دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي همراز لطفی
![]() همراز لطفی |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
اگر صدا... صدای من است
و نفس... نفس تو!
بگذار آن خوش غیرت هایش بدانند که دیگر این دل برای من دل نمی شود!
ادامه شعر بازديد 13 نفر 41 نمایش
دست گل این روزگار را چه کسی آب داده است؟
پس کوه های کودکی ام کجا رفته اند؟!
تمام این سال ها
برف حرف بود که
بر دوشم
ریخت!
ادامه شعر بازديد 10 نفر 28 نمایش
فکر می کنم این ها
دیگر آخرین ورق های دفترم هستند
که اینگونه ...
تند
تند
ورق می خورند!
سطل آشغال تنها
در گوشه ای از اتاق کز
ادامه شعر بازديد 13 نفر 46 نمایش
مسافت خيابان کودکی ام را
گربه ای بلعيد!
گربه ای که کلاف های مادر بزرگم را
کلافه کرده بود...
روی سنگ سرد احساسش کردم...
مادربزرگ را می
ادامه شعر بازديد 13 نفر 35 نمایش
کاش خواهش کودکانه ام قد می کشید تا ساقه ات
در آخرین شاخه ایستاده ای
با دامانی از عطر افسونگر
باغ بی نام و نشان بودم
رها شدی
در
فرا
ادامه شعر بازديد 23 نفر 51 نمایش
پاسخ های تردید آمیزی که به من داده شده
یکی ... دوتا ... نیست!
اما من نمی دانم و نمی خواهم بدانم و
می چسبم به همین یکی
مثل حفاظ پله های این
ادامه شعر بازديد 8 نفر 24 نمایش
اندازه ی کفش هایم مهم نیست!
به کجا رفتن مطرح است...
منی که خود را جای او زده ام!
- مرز بشریت
چقدر شکاف دارد!-
ادامه شعر بازديد 14 نفر 53 نمایش
دست گل این روزگار را چه کسی آب داده است؟
پس کوه های کودکی ام کجا رفته اند؟!
تمام این سال ها
برف حرف بود که
بر دوشم
ریخت!
ادامه شعر بازديد 12 نفر 37 نمایش



