معرفي مصطفی خزایی


مصطفی خزایی
جنسيت: تاريخ تولد: دوشنبه 25 اسفند 1354
کشور: ايران شهر: تهران
khazaei_art777@yahoo.com
مصطفی خزایی / فوق لیسانس گرافیک / مدرس و مدیر گروه دانشگاه شریعتی /مدرس دانشگاه علمی کاربردی / عضو انجمن خوشنویسان دوره ممتاز 1374/ نفر اول نقاشی هفتمین دوره هنرهای تجسمی سراسر کشور/ نفر اول رشته گرافیک غرب کشور 1383/ طراح و مدیر هنری 16 نمایشگاه بین المللی در داخل و خارج از کشور / برگزاری چندین نمایشگاه نقاشی به صورت گروهی و انفرادی / چاپ چهار مجموعه شعر سپید .


آخرین اشعار ارسالی

شعر جنگ ۲

نمایش مشخصات مصطفی خزایی گاهی می گويند
سر وکله ات پیدا می شود
لبخند می زنی
وتمام اين قضايا
می خوابد
گاهی آنقدر دور
که به هم می ريزم
کاش همديگر را ديده بوديم


کوتاه چون دست هايم ۸

نمایش مشخصات مصطفی خزایی ۱
پنجره را که باز می کند
دريا
از چشمهايش
بيرون می زند
ناخدای پير .
۲
اسير بهمن های پی در پی
مانده ايم
با کبريتی که در جيب هايما


کوتاه چون دستهایم ۷

نمایش مشخصات مصطفی خزایی
۱
زیر حوض خانه
آتشی روشن می کنم
ماه
یخ زده است .
۲
وقتی گرسنه باشی
همه چیز
تورا
به دندان می کشد .
۳
بچه که بودم
خانه ای کشیدم


موج ها

نمایش مشخصات مصطفی خزایی موج ها
بی دلیل می آیند
و رویای کسی که
دریا را ندیده است
خیس می شود .
بی آنکه بفهمی
آب ها
از دیوار های اتاقت
بالا می روند
و


کوتاه چون دست هايم ۶

نمایش مشخصات مصطفی خزایی
۱
جنگ
تمام شد
با تفنگی که در مغزم
جا مانده است
چه کنم ؟؟؟
۲
تو با چشم های من
نگاه می کنی
به چشم های کسی که
فال می گيرد
با دست های


کوتاه چون دستهايم ۵

نمایش مشخصات مصطفی خزایی ۱
کاغذ سفيد
ساعت ها انتظار
من هم
مترسک بزرگی شده ام .
۲
بعضی شبها
بايد عينک زد
سکوت کرد
و به گوش خود هم
اعتماد
نداشت .
۳
چيزی


کوتاه چون دست هايم ۴

نمایش مشخصات مصطفی خزایی ۱
چشمهايت
ميان دريا
آتش به پا کرده
در من اما
هيچ تحملی نيست
نه آب
نه آتش.
۲
برای دیدن تو
به گنجه لباسهایم
شبیخون می زنم
و اسیرا


کوتاه چون دست هايم ۳

نمایش مشخصات مصطفی خزایی ۱
هرگز
به دنيا نيامد
پرنده ای که
به ديوار های سفيد
عادت کرده بود.
۲
روی اين قبرستان
خانه می سازم
مرده ها
اعتراض نمی کنند
۳
هم


نمایش مشخصات مصطفی خزایی این مجموعه در نمایشگاه بین المللی کتاب در غرفه انتشارات آوای کلار در دسترس دوستان و علاقمندان شعر و نقاشی قرار می گیرد . مجموعه فوق حاوی ت


فروردين ۸۹

نمایش مشخصات مصطفی خزایی گاهی می گویند
سرو کله ات پیدا می شود
لبخند می زنی
و تمام این قضایا
می خوابد .
کاش مرا می دیدی
چه سلولی شده ام
با دیوارهایی بلند
و خا