معرفي محمد رضا راثی پور


محمد رضا راثی پور
جنسيت: تاريخ تولد: دوشنبه 16 آذر 1349
کشور: ايران شهر: تبریز
rasipoor
20 سال است که شعر می نویسم


آخرین اشعار ارسالی

اسطوره

ممکن که کند -غیر من- این ناشدنی را
یعنی شکند هیبت دیوار منی را
دیوارمنی را که میان من و مقصود
انداخته این فاصله ی اهرمنی را
این فاصله


فوت

می برد قیچی موج
رشته ء آرزویش-رسیدن به خشکی-
داده از کف تعادل
هرچه دارد به آب خروشان سپارد
بلکه پا را به ساحل گذارد
غافل از آنچه پند


حذر

چنین که پرده ء پرهیز می درد چشمت
به هیچ فتنه شباهت نمی برد چشمت
هلاک این همه را دید و بس نکرد هنوز
کجا به حال کسی رحم آورد چشمت
ز عافیت


آن کاشف فروتن

چندان که در ستایش زیبائیست
سر بر نداشته ست ز سجاده تا هنوز
وقتی یقین یافته بر دوش او نهاد*
بار رسالت ابدی را
با چشمهای انکار
از آفتا


قصیده

ویرانه ایست مانده به فرسایش زمان*
محروم از توجه این نسل سر گران
جز عنکبوت زاویه اش را نجُسته کس
جز گربه بر نیاورد آنجا به شب فغان
رغبت نمی


این ندانستن

آن سوی این دشت ِ وحشت ،گرگ و میش
از یک آبشخور بنوشند آب ِ خویش
خواب نیلوفر نیآ شوبد نسیم
بر نخیزد با تکانی موج بیم
نیست هر شاخی کمین گ


آرامش


هرچه بر درد ِ من دلشده درمان بخشند
باز آرامش پیش از دم طوفان بخشند
سرم آنست که هرگز نپذیرد سامان
دوستان بیهده کوشند که سامان بخشن


درنگ

رد پای مانده بر جاده
چون خطی هر چند ناخوانا
با شتاب من ،سخن ها داشت:
-با درنگی می توان این راه را سنجید،
هر نشیب و هر فرازش را
صحنه ای


تمهید

چه شد که صبح امیدی از این افق ندمید
نسیم روح نوازی به دشت ما نوزید
ترانه بغض شد و در گلوی بلبل ماند
شکوفه اشک شد از چشم شاخسار چکید
به باغ


یادگار

به یادگار چه باید نوشت بر دیوار؟

چه مشکلست که در این مسیر فرسوده
درنگ کرد چو سنگ
و چرخ خاطره را باز داشت از رفتار
ندید شور جوانی که