باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
معرفي علي عليمرداني (حامي)
![]() علي عليمرداني (حامي) |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
مزرعه مزرعه
از هم دورند
صدایشان را باد
هم نوا با نغمه ی پرندگان
گم ساخت
فقط ، گاه ِ کوتاه ِ سکوت همه
زنگ زنگ ِ در قوطی حلبی – گردن آوی
ادامه شعر بازديد 55 نفر 78 نمایش
راوی ِفیلم مستندی
می گفت :
« عروس دریایی ، خطرناک است و زهرآگین ...»
اندیشیدم
شاید ،
نفرین شده ی
داماد ناکامی ست
که جز لباس ِعروس
چیز
ادامه شعر بازديد 80 نفر 125 نمایش
آمد از بازار
به بهای فروش لپ تاپ ،
پلاک ِ طلا
حکاکی به نام « بانو » در دست
تا به زنجیر ِ سال قبل
بیاویزد ...
نمی دانست
بانو ،
کیفی خریده
ادامه شعر بازديد 73 نفر 106 نمایش
پرتاب کرد
کودکانه ،
هندوانه ی نیم خورده خیرات شب جمعه را
تا روی شکسته سنگ ِ مزاری
سُر خورد ...
در شریان منتهی به قلبش
خون ِ عشق
کمرنگ
ادامه شعر بازديد 70 نفر 104 نمایش
هر قدر
این قلم
نوشت ،
خط زد ،
نگاشت و خط خطی کرد
باز ، به پندار نیامدی ...
اکنون ، دیگر بار
میان کاغذ های مچاله می جویمت
که زیر پا انداخت
ادامه شعر بازديد 71 نفر 111 نمایش
زیر پای آن بُرج ،
بوستانی زیباست
پیرمردی آرام
به جوانی می گفت :
تا به کی سر به هوا ؟
تا کجا دیده بدوزی پی ابهام فضا ؟
سر ِخود پایین کن
د
ادامه شعر بازديد 39 نفر 65 نمایش



