دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي عبدالحميد اسدپور
![]() عبدالحميد اسدپور |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
هر کسی آمد به بخت زشت ما خندید و رفت
هر که آمد تکه ای از مهر ما بلعید و رفت
خواستم خود را به تیغ مرگ بسپارم شبی
نوبت مردن که شد یار آم
ادامه شعر بازديد 55 نفر 108 نمایش
اینجا چه زود پرنده زنجیر می شود
اسیر ناله های سرد و شبگیر می شود
قفس به ناله های شبانه اش می گقت :
به کدامین گنه پرنده زمینگیر می شود
ادامه شعر بازديد 15 نفر 41 نمایش
آب هم از عطش عشق زمین گیر شدست
روز و شب منتظر حلقه ی زنجیر شدست
کاش طوفان محبت عطشش را می شست
حیف از قصه ی این واقعه دلگیر شدست
عاطفه مهر و
ادامه شعر بازديد 20 نفر 50 نمایش
در عزای تو دلم خون شد و خونبار گریست
آسمان خم شد و بر قامت دیوار گریست
زینب از حلق بریده عطشش را خشکاند
لیک در حول حرم با دل غمبار گری
ادامه شعر بازديد 22 نفر 75 نمایش
بر روی تپه های سبز زندگی
آرام نشسته ام
از صدای بره های آبادی
شوری تازه میگیرم
دلم برای چوپان قصه ها تنگ شده است
دیگر از صدای گرگ گ
ادامه شعر بازديد 13 نفر 40 نمایش
حور به گوشه ی چشمی سرک می کشد
و من از صدای گرگان آبادی
احرام بسته ام !
هنوز رفتنم بوی ایهام می دهد
و گیوه هایم از لرزش آسمان
دیشب ر
ادامه شعر بازديد 13 نفر 45 نمایش



