دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي محمدحسن چگنی زاده
![]() محمدحسن چگنی زاده |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
خودم را کنار می زنم
از مسیر عادت هاشان
آنان ردّ پای مرا می بلعند
یا در آیینه می آویزند
برای روز مبادا!
فکرهاشان خمیده است .
بیدار می شو
ادامه شعر بازديد 113 نفر 129 نمایش
باد،
می رفت؛ تن اش، پهن کند روی درخت
پنجه هایش سوخته !
زخم ها داشت ، لبانش دوخته
در دل اش گرد و غبار، وحشتبار
با خودش گفت:
چرا من این بار؟
ادامه شعر بازديد 106 نفر 128 نمایش
دیری است؛
افتاده خموش
بر گذرواژه ی شهر
برگ تا خورده ی خشک!
از کفِ شاخه ی آویخته بر قامت جان.
پاشنه ی خستگی رهگذران
می شکافند تن مرده ی ا
ادامه شعر بازديد 115 نفر 134 نمایش
مرا آب دهید!
گلویم گره خورده است.
یا پنهانم کنید!
در ذهن یک کودک شیرخوار
برای مکیدن یک قطره زندگی!
حنجره ام را بشکافید!
واژه های نمناک ر
ادامه شعر بازديد 134 نفر 166 نمایش
بال های سنجاقک
خرده خرده شکست
در پایکوبی
شاخه های خشک .
گمان کنم! تکه ای آویزان است ؛
بر طاقت خراشیده ی باد!
آهای! آدمیان!
خرمن ها را پ
ادامه شعر بازديد 186 نفر 239 نمایش
گاهی پلک هایم
خاموش می شود!
من بیم دارم!
جاده های چوبی
پاشنه ی پاهایم را بمکند!
برای موریانه ها
که از فرط گرسنگی مزه ی چوب را نمی فهمند.
ف
ادامه شعر بازديد 157 نفر 199 نمایش
می ریخت
چند تکه
در پس راه به پایان برده
دهن شسته ی او
آه!
که در حنجره اش ، پای گریزان داشت.
نعل زد
بر لب پوسیده ی خاک
حذر از چین
ادامه شعر بازديد 104 نفر 149 نمایش
انگشت مرطوب باد
جیب هایم را
که از اشک پر است ،
سرقت می کند
و آویزان می کند در هوا
برای تبادل چشمان خشکیده مان
برای طعم
از دست رف
ادامه شعر بازديد 133 نفر 216 نمایش
چکیده شدم
میان حروف هم شکل
و هم اندازه ای که
پژمردگی ام را
مصلوب می کنند ، روی گونه ی آب
و می آویزند
بر برگ های خشکی
که هنوز از
ادامه شعر بازديد 107 نفر 208 نمایش
واژه های جویده نشده
یکی یکی ،
از دهنم افتادند.
فقط یک واژه را قورت دادم
آن ، نام تو بود
که سال ها
لبانم را می مکید .
ادامه شعر بازديد 120 نفر 275 نمایش



