دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي سيد مهدی نژاد هاشمی
![]() سيد مهدی نژاد هاشمی |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
جام از دست ملائک به شبستان افتاد
سرخ شد رنگ زمین، ساقی رضوان افتاد
ملحدی تیغ به بنیان همه عالم زد
سایه ی فاجعه بر عالم امکان افتاد
اشک ا
ادامه شعر بازديد 123 نفر 137 نمایش
123 شماره
کسی که قلب یخی دارد و نمی فهمد ...
چگونه مرگ سرازیر می شود کم کم
چگونه بغض ترک می خورد و می افتد
به جان شعر و غزل ، واژه های بی مرهم
ادامه شعر بازديد 225 نفر 249 نمایش
بیزار می شود ، دلم از سنگ و چوب ها...
از دنگ دنگ ساعت و زخم غروب ها
دائم فشار می دهدم لحظه های سخت
نوک می زنند بر َسر ِ من دارکوب ها
قطع امید
ادامه شعر بازديد 216 نفر 213 نمایش
120 دیوانه تر
یک نفر دیوانه تر دراین خیابان ها نبود
مثل من آواره ای درکل دوران ها نبود
دوستت دارم ، نمی بینی به غیر از من مگر
عاشقی دل د
ادامه شعر بازديد 144 نفر 168 نمایش
دیگر بساط زندگی ام را به هم نزن
با هرنگاه ساده ، دم از می روم نزن
هرگز دلم بدون تو خرم نمی شود
با رفتنت ، کویر دلم را رقم نزن
قامت نبند ،
ادامه شعر بازديد 142 نفر 172 نمایش
رها کنید مرا در زوال خود که ..... بمیرم
قفس نشین شده ام در خیال خود که بمیرم
رهاکنید بسازم به درد خود و بپوسم
غریب وار ببندم دوبال خود که بم
ادامه شعر بازديد 115 نفر 147 نمایش
در گیرو دارِ مخمصه ای سخت و بس خطیر
امشب بیا و دست مرا ناگهان بگیر
امشب که بی قرار ترینم به خاطرت
بر من بتاب ماه فروزان هر کویر
ترس ِ عبور
ادامه شعر بازديد 119 نفر 158 نمایش
سکوتی هرزه جولان داد عصیان و تباهی را...
کجا حرمت نگه می داشت چشم بی گناهی را...!
نمک می پاشد این امواج ناآرام بر قلبم
دل من پیش و رو دارد نه
ادامه شعر بازديد 34 نفر 53 نمایش
در صحن امام رضا (ع)
می آورد نسیم هوای بهار را ...
بو می کشم طراوت این چشمه سار را
نقاره می زنند در این صحن و بارگاه
باید گرفت حاجت هر بی قرار
ادامه شعر بازديد 40 نفر 68 نمایش
خواهند گفت از قفسش پر کشید و رفت
از زندگی و دارو ندارش برید و رفت
خواهند گفت عاشق دیوانه بود و بس ...
یا اینکه درد و رنج زیادی چشید و رفت
ادامه شعر بازديد 72 نفر 107 نمایش



