دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي عیسی معینی
![]() عیسی معینی |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
کیستم من رهروی سر گشته در کوی حیات
بی نشان آواره ای در مانده ای از کاعنات
آشیان گم کرده ای دور از وطن وامانده ای
آتشی خاموش از یک کاروان ج
ادامه شعر بازديد 33 نفر 64 نمایش
دیگر از عشق سخن گفتن و از یار شنیدن
بهتر نه، همین است که لب بستن و انگشت گزیدن
سالانه هزاری است که گفتند و شنیدیم که در مسلخ عشق
بس طایفه
ادامه شعر بازديد 30 نفر 76 نمایش
یاد آنروز که مادر ((بنه)) در ((هاون)) میکوبید
باسنش سخت به هم میجنبید
پدرم میخندید
چشم من خیره به حرفای دوتای زن و مرد
مادرم گفت که کوفت
((قا
ادامه شعر بازديد 23 نفر 42 نمایش
عشق را بین دو نگاه باید جست
بین گستاخی و یک شرم حضور
عشق خط یک فاصله است
که میان من و او افتادست
عشق عقده یک امید است
که به دل خورده گره
تا
ادامه شعر بازديد 24 نفر 55 نمایش
در میان آشنایی با غمت بیگانه بودن آرزوست
با گذشت لحظه ها با دلبری جانانه بودن آرزوست
در میان شعله شمع وجود مهر تو
سوختن و جان دادن پروان
ادامه شعر بازديد 10 نفر 46 نمایش



