دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي سمکو محمدی
![]() سمکو محمدی |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
امشب از هر چه غم است ،خبری خواهد شد
شب خون شعر من امشب خطری خواهد شد
در کوره راه غبار آلوده ام بنشینم ، شاید
گم کرده راهی را از ان گذری خو
ادامه شعر بازديد 6 نفر 11 نمایش
کمی تا قسمتی ابری
دلم گه گاه میبارد
و بر آن قله های غم
که کوههایی عظیمند
ببندم هاله ای از مه به پیشانی
که روشان را نبیند کس
که تا ناگ
ادامه شعر بازديد 9 نفر 61 نمایش
گل را به باد نقد کشیدند
که چرا زیبای ؟
هی انتقاد وانتقاد که چرا میخندی ؟
که چرا بر عابر ساده
بر رهگذر پیاده دل میبندی
ساقی شدی و عطر فش
ادامه شعر بازديد 11 نفر 28 نمایش
در حیاط خلوت شعرم
باغبانی دیدم
از خودم پرسیدم
راز نشکفتن گلها در چیست؟
زردی رنگ بهار که گل داد از چیست ؟
آن شمع که معصومانه بسوخت
پروا
ادامه شعر بازديد 14 نفر 39 نمایش
سر خاک دوستی رفتم تا به زنده بودنم دهد نوید
گفتمش دوست در چه حالی نگاهی کرد ،خندید
گفتمش خوشا به حالت چه گلایلهایی چقدر گل داری
گفتا که آر
ادامه شعر بازديد 15 نفر 39 نمایش
چه تلخ است روز ابری را
که بغضی باشد و باران نیاید
لبت واکن
بزن حرفی
سکوتت را هراسانم
نگاهت بسته ای بر من
درش واکن
پر از حس غریب و تلخ زن
ادامه شعر بازديد 13 نفر 39 نمایش
ای خفته های شهر
که در خواب ناز شب
شعر پرواز را
با آواز بر بال نسیم می خوانید
ای که قایق شادی را
بر بیکران دریای خنده ها میرانید
هیچ می دان
ادامه شعر بازديد 12 نفر 39 نمایش
در پی زیبا ترینِ واژه ها
میگردم ،
بلکه برگردی
به شئن تو نمیابم کلامی
پیامی را نمیابم
"با دل رنجور تو جور"
لحظه های پر غم و صبرم شدند لبر
ادامه شعر بازديد 13 نفر 46 نمایش
روز والنتاین یک شاخه گل میگیرم
از صبح تا به شب برات میمیرم
فرداش بیاورش پس، شاخه گلم را
چون گر که نیاوری به زور میگیرم
در این عصر نزیست ،
ادامه شعر بازديد 28 نفر 104 نمایش
از عشق نگو که حالم بد شد
زین پس جلوی این واژه باید سد شد
هر جا که دلت گفت بمان این خانست
زان خانه بدون اعتنا باید رد شد
ادامه شعر بازديد 10 نفر 32 نمایش



