دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي اکبر پیرایش
آخرین اشعار ارسالی
بر هر دری شلاقی است
لبخندم چه عبوس شده
پشت این در سیاه
ضعیفه ایی دُرّیی در این تاریکی
مانده بر صندلی پیچیده با دستانی قوی
تو شب ها بی خو
ادامه شعر بازديد 9 نفر 21 نمایش
من شعر تازه ایی برای تو هستم
آینه ی من پر از نگاه توست
آینه ی تو پر از نگاه من هست
چشمان من گریان است
تا تو را ببیند
تو حس کن که من اینجا هس
ادامه شعر بازديد 7 نفر 17 نمایش
پنج شنبه ساعت انتظار
وقت دیدار
گلی در دست و قلبی بی قرار
این است تخیل یک ذهن منفعال
هر شب رویایی ورق میخورد
ثم اسب سپیدم سازش را در کوچه م
ادامه شعر بازديد 16 نفر 29 نمایش
امشب خانه ات کجاست
نفس های آرامت
از غرش امروز نیست
آمدی و من در انتظارت بودم
در انتظار لحظه ایی
که دیروزت را بازی کنم
بازی این حس گمشده
ادامه شعر بازديد 16 نفر 47 نمایش
شبم تقدیم تو
وقتی جنوب
از دیدن خورشید سرمست شده
چیزی کم نخواهد شد
گوشه ایی از لبریزروزهایت برای من
تنم از گرمای مهرت خیس شده
چیزی کم نخ
ادامه شعر بازديد 11 نفر 40 نمایش
پارو نمی زنم
این شعر بر قایقی سوار است
و تابوتی خالی
که دیشب خاکش کردم
و این موج های عظیم
که برایش مرثیه گرفته اند
لنگر بر سطرهایم آویخت
ادامه شعر بازديد 13 نفر 54 نمایش
زیر پوست این شب ها
خفته اند
چه آرام
این سوی شب ها ولی
چه بیدار است ظالمانه کسی
که فریاد می زند شاعرانه
استخوان هایم در زمان حل شد
مگر فاص
ادامه شعر بازديد 18 نفر 67 نمایش
راه از توست
باران با من است
به خاک هم نخواهم گفت
ریشه هایم چگونه است
شاخه هایم گسترده شد
با آهی که تاراج تو شد
بربال باد نشست
بغضی که با
ادامه شعر بازديد 28 نفر 68 نمایش
امشب منم تنها شدم
یه مرد بی فردا شدم
انگار باید قبول کنم
یه قول نا تموم شدم
چه روزای قشنگی و به یادگار گذاشتیم
ثانیه های وحشی و بگو کجا گ
ادامه شعر بازديد 19 نفر 75 نمایش
کابوس هر شبم
دیوارهای بلند
لرزش دیوارها
فریاد های بلند
در حبس رویای شیرینم
گامی می زنم اما
دلگیرم به شعرهای دربندت
چه بی تابی می کنی ا
ادامه شعر بازديد 18 نفر 56 نمایش



