دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي الهه
![]() الهه |
| ||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
چشم هایم را که می بندم
سایه پلک هایم مرا می خنداند
عجیب است
تاریکی چشم هایم هم ،نقش تو را دارند
چشم هایم را باز می کنم
دیوار عکس تو را در آ
ادامه شعر بازديد 27 نفر 52 نمایش
نوروز بی مقدمه آمد
شب بود
و برف خنده اش گرفته بود
هشت و نه کنار هم نشستند
و هشت مثل همیشه شرمگینانه به زمین خیره ماند
در حالی که نه خ
ادامه شعر بازديد 13 نفر 42 نمایش
می دانم دیر شده
می دانم ساعت مرا سرزنش می کند
و پنجره ،انتظارش را فراموش نمی کند
می دانم تو سال ها به بی توجهی های من خندیدی
خنده هایت
ادامه شعر بازديد 26 نفر 59 نمایش
یک احساس صورتی
یک تصویر آشنا
تنها خاطره نیلوفری من است
این دست های من است
تهی و پر از زخم
زخم من درد نمیکند
فریاد هم نمی زند
در گ
ادامه شعر بازديد 27 نفر 81 نمایش
در سکوت و
در توهم
دیدمت یکبار دیگر
زخمی و از حال رفته
غیبتت ، گرچه مرا کشت
لیک من راضی نبودم
دیدمت، می دوی لنگان
یک عصا در دست دا
ادامه شعر بازديد 16 نفر 59 نمایش
تو گفتی
جنبۀ عشق ندارم
به هر جا می روی
پا می گذارم
تو گفتی
خسته ای از گریه هایم
از اندوه شب های تار و نابم
تو گفتی
اما من چیزی
ادامه شعر بازديد 62 نفر 174 نمایش
با اجازه
لحظه ای می شنوی؟
این صدا مال من است
می شنوی؟
زحمتی است برایت،
اما
به همان عشق قسم
می شنوی؟
این منم
الهۀ لبخندها
ا
ادامه شعر بازديد 28 نفر 81 نمایش
مثل آن کبوتر بال سپید
آغاز شد یکبار دیگر
صبح من
ساعتم یکبار دیگر رقصید
در درون مغز نا هشیار من
نور خورشید
خواب را از من ربود
به
ادامه شعر بازديد 24 نفر 65 نمایش
با نت غمناک خش خش
رهگذر بیرحمانه می خندید
قلب او احساس را ورق می زد
نور چشمش بی وزن سنگین بود
برگ ها گریان که می افتند زمین
سایۀ ترس
ادامه شعر بازديد 20 نفر 70 نمایش
دل به دریا می زنم
شاید که دریایی شوم
با نگاه گرم تو ، خواهم که همبازی شوم
سال ها در طلبت
شب را به صبح وصله زدم
حتی با ندیدنت به قلب خ
ادامه شعر بازديد 66 نفر 167 نمایش




