زخم بستر زخم دوری های توست
نخستین شکنجه گاه عشق قلب آدمی است
جسد شعر من اینجا شاه است گرچه با پرده دری همراه است
بريشان زلف مشكين كن حديث شانه اش با من-نقاب از جهره ات واكن،دوجشم
کلاه آرزو را برداشتند افسون عروس شد
شیطان کسی نیست که بدخواه ما باشد این ما هستیم که شیطان پروریم
گفت : عروسی تو دلم گفت با که ؟ اما لبهایم نجنبید
نخبگان شب چراغ اندیشه اند چراغها را نشکنیم
لغتنامه شعور لغتنامه ای است پاک بیایید آنرا با واژگان تاریک نیالاییم
لغتنامه شعور لغتنامه ای است پاک بیایید آنرا با واژگان تاریک نیالاییم
مخاطب عاشقانه هاي من شايد فرشته ايست كه روي شانه چپم نشسته و بي وقفه خطاهاي روز و شبم را در دفتر خاطراتش مي نويسد.
اندیشه روی خاک ریخت تیشه به ریشه خو گرفت
برمزارم که می آیید از اندیشه و تازه ترین دانش روز بگویید
نخستین نگاه شعر نگاه آرزوست
پنجره های شعرم را گشودم هوا خرسند بود
مردمانی که می میرند زندگی را از آسمانها می گیرند
خيلي وقت است كه به آينه نكاه نكرده ام ؛
از وقتي كه تو رفته اي
جشمهاي تو برايم آينه بود .
خيلي وقت است كه به آينه نكاه نكرده ام ؛
از وقتي كه تو رفته اي
جشم
خدایا صبح و شب باغم عجینیم کمک کن لحظه ای شادی ببینیم
به قلبم گفت ساکت . چشمم ایستاد !
دوش رفتم به ملائك در مي خانه زدم/سر تاس كچلم را فر شش ماه زدم
قلمي خواهم ساخت
ازني باغ بهشت
جوهرازشيشه ذات
كاغذازصفحه دل
نورازشمع حيات
تا نويسم همه جا
نام زيباي تورا
مدیریت شعور بالاترین مدیریت جهان است
ميوههاي باغ شهوت رادستچين كرده اند ودر طبق زرين ميان مردمان ميگردانند،پسركان نابالغ هورا ميكشند ودختركان دامان
ناپاكشان رادرجويها ميشويند،وآبهاهمه گلآلود ميشوند وسهراب نيست كه بگويد:آب راگل نكنيد!
تكيه برديواركردم خاك بر پشتم نشست/دوستي باهركه كردم عاقبت قلبم شكست/آن قدر رنجي كه دنيا بردل ما ميكند/بر دل هركس كنداوترك دنياكند
مردي كنار پنجره تار ميزند / انگار تار هم براي دلش زار ميزند
چه كنم دست خودم نيست كه يادت نكنم خواستي گل نشوي تا به توعادت نكنم
جسد شعر من اینجا شاه است گرچه با خانه نشینی آه است
آ... ی قفس بی رحم انفچار اشکهایم را نمی بینی؟
اولین ساعت مرگم تو خریدارم باش در شکوفایی روحم تو پرستارم باش


