معرفي بی تا اميری


بی تا اميری
جنسيت: تاريخ تولد: چهار شنبه 15 ارديبهشت 1361
کشور: ايران شهر:


آخرین اشعار ارسالی

تلاقـی دو نگــاه و دلی کـه می ریزد...

نمایش مشخصات بی تا اميری از آن شبـی که شدم بی قرار آغوشت
شـدم ستــاره ی دنبـــاله دار آغوشت
زمیـن شدم که بگردم به دور تو شاید
کـه خارجــم نکنی از مــدار آغوشت


تا کی دلیل قاطع شعر تو می شوم ؟

نمایش مشخصات بی تا اميری به دوست که مهربانیش موجب سرودن این غزل شد
گاهي که روبه روي دلت مي نشاني ام
با هر نگاه تا ته غم مي کشاني ام
يک شعر ناب سر زده ي تازه مي ش


درست لحظه‌ی اوّل هویتم گم شد

نمایش مشخصات بی تا اميری چقدر خسته‌ام از دست خالی‌ات ای شهر!
هوای غمزده و خشکسالی‌ات ای شهر
کدام حادثه باید رقم خورَد که کنم-
یقین به نیت پاک اهالی‌ات ای شهر؟


بازی تازه

نمایش مشخصات بی تا اميری با زندگی ام بازی تازه نکنید
یا لا اقل اینکه بی اجازه نکنید
تصمیم نگیرید به جایم شب و روز
هی پیشنهادات افاضه نکنید
این سنگ زدن به جان ف


از آن شبی که سهم تو از من گناه شد

نمایش مشخصات بی تا اميری قلبم اگر چه از تو شکایت نکرده است
یک لحظه از خیال تو غفلت نکرده است
ایوب می شوم که نفهمی بدون تو-
اینجا کسی به بی کسی عادت نکرده است!

ا


برای تولدم

نمایش مشخصات بی تا اميری
صبح چهار شنبه ، سرِ سرنوشتِ من!
یک دردِ پا به ماه در اُردی بهشتِ من
آمد فرشته ای که کنار شب سیاه
با جوهر غمش بنویسد سرشتِ من
ساعت چهار


ديدار آخر

نمایش مشخصات بی تا اميری نگرانم دوباره وُ امشب ، ناز ِ چشم ِتو مست در خواب است
پشت ِپلکِ ظریف و معصومت ،هرچه رويا که هست در خواب است

پاشو از خوابِ ناز، دلبندم ؛ با


دیشب یکی اینجا به شعرم ناسزا می گفت

نمایش مشخصات بی تا اميری نزدیک تو ماندن چقدر اینجا به من دور است
-در شهر تاریکی که نا آباد و منفور است –
حتی برای چیدنِ گل جای خوبی نیست
از بس که خاکش خود پسند و ز


ساعت صفرِ بهار

نمایش مشخصات بی تا اميری ساعت̊ درست صفرِ بهار است وُ در خودم-
یک ســالِ خیسِ خستگی ام را قدم زدم
باران، کمی به خلوت من گریه کرده است
من هم به یاد چشم تو ، باران کم


خالی از تو

نمایش مشخصات بی تا اميری شبیه سایه مانده ام کنار بی قراری ات
بگو که سهم من چه شد میان بی شماری ات؟
به زیر ضربه های غم دلم شکست و خاک شد
و التماس می کنم به ضربه های ک