دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي مرتضي محمودي (lilac)
![]() مرتضي محمودي (lilac) |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
۱
اين خانه
دری نيمه باز دارد
کسی می آيد
کسی می رود
حتی گربه ها...
و يک روز
اتفاقی که فکر نمی کنی می افتد
باد تندی می وزد و در بسته می شود
ادامه شعر بازديد 45 نفر 101 نمایش
۱
از هر درختی
طنابی آویخته است
که هر روز می تواند گناه تازهای گردنم بیندازد
و مرگ پیرمردی است
که صد بار اگر صدایش کنم
یک بار می
ادامه شعر بازديد 47 نفر 118 نمایش
لباس هايت
او را
ياد گل های سرخ می اندازد
دخلش آمده !
گلفروشی كه بايد بجنگد!
اگر زنده ماند
با لبخندی
به همسايه ها سلام می دهد
و شب
آخرين
ادامه شعر بازديد 43 نفر 112 نمایش
نياز به استدلال نيست
با يک حساب سرانگشتي
مي توان فهميد!
دگمه هاي پيراهنت را که ببندي
تمام دروازه های اندوه
به رويم
باز مي شوند!
ادامه شعر بازديد 42 نفر 126 نمایش
تیر هواییِ بی خطر!
تو آسمان را کُشتی
روز به سختی
از زیر در
از سوراخ کلیدها به درون آمد
اگر دست من بود
به خورشید مرخصی می دادم
به شب اضا
ادامه شعر بازديد 128 نفر 234 نمایش
شبيه مردی شده ام
که پشت دود سيگارش
با خود می گويد : بايد ترک کنم
سيگار را
خانه را
زندگی را
و باز
پُکی ديگر می زند به...
ادامه شعر بازديد 76 نفر 215 نمایش
- عشق ها از حوادث پيش پا افتاده شروع مي شوند -
يک روز
جايي
دو چشم
ديوانه ات مي کند
مثل رودي ديوانه
نه!
"دقيقا" رودي ديوانه مي شوي
درپي معش
ادامه شعر بازديد 58 نفر 189 نمایش



