معرفي تنهاترین تنها


تنهاترین تنها
جنسيت: تاريخ تولد: پنجشنبه 14 خرداد 1360
کشور: ايران شهر: مشهد
alone_icarous2006
زلالی چشمانت قیامتی است!
هیچ گاه دو اقیانوس را
چنین همجوار ندیده بودم
که چشم های تو را!

*****

تو را که صدا کردم
بارانی از گل و ابریشم
بیدار شد بر لبانم
و نسیمی
که خویشاوند شقایق های وحشی بود
حنجره ام را بوسید!

*****

بالابلند!
میان پیشانی و سینه ات
هزار غزل می گنجد!

*****

نازنین!
در بسترت هنوز
مهتاب
بی تاب ترین عاشق هاست

*****

نامهربان!
زمستان سهم من نیست
از تموز چشم های تو!

*****************************

فرهاد. ر.(تنهاترین تنها)

*********
وبلاگ ها:
1) سیمرغ: (اشعار و داستان های کوتاه من)
://lovegod2004.blogfa.com
2) ادبیات آسمانی: (اشعار نجومی من)
://adabyyateasemani.blogfa.com
3) قاصدک: (نقدهای جامعه شناختی و ساختارشناسانه ی بنده در حوزه ی شعر و داستان)
://zabanshenasi.blogfa.com
4) مولانا و مولاکم بدپیله: (اشعار و فتوکاتورهای طنز این جانب)
www.nazikbin.blogfa.com
www.mowlanaadileh.blogspot.com


آخرین اشعار ارسالی

عشقِ سفیدِ برفی، دخترِ ناز ِ بهمن
چی به سرم آوردی؟! ببین چه کردی با من؟!
من اهل عشق نبودم ؛ دل به کسی نبستم
چه کردی با دل من ، که حالا عاشق


شیطنت ِ گل سرخ!


دختر نازِ دی ماه، حوای سیب وگندم
شیطنتِ گلِ سُرخ، از بغض تا تبسم
همشونه با پرستو، به این قفس پریدی
غزل غزل ترانه، به قصه پر کشیدی
پریِ


آخرِ پاییز + چمدان سفر را بسته ام!

(۱)
آخرِ پاییز
شبها
سقف خنک پائیز
سرد و سرد و سردتر
می شود
و من
دیوانه وار
تن عریانم را
از هراس سوز سرما
در هزارتوی پنهان
فصل ها
به تا


۱) شعر قشنگ بوسه!
شب گریه های آواز ، خمیازه های فریاد
بلوغ ِ تند ِ خورشید ، خاتون ِ خواب ِ خرداد
دلپرسه های طوفان ، ترانه های یاغی
غم مویه


حورشيد در آينه + حسرت

۱) خورشيد در آينه
چشمانتان
چه رازِ غريبي دارند!
گاهي دو اخترند
در آسمان عشق!
گاهي شبند
در عمق انزوا!
من با شب و ستار


پيراهنت را در باد بتكان نازنين!


من قاريِ تواَم!
به چارده روايت
مي خوانمت
و ناگهان
"حافظ" مي شوم تو را
آيه


تموز چشم های تو!

شیرین من!
تو را که صدا کردم
باغی از گل ابریشم
بیدار شد بر لبانم
و نسیمی
که خویشاوند


بهارانه هايم برای تو!

تمام مهربانی در تو جاری است
هوای ناز چشمانت بهاری است
در این فصل پر از شعر و شکفتن
فضای سینه ات آیینه کاری است
عيد است و دلم آمده مهمانى


دختر نیلوفر و ناز!
ای دل سپرده به غزل ، قشنگ ترین غنچه ی راز
شرابیِ ترانه هام ، دختر نیلوفر و ناز!
تو ماهِ نازِ آسمون ، تو بی قراری شبی
او


خويش را باور كن!...

خويش را باور كن!...
هيچ كس جز تو نخواهد آمد
هيچ كس بر درِ اين خانه نخواهد كوبيد
شعله يِ روشنِ اين خانه تو بايد باشي