معرفي مهدی ( نگران )


مهدی ( نگران )
جنسيت: تاريخ تولد: سه شنبه 23 فروردين 1367
کشور: ايران شهر: تهران
آن حس شاعرانه شعرم رمق نداشت
تنها كتاب شعر من حتي ورق نداشت
شب با تمام پنجره ها دست داده بود
اميد طلوع صبح در من فلق نداشت


آخرین اشعار ارسالی

حرف دل ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران )
باز هم می زنم توی دهان عقلم
باز هم سکه را بر می دارم
باز هم دکمه ها را فشار می دهم
باز هم همان صدای همیشگی است :
الو ... الو ... بفرمایید ؟
با


به ليلايم نگو !!!

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) به لیلایم بگو :
دلم دیگر برایش تنگ نیست
ماهی قرمز تنگ دلم
مدت هاست که مرده است
به لیلایم بگو :
چمدان کوچک سفری ام
جایی برای قاب عکسش ندارد


نفس هايم سنگين شده اند ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) نفس هايم سنگين شده اند
آنقدر كه
به راحتي از دهانم مي افتند
مثل اشكهايم
كه خيلي مردانه و با وقار
از چشمانم مي افتند
نفس هايم سنگين شده ان


من که فرهاد نيستم ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) وقتی که فرهاد ، مجنون شد
به فکر لیلا نبود
شیرین را با طعم گس عشق پذیرفت
اشک فرهاد ، صدای تیشه بود و ضجه شیرین ...
به فکر لیلا نبود
من هم به ف


در فراسوی کدامين اميد ؟ ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) نمی دانم در فراسوی کدامین امید است
که هر صبح
دریا
دوباره خورشید را به این جهان کثیف
تف می کند
نمی دانم در فراسوی کدامین امید است
که آب


پاييز ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) به باغ می روم
و مشغول ورق زدن
برگ های شعر پاییز می شوم
دلم نمی آید که
حرمت اشعار پاییز را
زیر پا بشکنم
ورق به ورق
اشعار ناب آن را می خوا


تاريکی محض !!!

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) پنجره ها با ماه دست دوستی داده اند
و گویی با یکدیگر پیمان ابدیت
امضا کرده اند
چندین سال است برای خورشید
که در گورستان شب مدفون شده است
ک


آخرين غزل ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) فقط یک فانوس برایم باقی مانده
و باید تا آخر عمر با آن سر کنم
ولی شعله آن
می رقصد
و
آخرین غزل های عمر خود را می خواند
وه ! که چه شیرین می خو


من مدت هاست که ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران ) کلاه حصیری ات را بردار
آفتاب مدت هاست که پر کشیده است
کمی خودت را باد بزن
تا شاید باد
رایحه خوش موهايت را
برای آفتاب به ارمغان ببرد
کلاه


هيچ کس حالم را نفهميد ...

نمایش مشخصات مهدی ( نگران )
فقط کافی است لب تر کنی

تا بروید غنچه ای سرخ

تا از رایحه آن

عالمی مست شوند

عالمی دیوانه شوند

تا باز هم نفهمند حال مرا