دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي محمد بيدخوني
![]() محمد بيدخوني |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
ای دوست مرا چو جانِ شیرینی تو
در آتشم آن دمی که غمگینی تو
ای آن که درون سینه ام جا داری
در مصحف جان سوره ی یاسینی تو
ادامه شعر بازديد 6 نفر 18 نمایش
باید پیاده رفت به شهر خیال ها
بی منت پریدن و بی جور بال ها
باید صعود کرد به اوج نگاه دوست
باید خروج کرد علیه روال ها
یارم درون پرده و د
ادامه شعر بازديد 10 نفر 19 نمایش
بی تو بختم دود اندود است و حالم درهم است
روی برگ خاطراتم قطره های شبنم است
گریه هم دیگر نمی خواهد که آرامم کند
در هجوم بی وفایی، دوستی
ادامه شعر بازديد 5 نفر 13 نمایش
ناتوان بودم، جوان گشتم ز بوی موی تو
عهد بستم نگسلم از حلقه ی گیسوی تو
قامت صبرم کمان شد آن شب قدری که دل
آیه های ابتلا را دید در ابروی ت
ادامه شعر بازديد 15 نفر 28 نمایش
باید از مهر و وفا آغاز کرد
زندگی را با صفا آغاز کرد
زندگی را رنگی از احساس زد
طرحی از گلبوته های یاس زد
زندگی را با قلم موی خدا
رنگ ب
ادامه شعر بازديد 17 نفر 40 نمایش
به من نگاه کن آقا که از تو بنویسم
دوباره می شود آیا که از تو بنویسم
ز هر چه جز تو نوشتم دلم نشد آرام
به من اجازه بده تا که از تو بنویسم
به شو
ادامه شعر بازديد 12 نفر 19 نمایش
من شاعرم و نگاه را می فهمم
نمناکی بغض و آه را می فهمم
با دیدن رنگ غم به خود می لرزم
حس دل بی پناه را می فهمم
شب ها به خیال روی او می خواب
ادامه شعر بازديد 8 نفر 26 نمایش
تو پای دلم را به عشقت کشاندی
به دامم کشیدی، به داغم نشاندی
ز عالم بریدم، چو روی تو دیدم
تو اما پریدی، کنارم نماندی
من آن شمع سوگم که ت
ادامه شعر بازديد 21 نفر 35 نمایش
ای آینه تصویر نکن چشم ترم را
کـم جار بـزن داغ نـهان جگرم را
آیینه دمی سنگ صبور دل من باش
در پـرده نـگـه دار غـم پـرده درم را
می سوختی
ادامه شعر بازديد 24 نفر 55 نمایش
بـاغ خرمـاها و لیموهـایمان از بین رفت
سیل آه آمـد هیاهـوهایمان از بین رفت
بادی از مغـرب زمین آمـد هـوا تغییر کرد
تاب گیسوهای بـانـ
ادامه شعر بازديد 37 نفر 64 نمایش



