باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
محبوب ترين شاعران | |||||||
|
شاعر حامد مربوط صادق
باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
شاعر اکرم بهرامچی
پاي تكبير ِ درخت، رقص باران بنويس
و اکر چتري نيست،كمي آسان بنويس
سجده ی قامت برگ ، ریشه در رقص قنوت
شاخه در حال ركوع، مشق ايمان بنويس
شاعر محمدحسن چگنی زاده
حباب بر دوش
می لغزد رود
نرم!
بر شیب آیینه ها!
بانوی اّب، پا به ماه است
ازتکرار باران.
قطره های خواب آلود
در آب های شکسته
پوست می اندازن
شاعر مهدی خطیبی
فرا ادراک خود
در قاب آینه ای که شیشه ندارد
خود را می نگریم
سال هاست
ایستاده ایم
در قاب آینه ای که شیشه ندارد...
شاعر اصغر اکبری
حالم گرفته از خودم از دست سیب ها
از میوه های تازه ی نامش "فریب" ها
افتاده ام به گوشه ی این باغ دلفریب
جامانده ام دوباره در آغوش سیب ها !
"
شاعر حورالعین اوجاقی
من امشب در خیال ِ باغ ِ گردوی عمو جمشید می خوابم
دخترم با ناز می گوید
وسر را می فشارد روی بالش
یک .دو .سه...................
شاید که خواب آید به چشما
شاعر فرزاد منصوری
شاعر ابوالفضل دادا
به من جـواب دهیـد
جوابهای صاف و ناب دهیـد
چـرا به لشگر ِ تـردیـد جانم آزردید؟!
به این یقین ِ زخم خورده ، نرم نرم کم عذاب دهید!
چرا به اسم
شاعر مسعود گیتی جلال
خیابان خیس
پشت کوچه های انتظار
تک چراغ آن ساختمان پریده رنگ
و چتر نیمه باز تو
که بهانه ای بود انگار
برای لمس دست های سرد من.
باران
شاعر امیرحسین سوادی
شب سر رسید و باز تنها شدی رفیق
در بند لحظه های تمنا شدی رفیق
شبگرد کوچه و همپای هرغزل
در دست انتظاری و یلدا شدی رفیق
گفتم مگیر باده زساق
شاعر م. کمالی .آزاد
ريشه هايت را در خاک نهادم
و در انديشه بلوغت ماندم
وخيسيِ چشمانت رادرشبنم صبح با تنِ داغ تمناخشکاندم
تو را اينگونه بنهادم
ترقی می کنی هر
شاعر بیتا عرب زاده
وقتی ناله های باران
با حسرت بر بام خانه گلی می چکید
خانه ابری دل من سیراب از غم
______________________
وقتی خِش خِش بر گهای پا ییزی را
زیر پای
شاعر رضا کیا
پشت دیوار دلم , یه باغ کاهگلی بود
خاکش از جنس طلا , دیواراش رنگ کبود
آسمون لاجوردیش پیدا , به شما نزدیک بود
یه کبوتر سفید بال می زد , میون آ
شاعر فرشته ساعدي تهران
چشم شهلاي تو غم داره
چرا
لب لعل تو فقط خنده رو كم داره
چرا
شب و روز فرقي براي تو نداره
شاعر عليمحمد پورحسن
رامونا
سقوطم را
با تو
قسمت مي كنم
سهم تو
اي س ت ا د ن
سهم من
ا
ف
ت
ا
د
ن
.
.
.
مثل هميشه
خدا
با
يك چشم
نگاه ميكند!!!
شاعر سيما ( مهرآذر )
چه سخته از ياد کسی که تورو
اندازه ی يه دنیا دوس داشت بری
خـلاف ميلت دل از اون بکنی
از روی بــوم آرزوت بپـری
منم همون قمری ای که خودش رو
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
زیر مهتاب شبی
شکند باز غمی
غمی از غصه دهر
تا ابد بی معنا
تا ابد بی مفهوم
معنی اش را بخدا می سپرم
سر ایجاد گل آلاله
بینوا قاصدک آواره
شاعر مریم پژومان
خزان است و دلم غم داردامشب
دو چشمم دُر و شبنم داردامشب
میان این همه کبر و دورنگی
دلم آیینه ای کم دارد امشب
نشسته رو به قبله پاک وساد
شاعر امیر جمال امیدی
در دنياي كوچك تو
شاديهاي بزرگي نهفته است
ازآن دست ،
كه نگریستن را امكان پذير مي كند
در گذرگاهت
پونه هاي وحشي
دلبري مي گنند
رودخانه ها
شاعر محمد محمدى
ای عشق سزاوار دوصد نفرينی
دررتبه ی مانيستی و مسکينی
هرگز دل ما پاک نکردی ازغم
اين بخت بدماست توهم مسکينی
باماکه چه کارهانکردی ای عشق
بی
شاعر حسام الدين خضري(غائب)
طلوع مي كني اي آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دلم به خاستگاه تو اي نگار نهان
دوباره مي كند آن خيرگي و نالاني
نظر به اينكه دم
شاعر بهزاد چهارتنگی
من غريبانه تر از غربت شب زاده شدم
دردهايم را من
روی نمناکی خاک
روی آواز چکاوک در باد
روی شعرم شبنم
گل شب بو شبدر
همه را در نفس ساده ی صبح
شاعر علی جمالی
يک نفر کنار شوق ترديد
می بیند
چقدر ساده می آیی
می بیند
چقدر قافیه می آوری
برای غم گل ها
یک نفر کنار سرمای زیبایت
می بیند
چقدر بی وزنی
شاعر ندا کوکلانی
بگیر دستآی منو
من به تو تکیه میکنم
ببر منو به سرنوشت
من به تو تکیه میکنم
منو ببر به قصه ها
جدآم کن از این غصه ّها
جاده باتو قشنگتره
شاعر مریم انصاری
_مثل بی احترامی یک چتر,زیریک آسمان بارانی
مثل اندوه یک رُل غمگین,درنمایی پرازپشیمانی
مثل سیرصعودی لبخند,تارسیدن به قله ی قه قاه
مثل اینه
شاعر مهدی خطیبی
اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من
ببین به چشم حقیقت که عشق زاد مرا
حضرت مولانا
به دلیل بی قراری هایم
در انجماد جهان در ادامه ی سرما
ن
شاعر بابک عارفی
مرا به خاک سپردند تا مچاله شدم
زمان گذشت درختی هزار ساله شدم
دوباره سینه سپردم به خاک و کوزه گران
مرا به دست گرفتند تا پیاله شدم
چو آب نیس
شاعر رضا کرمی
زمـانه به زخـم نبودت نمـك مي زند
دل كوچـه ها در هواي تو لـك مي زند
بـبار ابـر مـن! ورنه باران بيم و امید
لـب تشنـه ی خـاك مـن را تــرك
شاعر فریده
خواستم پنجره را باز کنم
تاهوا تازه شود
تا اگر دردی هست
دگر از خانه رود
من ندانستم غم
پشت در منتظر است
تا همین شادی را
نیز از خانه برد
شاعر پرویز بابادی
زینت دهی بر سیم و زر، گوئی ز جمعش کن حذر
شیطان فرستی همرهم ، این دشمن نوع بشر
همراه من در شورو شر ،هم دوست دارم سیم و زر
یا رب
شاعر سعید رضا لیریایی داودی
تار مویی از سیاه گیس
روی شانه هایم
سالهاست
آ
و
ی
ز
ا
ن
م
سیاه گیس
سیاه گیس
سیاه گیس
روی چاله های لب
پرسه می زند آغشته با دود سیگار !
هو
شاعر محمد تركمان(پژواره)
تقدیم به فراموش شدگان، در خانه های سالمندی.
اول یک زندگی، آرام داشتیم،
جدا از هم فقط یک نام داشتیم،
ز بس با هم یکی، بودیم و آرام،
که اگر
شاعر اکرم بهرامچی
وقتی که می آیی بهارت را بیاور
گل خنده ی پروردگارت را بیاور
در ایستگاه تشنگی در انتظاریم
بر ما بباران، آبشارت را بیاور
آلودگی ها در وضو
شاعر صنم ميرزازاده نافع
قسم به بند بند ِ قامت ِ زنانه ام
براي گريه هاي خود پي ِ بهانه ام
بيا كه بشنوي صداي ضجّه هاي غم
شكستن ِ مرا به زير بار ِ شانه ام
بيا كه گ
شاعر ژیلاراسخ
ومن.......
و من غریب ترین شاعرم
که حرفهایم را قورت داده ام
تا تلخی گزنده اش طعم دهانت را نیازارد
باید احساسم را ۱ّ۰ّ۰بار در فکرم مرور
شاعر علی سعادتخانی
سکوت شرح ِ دلم بــود......شاعرم چه کنم
همیشه در پـی رفـتـن، مسافــرم چـه کـنـم
شبیه ِ کـوزه ی بی آب، خشک شـد دهنـم
رفـیـق ِ غــربت ِ شبهای
شاعر محمد تركمان(پژواره)
تو پژواره چرا از دل، نگاری؟
تو کز دل، نامرادی و نــداری،
دل مردُم همه از گوشت . خون است،
ز بختِ بد دلِ من شیشه گــون است،
دلم بُد شیشه ای
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
می نویسم عاشقم
می نگاری غافلم
عاشقم
خواهی نخواهی
مست آن چشمان آبی
رنگ از رخ رفت و آهی
عاشقم
خواهی نخواهی
رنج آن ایام شادی
سختی افک
شاعر کامران قائم مقامی
«تاکسی»
تاکسی را
صدا زدم
صد تا شخصی
هجوم آوردند
دلم سوخت...!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
«کوه پول»
کوه پول هایم
فرو ریخت
شاعر حسن دلخوش
فرهاد فراوان شده در دامن کوه
شیرین شده کاروبار ، ازکندن کوه
هرثانیه می شتابد از جانب دشت
یک وصله ی ناجور دگر بر تن کوه
شاعر سيما ( مهرآذر )
اشک در چشمهايم يخ زده
با حرارت نگاهت
شبنم را
به گلگونه هايم بياويز
رگ هايم
از نفس های تو لبريز است
و ريشه هايم
از صلابت عشقت پابرجا.
شاعر محمد تركمان(پژواره)
اکنون در باره ی من:
من مَردَم، یا مردُم، یا مُردَم؟
هم مَردَم، هم مردُم، هم مُردَم،
اما با کدام مایه مَردی کنم؟
و با کدام مَردُم بسازم؟
و
محبوب ترين شاعران | |||||||
|
©2005-2010 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.044 seconds , Load in 0 seconds
پيمان آزاد



