دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي محمد رضا راثی پور
![]() محمد رضا راثی پور |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
ممکن که کند -غیر من- این ناشدنی را
یعنی شکند هیبت دیوار منی را
دیوارمنی را که میان من و مقصود
انداخته این فاصله ی اهرمنی را
این فاصله
ادامه شعر بازديد 10 نفر 18 نمایش
می برد قیچی موج
رشته ء آرزویش-رسیدن به خشکی-
داده از کف تعادل
هرچه دارد به آب خروشان سپارد
بلکه پا را به ساحل گذارد
غافل از آنچه پند
ادامه شعر بازديد 12 نفر 18 نمایش
چنین که پرده ء پرهیز می درد چشمت
به هیچ فتنه شباهت نمی برد چشمت
هلاک این همه را دید و بس نکرد هنوز
کجا به حال کسی رحم آورد چشمت
ز عافیت
ادامه شعر بازديد 12 نفر 23 نمایش
چندان که در ستایش زیبائیست
سر بر نداشته ست ز سجاده تا هنوز
وقتی یقین یافته بر دوش او نهاد*
بار رسالت ابدی را
با چشمهای انکار
از آفتا
ادامه شعر بازديد 10 نفر 37 نمایش
ویرانه ایست مانده به فرسایش زمان*
محروم از توجه این نسل سر گران
جز عنکبوت زاویه اش را نجُسته کس
جز گربه بر نیاورد آنجا به شب فغان
رغبت نمی
ادامه شعر بازديد 11 نفر 20 نمایش
آن سوی این دشت ِ وحشت ،گرگ و میش
از یک آبشخور بنوشند آب ِ خویش
خواب نیلوفر نیآ شوبد نسیم
بر نخیزد با تکانی موج بیم
نیست هر شاخی کمین گ
ادامه شعر بازديد 13 نفر 28 نمایش
هرچه بر درد ِ من دلشده درمان بخشند
باز آرامش پیش از دم طوفان بخشند
سرم آنست که هرگز نپذیرد سامان
دوستان بیهده کوشند که سامان بخشن
ادامه شعر بازديد 11 نفر 38 نمایش
رد پای مانده بر جاده
چون خطی هر چند ناخوانا
با شتاب من ،سخن ها داشت:
-با درنگی می توان این راه را سنجید،
هر نشیب و هر فرازش را
صحنه ای
ادامه شعر بازديد 12 نفر 46 نمایش
چه شد که صبح امیدی از این افق ندمید
نسیم روح نوازی به دشت ما نوزید
ترانه بغض شد و در گلوی بلبل ماند
شکوفه اشک شد از چشم شاخسار چکید
به باغ
ادامه شعر بازديد 16 نفر 39 نمایش
به یادگار چه باید نوشت بر دیوار؟
چه مشکلست که در این مسیر فرسوده
درنگ کرد چو سنگ
و چرخ خاطره را باز داشت از رفتار
ندید شور جوانی که
ادامه شعر بازديد 11 نفر 49 نمایش




