دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي علی سهرابی
![]() علی سهرابی |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
عاقبت خواهم رفت از اینجا
از این قتلگاه شعر و آیینه
خواهم رفت آنجا که سحرگاهش
چکاوک با بهار می رقصد
و بلبل روی درخت آزاد است
آنجا که خورشی
ادامه شعر بازديد 3 نفر 9 نمایش
دور شو،رهایم کن غوطه ور در زنده بودن
این طلسم نحس را خواهم شکست امشب
من همینم بازیچه ی دستان تو
تو اما فراتر رفته ای
از کابوس آن شب های من
ادامه شعر بازديد 25 نفر 33 نمایش
صدا می آيد،صدا،صدای زوزه ی گرگ
ز پشت ديوار آجری رنگ
ز پشت تپه ی سرخ
صدای وحشت فروز آدمی کش
دری باز مانده گوشه ی تاريک مغزم
و مه سراسر گرفت
ادامه شعر بازديد 7 نفر 16 نمایش
آشیانه ی من ، آشیانه ی من
همه چیز با تو می گیرد دوباره معنا
از آواز های شبانه ات
تا به گفتارهای کودکانه ی کوچه هایت
من اینجا روی تپه ای ای
ادامه شعر بازديد 12 نفر 26 نمایش
کوچه سرشار ز آواز
هفتمين روز ز آبا
بعد از آن می شود تکرار
می شود تکرار و باز تکرار
می کشند ديوار ميان ما
از همان روز که رفت خورشيد
گريان ز
ادامه شعر بازديد 8 نفر 17 نمایش
امشب که سر به بالین نهم
دیگر نخواهم دید
آن مرد بیچاره را
کودک هفت ساله را
آن زن شیک پوش پوسیده را
امشب سر به بالین دهم
دیگر نخواهم دید
اش
ادامه شعر بازديد 13 نفر 22 نمایش
چشم خیره نقطه ای را می پاید
نقطه ای لبریز از نشان از آینده
در سینه از بغض از جهل
تصویری مانده پیش رو
تپه های سرخ پشت سر
قله های محو پ
ادامه شعر بازديد 20 نفر 42 نمایش
اگر رفتی از اينجا
رسيدی ياد ما کن
دهان فرياد ما کن
بگو آنجا در آن خانه
قناری هم دگر آواز نمی خوانه
کلاغ ها توی شهر انبوه
يکی منقار به سر
ادامه شعر بازديد 13 نفر 34 نمایش
ای بيکرانه
غنچه ای جوانه زد ديشب
و اينجا روی تختم
تنها نقش قالی می دهد معنی
ديشب
هر سو که توانستم نگاه کردم
تو بر نگاه من ايستادی
و با آن
ادامه شعر بازديد 8 نفر 31 نمایش
مثه تاری روی پودم
مثه نوری من يه کورم
مثه يه حرف قشنگی
توی اين شهر و شلوغی
مثه ماهی توی تنگم
تو ولی تنگه بلوری
مثه آبی
روی خاکم
مثه قابی
ادامه شعر بازديد 14 نفر 39 نمایش



