دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي کامران قائم مقامی
آخرین اشعار ارسالی
«تاکسی»
تاکسی را
صدا زدم
صد تا شخصی
هجوم آوردند
دلم سوخت...!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
«کوه پول»
کوه پول هایم
فرو ریخت
ادامه شعر بازديد 381 نفر 519 نمایش
چشم تو چشم مریمه
مث گلای شبنمه
حرف ناب خواستنه
حسِ گرم داشتنه
هر چی که دارم مال تو
این بــــهارم مال تو
ماه و سالم مال تو
عکس فالم مال ت
ادامه شعر بازديد 199 نفر 236 نمایش
گوش هایم را
طلاق دادم
وقتی نگاهِ
معادله یِ سه مجهولی تو
مختصات سمفونی قلبم را
به قدر مطلقِ
تسمه یِ آتش
کشانده است!
ادامه شعر بازديد 157 نفر 185 نمایش
در تجارتِ بوسه هایت
برای دیوی
"سرباز جهانی" می شوی
و در کمرگاهِ گلوله،
پستان ابلیس را
به دندان می فشری.
ادامه شعر بازديد 140 نفر 163 نمایش
کامران:
منم یه قایق
غمی تو سینه
پارو ندارم
شعرم همینه
سکان قلبم
کفن نداره
تنش پوسیده
خبر نداره
میگه تو پاشو
منو نگا کن
قسم به چشما
ادامه شعر بازديد 74 نفر 97 نمایش
کامران:
خورشید و مهتاب می کنم
ماه و بی تاب می کنم
دل به دریا می زنم
سنگ به رویا می زنم
طلسم غم و میشکنم
میرم ستاره می چینم
به چشام سر
ادامه شعر بازديد 150 نفر 179 نمایش
"آفتاب"
... ... ...
شاعری آفتاب را
می دزد
برای
پرستش مهتاب!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"نان"
... ... ...
شاعری غزل خود را
ار
ادامه شعر بازديد 130 نفر 161 نمایش
از سرِ انگشتان تو
به ظرافتِ شعرِ جویبارهای روان
تا دهلیز بوسه های خورشید
خلوت نگاهت را
کاشی می کنم
و زمزمه ی چشمه سارها
انعکاس ن
ادامه شعر بازديد 164 نفر 195 نمایش
منو بی خبر نذار
رو زخم من نمک بذار
گوش این ترانه رو
تو هم یه سمعک بذار
تو باید سکوت و بشکنی
پا بذاری به خواب من
طرح عکس پیرهنت
بیاری سق
ادامه شعر بازديد 138 نفر 171 نمایش



