تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
زخم بستر زخم دوری های توست
نخستین شکنجه گاه عشق قلب آدمی است
جسد شعر من اینجا شاه است گرچه با پرده دری همراه است
بریشان زلف مشکین کن حدیث شانه اش با من-نقاب از جهره ات واکن،دوجشم
کلاه آرزو را برداشتند افسون عروس شد
شیطان کسی نیست که بدخواه ما باشد این ما هستیم که شیطان پروریم
گفت : عروسی تو دلم گفت با که ؟ اما لبهایم نجنبید
نخبگان شب چراغ اندیشه اند چراغها را نشکنیم
لغتنامه شعور لغتنامه ای است پاک بیایید آنرا با واژگان تاریک نیالاییم
لغتنامه شعور لغتنامه ای است پاک بیایید آنرا با واژگان تاریک نیالاییم
مخاطب عاشقانه های من شاید فرشته ایست که روی شانه چپم نشسته و بی وقفه خطاهای روز و شبم را در دفتر خاطراتش می نویسد.
اندیشه روی خاک ریخت تیشه به ریشه خو گرفت
برمزارم که می آیید از اندیشه و تازه ترین دانش روز بگویید
نخستین نگاه شعر نگاه آرزوست
پنجره های شعرم را گشودم هوا خرسند بود
مردمانی که می میرند زندگی را از آسمانها می گیرند
خیلی وقت است که به آینه نکاه نکرده ام ؛
از وقتی که تو رفته ای
جشمهای تو برایم آینه بود .
خیلی وقت است که به آینه نکاه نکرده ام ؛
از وقتی که تو رفته ای
جشم
خدایا صبح و شب باغم عجینیم کمک کن لحظه ای شادی ببینیم
به قلبم گفت ساکت . چشمم ایستاد !
دوش رفتم به ملائک در می خانه زدم/سر تاس کچلم را فر شش ماه زدم
قلمی خواهم ساخت
ازنی باغ بهشت
جوهرازشیشه ذات
کاغذازصفحه دل
نورازشمع حیات
تا نویسم همه جا
نام زیبای تورا
مدیریت شعور بالاترین مدیریت جهان است
میوههای باغ شهوت رادستچین کرده اند ودر طبق زرین میان مردمان میگردانند،پسرکان نابالغ هورا میکشند ودخترکان دامان
ناپاکشان رادرجویها میشویند،وآبهاهمه گلآلود میشوند وسهراب نیست که بگوید:آب راگل نکنید!
تکیه بردیوارکردم خاک بر پشتم نشست/دوستی باهرکه کردم عاقبت قلبم شکست/آن قدر رنجی که دنیا بردل ما میکند/بر دل هرکس کنداوترک دنیاکند
مردی کنار پنجره تار میزند / انگار تار هم برای دلش زار میزند
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم خواستی گل نشوی تا به توعادت نکنم
جسد شعر من اینجا شاه است گرچه با خانه نشینی آه است
آ... ی قفس بی رحم انفچار اشکهایم را نمی بینی؟
اولین ساعت مرگم تو خریدارم باش در شکوفایی روحم تو پرستارم باش



