دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي مصطفی خزایی
آخرین اشعار ارسالی
گاهی می گويند
سر وکله ات پیدا می شود
لبخند می زنی
وتمام اين قضايا
می خوابد
گاهی آنقدر دور
که به هم می ريزم
کاش همديگر را ديده بوديم
ادامه شعر بازديد 186 نفر 227 نمایش
۱
پنجره را که باز می کند
دريا
از چشمهايش
بيرون می زند
ناخدای پير .
۲
اسير بهمن های پی در پی
مانده ايم
با کبريتی که در جيب هايما
ادامه شعر بازديد 112 نفر 159 نمایش
۱
زیر حوض خانه
آتشی روشن می کنم
ماه
یخ زده است .
۲
وقتی گرسنه باشی
همه چیز
تورا
به دندان می کشد .
۳
بچه که بودم
خانه ای کشیدم
ادامه شعر بازديد 79 نفر 103 نمایش
موج ها
بی دلیل می آیند
و رویای کسی که
دریا را ندیده است
خیس می شود .
بی آنکه بفهمی
آب ها
از دیوار های اتاقت
بالا می روند
و
ادامه شعر بازديد 59 نفر 89 نمایش
۱
جنگ
تمام شد
با تفنگی که در مغزم
جا مانده است
چه کنم ؟؟؟
۲
تو با چشم های من
نگاه می کنی
به چشم های کسی که
فال می گيرد
با دست های
ادامه شعر بازديد 50 نفر 98 نمایش
۱
کاغذ سفيد
ساعت ها انتظار
من هم
مترسک بزرگی شده ام .
۲
بعضی شبها
بايد عينک زد
سکوت کرد
و به گوش خود هم
اعتماد
نداشت .
۳
چيزی
ادامه شعر بازديد 25 نفر 49 نمایش
۱
چشمهايت
ميان دريا
آتش به پا کرده
در من اما
هيچ تحملی نيست
نه آب
نه آتش.
۲
برای دیدن تو
به گنجه لباسهایم
شبیخون می زنم
و اسیرا
ادامه شعر بازديد 44 نفر 81 نمایش
۱
هرگز
به دنيا نيامد
پرنده ای که
به ديوار های سفيد
عادت کرده بود.
۲
روی اين قبرستان
خانه می سازم
مرده ها
اعتراض نمی کنند
۳
هم
ادامه شعر بازديد 45 نفر 88 نمایش
این مجموعه در نمایشگاه بین المللی کتاب در غرفه انتشارات آوای کلار در دسترس دوستان و علاقمندان شعر و نقاشی قرار می گیرد . مجموعه فوق حاوی ت
ادامه شعر بازديد 45 نفر 76 نمایش
گاهی می گویند
سرو کله ات پیدا می شود
لبخند می زنی
و تمام این قضایا
می خوابد .
کاش مرا می دیدی
چه سلولی شده ام
با دیوارهایی بلند
و خا
ادامه شعر بازديد 31 نفر 77 نمایش



