دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي محمد بهرادی تخلص (عبدی)
![]() محمد بهرادی تخلص (عبدی) |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
دلا بمژده کنم شاد هر دل غمدار
رسید شوکت مهمان ، بگو به مهماندار
فروغ روی شما کرده این مکان چون روز
که بی وجود شما بوده سیدنی شب تار
ز یمن ص
ادامه شعر بازديد 9 نفر 50 نمایش
هموطن آذریم صد هزار
داده بملک وطنم افتخار
هر چه هنر هست در آن مرز و بوم
هست از آن مردم والا تبار
عرصه میدان سیاست نگر
باقر و ستار دو تک شه
ادامه شعر بازديد 15 نفر 53 نمایش
خدایا ز خجلت شدم مرگبار
مرا در ره عشق انسان بیار
خدایا چنان کن در این روزگار
که آن خجلتم باشد آموزگار
ز بس توبه خویش بشکسته ام
از اینگون
ادامه شعر بازديد 16 نفر 65 نمایش
به کارنامه حیوان چون نیست خونریزی
هر آنچه هست خسارت به نام ما انسان
بر این دو جنگ جهانی بنگر که در ذهن است
به اعتراف بگو بدتریم از حیوان
ادامه شعر بازديد 13 نفر 49 نمایش
بجز شکر پروردگار جهان
چه شایسته تر تا بگوید زبان
بهر لحظه شکرش تفکر فزود
شگفتی بزرگی کران بیکران
جهان صغیراست هر آدمی
بچشم خرد گر ببینی
ادامه شعر بازديد 15 نفر 71 نمایش
تا بیست که عذر جوانیست
تا چهل نیز غفلت و نادانیست
کم کمک پنجاه و شصت خار تن در جان نشست
از کتاب عمر اوراقی نماند
خواستن اغواگر است
تا ب
ادامه شعر بازديد 30 نفر 92 نمایش
مهربان باش و مهربانی کن همره مهر زندگانی کن خود وجودت ز مهر آکنده است مهر او را تو جاودانی کن
ما ز مهرش وجود یافته ایم با چنان مهر
ادامه شعر بازديد 17 نفر 82 نمایش
ای رحمت بی منتها ای جاری اندر ذره ها
از چنگ نفسم کن رها با عشق خود کن آشنا
الله گویان آمدم الله جویان آمدم
از خود پرستی وار
ادامه شعر بازديد 5 نفر 78 نمایش



