دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي مهدی علمی دانشور
![]() مهدی علمی دانشور |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
به هزار سوی دلم چشم می دوانم
تو که نیستی!
در هزارسوی چشمم
به صف می کنم نگاه هارا
تا نگاهت را بشنوم
چشم می دوزی تا شماره ات را بگیرم
ادامه شعر بازديد 21 نفر 58 نمایش
تمرین می کنم این روزها
یاد بگیرم از یاد بردن را
راهی را که در راهم گذاشت
زیر پا گذاشتم گذشت را
دیگر به یادم نمی آید گاهی که به ی
ادامه شعر بازديد 19 نفر 49 نمایش
نه بسان بچه آدمیزاد
نه مثل پرندگانی که تخم نامشروع خود را
در لانه دیگری می اندازند
هوا نیز
باردار می شود.
هر بار که این اتاق دم می کند
ادامه شعر بازديد 19 نفر 54 نمایش
امشب می خواهم افسارت را به دست دست هایم بدهم
ودست هایم را هرجا که دوست داری بگذارم
بگذار
بگذارم
دست هایم را بر تمام برجستگی های نامت
ادامه شعر بازديد 19 نفر 55 نمایش
در قرن ها سکون وسکوت
هفت شهر عشق را
از برشدم
از کویر گذشته ام
به وادی هشت م رسیده ام
وادی هشت
هفت
گام سکوت دارد
معشق را در وادی هفت م ج
ادامه شعر بازديد 35 نفر 102 نمایش
بیست وهشت سال
شبها را به روز رساندم
اما
کسی در تاریکی نیست
تاشهادت دهد
بیست وهشت سال از عمرم می گذرد
صدای رسای گنجشکان
که تنها ب
ادامه شعر بازديد 29 نفر 92 نمایش
برای قهرمان يکی از داستان هايم
ازکتاب نامه های
چندديوانه.
خيالت تخت
آب از آب هم تکان نخورده است
مشهدی يحيي . ماست هايش همچنان ترش ترش
ادامه شعر بازديد 30 نفر 121 نمایش
آری نبودم
اما
بودنم اگر می بود
بودنی بود سطحی وگذرااااااااااااا
بسان گنجشکی که تا چنگ بازکنی
می پرد
دیریست که ناخواسته
پای بر چشمان
ادامه شعر بازديد 52 نفر 169 نمایش



