دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي عباس رحیمی
آخرین اشعار ارسالی
بشر تا بشر شد چه محنت کشید
چه طمعی از آن رنج بی حد چشید
خدا در رخش نقش آدم نگاشت
هبوطش کشید تا به حوا رسید
هوای دلش را چو ابری نمود
نسیمی ز
ادامه شعر بازديد 11 نفر 19 نمایش
امشب چه شده سینه، به فریاد تو هستم
ازروزه ی شب های سکوتم بگسستم
آهنگ بزن شورنوا آینه آور
من روی در آن چشمه ی خورشید بشستم
هرلحظه به سویی د
ادامه شعر بازديد 12 نفر 21 نمایش
نشستم در نگاهت چون سحر شد
شبم با شمع چشمانت به سر شد
چو صبحِ ساکت وُخاموش مرداب
پراز آفاق نیلوفر نظر شد
در آغوشِ تو آن غم های عالم
به یک گ
ادامه شعر بازديد 22 نفر 34 نمایش
شب غصه ام تو گویا سر آن سحر ندارد
زسپیده هرچه پرسم کس از آن خبر ندارد
نه سزد که عاشقان را به هوای خود رهانی
به دلم چگونه گویم که کست نظر ند
ادامه شعر بازديد 21 نفر 29 نمایش
نی آ باهم بیا امشب بنالیم
که هردو، خسته نای وپر ملالیم
نگو سوزی، بسوزد استخوانت
خود سوز نوا گوید چه حالیم
نمی دانم در آن رویا چه بودش
که
ادامه شعر بازديد 22 نفر 39 نمایش
زیر نگاهش افتاده جانم
گاهی زند او گامی میانم
شد غرق مژگان خیس نگاهش
نیلوفری شد رنگِ گمانم
این تاروپودم بردار قالی
نقش ترنجی بر دل نشانم
ادامه شعر بازديد 35 نفر 46 نمایش
باران چه شود اگر تو بر ما باری
لبخند کمی به باغ گل ها آری
پژمرده شد آن خدای شادابی ما
باید زنو یک خدای دیگر کاری
برپای عطش نشسته و می سو
ادامه شعر بازديد 34 نفر 76 نمایش
قبله ای بود مرا سوی بر آن سنگ نبود
فاصله این همه با این دل دل تنگ نبود
هرکه از بام خودش لب به اذان می آورد
مُهروسجاده هم آلوده به نيرنگ نبو
ادامه شعر بازديد 40 نفر 53 نمایش
ذره چو شد در تن هستی رها
جلوه در اوکرد چه شوری بپا
داد به او چشم تماشا گری
گفت بشو محو تماشای ما
خود توجهانی و خداوتد دل
کرد دگر ذره ز
ادامه شعر بازديد 21 نفر 54 نمایش
درشبی درساحلی درزیر ماه
کودکم در روی شن ها زاده شد
گوشه ی چادر میان دست او
حس خوب کودکی ها زنده شد
ماه آن شب چون عروس آسمان
تورمهتابی
ادامه شعر بازديد 31 نفر 81 نمایش




