دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي سید امیرحسین طباطبایی دخیلی
![]() سید امیرحسین طباطبایی دخیلی |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
وقتی شب...
خسته از بی تو بودن ....
رویای با تو بودن را در آغوش میکشم،
کابوش عشق می بینم....
و صبح....رختخوابم....
غرق خونابه اشک
ادامه شعر بازديد 15 نفر 67 نمایش
زندگی دور تر از دوری اوست....
نه به نزديکی وقتی که...
چشمهايم را به يادش می بندم....
راستی!!!!
چشمهايم چه ضربانی دارند....
وقتی قلبم با تو حرف
ادامه شعر بازديد 13 نفر 47 نمایش
امشب...
صدای زوزه گرگ مي آيد...
اما من....
زير درخت تنهاييم...
هوای برايت نوشتن کرده ام...
نه...
خواب به چشمانم نمي آيد...
شب دراز است...
قلندر
ادامه شعر بازديد 32 نفر 89 نمایش
وقتی ستاره های شب سياه...
به رنگين کمان تک رنگ غروب....
با حسرت!
خیره می شوند...
من هم گوشه تنهايی خود بغ کرده...
سیب سرخی در دست...
به عکس تو!
ادامه شعر بازديد 17 نفر 83 نمایش
خوابتو دیدم باز...
که بدین گونه پریشان شده ام...
یاد تو نیست دگر آرامش!
یاد تو لحظه یاد آوری خاطره ها...
لحظه تلخ وداع...
داستان گل رز!!
ادامه شعر بازديد 17 نفر 68 نمایش
بی شک لحظه مرگ سکوت است امشب....
که دلش ميخواهد شب آخر دم فرياد دهد...
بی داد کند....
همه را از خواب...
بيدار کند...
مرگ عشقش شايد...
لحظه مرگ سک
ادامه شعر بازديد 26 نفر 78 نمایش
سيگار زیر لب....
دودی غلیظ..
ریه ام بی تقصیر است
...دارد تاوان
ندانم کاری طبقه پایینیش اش را پس میدهد...
سیگار میکشم تا دود کنم خیال بودنش را..
ادامه شعر بازديد 25 نفر 91 نمایش
نیم نگاهی هم به ما نکرد ....
غرورش اندازه یک مرد....
نگاهش یخ بود و سرد....
نه سیگار هم کفاف نمی دهد با این همه درد...
ادامه شعر بازديد 13 نفر 60 نمایش
نه...ديگر طاقت ندارد..
ديگر تاب ندارد دلم...
اشک فوران می کند....
اين اوج احساس من است....
آری ديوانه که می گويند منم....
سر به آسمان کشیده
ادامه شعر بازديد 17 نفر 52 نمایش



