معرفي علي نظمي تبريزي


علي نظمي تبريزي
جنسيت: تاريخ تولد: جمعه 1 مهر 1322
کشور: ايران شهر:
استاد علي نظمي تبريزي از غزلسرايان برزگ عصر حاضرند كه از طرف جامعه ي ادبي ايران چند سال پيش ملقب شدند و علاوه بر ديوان شعر تذكره ي دويست سخنور ايشان در داخل و خارج شناخته شده است كه شرح حال دويست تن از شاعران گذشته و حال است و استاد براي هركدام ماده تاريخي سروده اند . در حال حاضر تنها كسي هستند كه گوي سبقت را در ماده تاريخ ربوده اند .
اينجانب ( جعفر سرخي ) از آن جايي كه استاد در سن 84 سالگي هستند و با چنين سيستم هايي آشنا نيستند از طرف ايشان و با اجازه ي ايشان خواستم معرف دوستان سايت باشند تا بتوانيم از تجربيات ايشان استفاده نماييم .دوستاني كه در تبريز هستند مي توانند سه شنبه ها از جلسات استاد كه در منزل شخصي خود ايشان بر گزار مي شود ( 6 - 8 بعد از ظهر) استفاده برده و شعرشان را مورد نقد استاد قرار دهند .


آخرین اشعار ارسالی

دل و دين

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي چون شكوه كنم از تو كه بردي دل و دينم؟
زيرا كه به عشق تو نه آن بود نه اينم
مستانه شبي از پس آن پرده برون آي
تا چند به سوداي جمال تو نشينم


استقبال از بهار

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي عيد شد بنشست در گلشن به جاي خار ، گل
در گلستان مي توان چيد از سر ديوار ، گل
از وجود گل چمن چندان كه خالي گشته بود
گل فروشان از كجا آورد


غزل ۲۹۶ ديوان چاپ سوم

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي از زلفش اگر سلسله اي ساز نمي كرد
دل اين همه ديوانگي آغاز نمي كرد
با مرغ دلم يك نفس الفت نگرفتي
ورنه ، ز لب بام تو پرواز نمي كرد
ديشب چه شبي


جلوه ی باغ

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي خاطره ای از استاد علی نظمی تبریزی :
مي بينيد كه غزل هاي زيباي استاد چقدر به غزليات شيخ سخن سعدي شيراز نزديك است .
روزي از استاد پرسيدند است


گردش پيمانه ها

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي تا كي دل من چشم تري داشته باشد؟
اي كاش دل از دل خبري داشته باشد
در سينه به جز نخل محبت ننشانديم
اي كاش كه آخر ثمري داشته باشد
خون ساختي اي


زلف شعر

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي بس كه مي ناياب شد خالي بود پيمانه ها
محتسب تا چند مي بندد در ميخانه ها ؟
قصه ي دوزخ مرا از لطف حق نوميد ساخت
گو به واعظ: پيش ما كوته كن اين ا


عدم آباد

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي
مرغ دل كي ز قفس ناله و فرياد كند ؟
اين همه ناله ز بي مهري صياد كند !
زين همه ظلم تو پيداست كه در مذهب عشق
گنه از جانب آن است كه او داد كند !
آ


بوي بهار

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي حيف است در بهار نشستن به خانه ها
غافل شدن ز نغمه ي رنگين ترانه ها
ساقي بده پياله كه در گوش مي رسد
از هر طرف ترانه ي چنگ و چغانه ها
من گرچه م


افسانه ی زندگی

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي عمر آن بود که با ساغرو پیمانه گذشت
مابقی جمله به افسوس و به افسانه گذشت
از پس پرده برون آ ، که مرا عمر عزیز
همه در حسرت آن نرگس مستان


ناز پری رو

نمایش مشخصات علي نظمي تبريزي آستان بوس در ميخانه
ديشب از ناز پریرويـي دلم ديوانه شد
پند پيران كهن در گـوش او افسانه شد
سوختم از شعله ي شوقـت اگر ، نبود عجب
جمله عالم