دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي سروش رسپينا
![]() سروش رسپينا |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
قلم را بر سر دفتر نهادم
دستهایم می لرزید
ضربان قلبم
به شماره افتاده بود
چنان قطره های اشک
چشمان مرا پر کرد
دیگر نمیدیدم
نمی تو
ادامه شعر بازديد 14 نفر 25 نمایش
آسمان مرا نگاه می کند
من هم آسمان را نگاه می کنم
من چیزی جز ابر نمی بینم
اونم تو چشمای من جز باران چیزی نمی بیند
ولی من پشت آن ابر
ادامه شعر بازديد 6 نفر 25 نمایش



