دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي ح.فریاد
![]() ح.فریاد |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
مستی گران من از باده ی باران است
که ز شوق اين باده ياد نو بهاران است
هون ميزند اين باران بر سقف شکيبايم
خوش دانم و خوش دانی کاين باده ی شا
ادامه شعر بازديد 12 نفر 44 نمایش
آشيان خود را گم کرده ام
ای پاسبان شبان راهان!
فانوسی بیافروز
قنديلی به ره بنشان
که گر عياری چو من بگذشت
بر اين تيره راه شوم آباد
به اميد
ادامه شعر بازديد 10 نفر 29 نمایش
بهار نو شکفته درودی داد،
کبوتران به پرواز در آمدند
درختان به رقص برخواستند
و طراوت
در قفس پيچيد؛
درودی بر زبان ها جاری ست
تا تازه گی شک
ادامه شعر بازديد 16 نفر 39 نمایش
آسمان را مه گرفته ست
روز
پشتِ خيمه ی شب
پنهان است.
سنگهای کوچه
از گريه های سرد و هراس انگيز ابرها
طراوت می گيرند.
بر دست عابران
چتر
و گ
ادامه شعر بازديد 9 نفر 31 نمایش
تنهايی ات را نثار قلب من کن
اشکهایت را به جویبار رگهای تنم بریز
دستهایت را به شانه های من بزن
پیمانه ی تلخ زندگی ات را به جان من بریز
و قلب
ادامه شعر بازديد 9 نفر 42 نمایش
بستر گرم ِاندوهين شب ِخويش را پهن کرده ام
اما خوابم نمی برد
کبوتران ِاميد را پرواز داده ام
از اميد ِدست رفته
خوابم نمی برد
ميان من و ست
ادامه شعر بازديد 13 نفر 44 نمایش
دوست دارم
به کوهساران بهار خورده پای بگذاريم
صدای چلچله ها
طراوت گلهای باران زده را احساس کنيم
بيابان اگر بگذارد
دوست دارم
به شهر عشق
ادامه شعر بازديد 12 نفر 33 نمایش
من چه بسيار کم ام
و چه افزونی تو
که در اين ظلمت ِ راه
به تو می انديشم
و به ديدار تو چشم
و به زيبای تو دلبسته
گرفتار شدم
من چه آرام و ظريف
ادامه شعر بازديد 26 نفر 89 نمایش



