دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي فواد ذکایی
![]() فواد ذکایی |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
احساس
چشم من بود
و
عقل گوش من!
می دیدم و می خواستم
و عاشقانه می پرستیدم.
از حدفه درآوردنش!
اما عقل.
از این گوش بشنو
و
از ان ی
ادامه شعر بازديد 2 نفر 17 نمایش
ای مرگ!
تو هنوز کوچکتر از آنی
که از صدفرسخی
سایه سار درختان سرسبز خانه ما
حتی رد شوی.
منتظر نباش!
صدایت نمی کن
ادامه شعر بازديد 11 نفر 19 نمایش
همانقدر به یاد توام
که به تو فکر میکنم.
انتظار بیشتری که نداری؟
یک مشت خاطراتی پوکیده
قلب و دلی لهیده
و ر
ادامه شعر بازديد 9 نفر 15 نمایش
از اسمان افتادیم
و
زمینی شدیم.
با همه گرفتاریهایش.
به همین سادگی!
پ ن ........
اینکه چقدر عمر می کنیم مهم نیست !
به خودش سوگند سوگ
ادامه شعر بازديد 8 نفر 18 نمایش
گرم است.
شرجی و
فراتر از حد تحمل.
ولی به جان خودت
که اگر نباشی
می خواهم دنیا نباشد
عطش این روزها کجا
و
ان روزها کجا!
دلم
ادامه شعر بازديد 11 نفر 30 نمایش
دوشیزه
روزهای تیره بارانی
کی
برف می شوی؟
...........................................
چقدر دلهره اور!
این جماعت سرو دست می شکنند
برای آدم
نبو
ادامه شعر بازديد 11 نفر 29 نمایش
انروزها
تنها
دلیل دلواپسی هایم
تو بودی
و
امروز
تنها
امید.
کسی چه می داند؟!
شاید
دوباره
اسمان خندید.
پ ن
مانده ام
ادامه شعر بازديد 19 نفر 46 نمایش



