دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي حسین اسفنجاری [ راما ]
آخرین اشعار ارسالی
دست هايمان
به ميله های قفس آويزان
هر کدام در سويی...
فقط
نمی دانم!
من زندانی توام يا تو زندانی من..!؟
***
بعد رفتنت
من که هيچ..!
اين همه دي
ادامه شعر بازديد 15 نفر 24 نمایش
" ترس "
فقط
از این همه
فراری و دیوانه می ترسم
وگرنه
یک پنجره ی باز
برای خیال های خام من
کافی ست...
************
" آینه "
مثلِ ترسيدنِ از تو
ادامه شعر بازديد 17 نفر 40 نمایش
هر شب
مهمانِ رویای تو
هر شب
سیاهی چشمانت
با جنگلی از گرگ های انسان نما..!
کجای روزنه ی خوابت
گیر می کنم؟
وقتی با این همه گره ی کور
به تو
ادامه شعر بازديد 16 نفر 50 نمایش
دیوانه وار می چرخم
با تیک تاک نبودن هایت
مثل سکه ای
که همیشه خط می زند
لبخند کوچکت را...!
بیست وچهار دلتنگی
همراه بیست و چهار سالگی ام
دن
ادامه شعر بازديد 19 نفر 66 نمایش
از راست به چپ
از چپ به راست
مثلِ پروازی در قفس
بی فایده بود پریدن!
وقتی تنها خاطره ی بادبادک ها
جنونِ احمقانه یِ باد است...
ادامه شعر بازديد 16 نفر 62 نمایش
جاده ای که از آن عبور کردم
در شعر های سهراب جا مانده؛
و کفش های سهراب
در شعر های من!
چه حسِ نازکِ اشتباهی..!
ادامه شعر بازديد 18 نفر 58 نمایش
تاریکی
مرگ
تنهایی ...
حواسم را پرتاب کن
پشت خانه یِ کلماتِ روشن !
چند روزی است
حرف رگ هایم را
تیغ می فهمد !
ادامه شعر بازديد 29 نفر 116 نمایش



