دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي سامرند داودی
![]() سامرند داودی |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
حسرت رفتار متعادل
و خشتهای ناپخته ی پندار
از مزاج ناپایدار ابر
و خانه ای
كه سوخت
و خاكستری
كه ماند
ادامه شعر بازديد 7 نفر 20 نمایش
اصلاح جهت
و آن همسازی بزرگ
در تحول یكپارچه ی ذهن
من و تو
«ما»ی پیشگام عشقیم
برای
باز آفرینی «شعور»
ادامه شعر بازديد 7 نفر 20 نمایش
آهنگ حركت
و ظرفیتی خود ساخته
از روان جمعی تبدار
و چارچوب تنگ دوبارگی
با تكرار فرمان ایست ...
ادامه شعر بازديد 11 نفر 24 نمایش
وارونه
وارونه
وارونه
چرخش پیوسته ی زمین
از توهمی پنهان
و سرفه ی سنگین آه
از گلوی استراتژیك نفت
و لابی بیمار آب
در خاور انكار
ادامه شعر بازديد 20 نفر 39 نمایش
... و اقتصاد قلبم را
سپردم
تا فروپاشی چشمهایم را
ببینی
من
رخوت دوباره ی اشكم
و تو
شاخص گناهم را
در تكرار «اشتباه» می جویی.....
ادامه شعر بازديد 12 نفر 21 نمایش
گریه ی سنگ را
دیده ای ؟
رودخانه را ببین !
و آن قطعه سنگ بزرگ
که شتابزدگی اشکهایش
روی سادگی آب
می ریزد.
ادامه شعر بازديد 11 نفر 33 نمایش
سنگ
روی
سنگ
شاید
بند نیست
اما دلم
بند بند خاطراتش را
بهم پیوسته است !
ادامه شعر بازديد 17 نفر 31 نمایش
فلسفه ی هنجاری
- معمای بزرگ -
در آغوش خاک
با ریشه ی «عدل »
می آمیزد
اگر ؛
« خشکسالی ذهن »
به حلقه ی « دار »
بیآویزد !!
ادامه شعر بازديد 43 نفر 85 نمایش
قطعه سنگی هستم
لطیف
در نگاه آب
كه خزه هایش را
از آسمان می گیرد
و گاه پرتاب
خیمه گاه گل را
آذین می بندد !
من از نطفه ی عشقم ؛
مرا
ادامه شعر بازديد 13 نفر 30 نمایش
انديشه را
كليد
كرده ام
و در هوايي خاموش
كلون نگاهم را
به روي اشك
مي فشارم ....
فرداها مي آيند
و « من »
همان گم شده ي ديروزم
كه به روي خاك
ادامه شعر بازديد 6 نفر 25 نمایش




