دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي مازیار کریمی ( آرام )
![]() مازیار کریمی ( آرام ) |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
لحظه ای با ازادی فاصله داشتم
که چشمانم به چشمانش افتاد
و مرا اسیر خود کرد
صدایش چون زمزمه ای بود
که معنای رستن را
بر پیکر زخمی من صرف کرد
ادامه شعر بازديد 15 نفر 57 نمایش
به دنبال چه میگردی
که اینجا هر چه می بینی سرابی بیش نیست
ان قبیله کز مرام مردمش گفتی
ردپایی بیش نیست
چون اینجا مردمانش سالهاست خوابند
اس
ادامه شعر بازديد 24 نفر 67 نمایش
در این دنیای نا ارام
دلم چون سنگ فرش کهنه سطح خیابان
ز پاهای کثیف مردمان این دیاران
هزاران بار لگد خورده
ادامه شعر بازديد 14 نفر 43 نمایش
لب فرو بستم از حرف پلید
روح را در اسمان بردم عمیق
بر زمین سرخ من کردم سجود
ای چنین اینه غم در تنید
شرح هجرت را چنین اغاز کردم
مشرقم را ط
ادامه شعر بازديد 21 نفر 52 نمایش
چشمانش دنبال خورشید بود
دنبال منشا نوری بی پایان
می خواست انرا در مرکز تمام تاریکیهایش قرار دهد
اری زندگیش تاریک بود
پسرک فال فروش
تکیه
ادامه شعر بازديد 18 نفر 62 نمایش
چقدر امروز لبریزم
از شوق پرواز
بالهایم غبار الود است
خواهم پرید
مقصد هر کجا خواست باشد
هدفم پرواز است
چشمانم از خوشه ابرها
چند قطره اش
ادامه شعر بازديد 25 نفر 52 نمایش
اینهمه شور در اینجا ز تو بر پاست ای عشق
اتش و دود تو در قافله ماست ای عشق
ما همان رند گدائیم که در کوچه تو می رقصیم
اندر این نقطه پرگار چه
ادامه شعر بازديد 34 نفر 69 نمایش
میچکد اشکی ز چشمانم
شود شوقی فزاینده
میان روح بی تابم
برد من را کنار سبزه ها
بال نور گسترده بر تار وجودم
خیس گشته از طراوت بندو پودم
د
ادامه شعر بازديد 19 نفر 49 نمایش
من انم
که تورا در اوج تنهایی
شباهنگام پرستیدم
ز عشقت من نرنجیدم
نترسیدم
تو را چون گل میانه باغچه جانم
تو را با بند بند هستی دنیای ویران
ادامه شعر بازديد 16 نفر 54 نمایش
دل به رویاها نمی بندم
به عکس خود میانه اینه دیگر نمی خندم
نمی خواهم رهایی از دل شب را
نمی خواهم سرود تلخ حسرت را
نمی خواهم بگویم اهل باران
ادامه شعر بازديد 7 نفر 42 نمایش



