دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي مهران سالاري
![]() مهران سالاري |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
در گيجگاه ِ حادثه با ضربه اي نشست
تا شد ميان كوچه و در خود مچاله شد
در پرده اي سياه نگاهش شكست و اشك
با خون ِ تازه در دل ِ دستش پياله شد
ادامه شعر بازديد 18 نفر 24 نمایش
من
زیستن را زیستم
و تنهایی را
و خودم را...
با دختران تاک ، خلوت کردم
و شقایق را تاتوره وار زیستم
_ آموختم رویا دیدن را _
و بیستون را در رو
ادامه شعر بازديد 24 نفر 32 نمایش
پيش از اين در خلوتم با تو قراري داشتم
پس نقابيِ كهنه را از چهره ام برداشتم
واژه پشتِ بغض طغيان مي كند از رود نيل
چاره اش گهواره بود و
ادامه شعر بازديد 97 نفر 137 نمایش
زماني
شيرها از سنگ زاده مي شدند
گاوها بال در مي آوردند
و زمين
هميشه آبستن ِروياني اساطيري بود...
◘
مرور حلاوت خاطره هاي كهن
در خلسهء
ادامه شعر بازديد 36 نفر 46 نمایش
(1)
تحليل مي كنم
تحليل مي شوم...
مثل يك قاشق ِشكر
ته فنجان ِ قهوه تان
تحليل مي روم!...
(2)
دهان شان بوي شير نمي دهد
پستان مادر
خشكيده است!
(3
ادامه شعر بازديد 31 نفر 45 نمایش
1
****
بغض ِ خزان غمزده وُ برگ ريز ِ عشق
تركيده بود!و خستهء جنگ و گريز عشق
از بس كه زخم تير خيانت چشيده بود
سنگر گرفته بود پس ِ خاكريز ِ عشق !
ادامه شعر بازديد 47 نفر 58 نمایش
(1)
آفريدم
كه در بهشت مأوايم دهد
پس/برانَدَم
و بر خاك ام افكَنَد
و برادركشي ام آموزد...
هم "او"
كه پيش ازاين
آتش را
از براي عذاب من
آفريده
ادامه شعر بازديد 28 نفر 41 نمایش
حمايل ات را محكمتر ببند
كه زانوان بي طاقتم
شايد دو / يا سه گام ديگر
تاب بياورند...
تا چهل تيغ را سلام گفته باشم
تا صلوة ظهر...
در چكاچك آهن
ادامه شعر بازديد 34 نفر 57 نمایش
فوران مذاب ِ خون
از قلّه هاي سربريده را
تو شاهد باش و
آسماني كه گريسته ست
بر اين خاره سنگستان...
كه من
در چشمي دود و
خاري به ديگر چشم
خي
ادامه شعر بازديد 31 نفر 44 نمایش



