دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي علی نوری
![]() علی نوری |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
به لطف شایگان وجود
از آغاز تابه امروز
به لطف تو بود خویش را وا نهادم
به لطف تو بود از دم بر یریدم
اما بار الها وجودم سر گشته زمینیست
میان
ادامه شعر بازديد 6 نفر 10 نمایش
در این ایام چند
آمدن و رفتن ما بهر چه بود؟
خود بودیم و خود نیافتیم!
نور بود ندیدیم
تا کی به غفلت خود بمانیم؟!
تا کی به این دم دل ببندیم؟
خو
ادامه شعر بازديد 3 نفر 16 نمایش
در آن وقت که بودم نبود
نظر افکندی شدم بود
ارزش آن ندانستم چه بود
تو خود دانستی آن چه بود
خیره سری کردم بردم جود از بود
اما تو دانستی و آور
ادامه شعر بازديد 3 نفر 16 نمایش
از خود پرسم چه شد بر من؟
چه بود با من جز سیه روزی تباهی
اما در آن وقت که تو را یافتم وقت
چه حالی بود و شوری جز حال نبود دمی
نه گذش
ادامه شعر بازديد 8 نفر 35 نمایش
وقتی صبح چشم باز می کنم
وقتی صورت خندونتو میبینم
وقتی اندامتو لمس میکنم
بهم امید میده
به فردای بهتر با تو
بهم امید میده
از همونای که همی
ادامه شعر بازديد 14 نفر 40 نمایش
یادم آمد در فصل سرشت
دادی مرا آب حیات ز عشق
چه ها گویم در آن دم
که جز تو ندیدم به چشم
به این گل پست چه شوری دادی ز سرشت
باشم من این همه لطف ت
ادامه شعر بازديد 6 نفر 37 نمایش
چه ها گویم از خویش که قصد وجود ندارم
چه ها گویم از تو که فراق باز دل ندارم
خسران وجود خود بودم که تو را یافتم
دگر هر آینه که دیدم تو را دیدم
ادامه شعر بازديد 9 نفر 39 نمایش
سلام بر تو عزیزتر از وجودم
درود بر تو زائیده خیالم
چه کنم بی تو در این امان نامه دنیا
چه کنم با تو که قابلیت بودن ندارم
زیباست که می نویسم
ادامه شعر بازديد 9 نفر 31 نمایش



