دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي علي نظمي تبريزي
![]() علي نظمي تبريزي |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
چون شكوه كنم از تو كه بردي دل و دينم؟
زيرا كه به عشق تو نه آن بود نه اينم
مستانه شبي از پس آن پرده برون آي
تا چند به سوداي جمال تو نشينم
ادامه شعر بازديد 48 نفر 92 نمایش
عيد شد بنشست در گلشن به جاي خار ، گل
در گلستان مي توان چيد از سر ديوار ، گل
از وجود گل چمن چندان كه خالي گشته بود
گل فروشان از كجا آورد
ادامه شعر بازديد 17 نفر 45 نمایش
از زلفش اگر سلسله اي ساز نمي كرد
دل اين همه ديوانگي آغاز نمي كرد
با مرغ دلم يك نفس الفت نگرفتي
ورنه ، ز لب بام تو پرواز نمي كرد
ديشب چه شبي
ادامه شعر بازديد 27 نفر 63 نمایش
خاطره ای از استاد علی نظمی تبریزی :
مي بينيد كه غزل هاي زيباي استاد چقدر به غزليات شيخ سخن سعدي شيراز نزديك است .
روزي از استاد پرسيدند است
ادامه شعر بازديد 37 نفر 76 نمایش
تا كي دل من چشم تري داشته باشد؟
اي كاش دل از دل خبري داشته باشد
در سينه به جز نخل محبت ننشانديم
اي كاش كه آخر ثمري داشته باشد
خون ساختي اي
ادامه شعر بازديد 45 نفر 87 نمایش
بس كه مي ناياب شد خالي بود پيمانه ها
محتسب تا چند مي بندد در ميخانه ها ؟
قصه ي دوزخ مرا از لطف حق نوميد ساخت
گو به واعظ: پيش ما كوته كن اين ا
ادامه شعر بازديد 29 نفر 87 نمایش
مرغ دل كي ز قفس ناله و فرياد كند ؟
اين همه ناله ز بي مهري صياد كند !
زين همه ظلم تو پيداست كه در مذهب عشق
گنه از جانب آن است كه او داد كند !
آ
ادامه شعر بازديد 45 نفر 102 نمایش
حيف است در بهار نشستن به خانه ها
غافل شدن ز نغمه ي رنگين ترانه ها
ساقي بده پياله كه در گوش مي رسد
از هر طرف ترانه ي چنگ و چغانه ها
من گرچه م
ادامه شعر بازديد 118 نفر 222 نمایش
عمر آن بود که با ساغرو پیمانه گذشت
مابقی جمله به افسوس و به افسانه گذشت
از پس پرده برون آ ، که مرا عمر عزیز
همه در حسرت آن نرگس مستان
ادامه شعر بازديد 55 نفر 131 نمایش
آستان بوس در ميخانه
ديشب از ناز پریرويـي دلم ديوانه شد
پند پيران كهن در گـوش او افسانه شد
سوختم از شعله ي شوقـت اگر ، نبود عجب
جمله عالم
ادامه شعر بازديد 40 نفر 107 نمایش



