دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي رضا صديقی
آخرین اشعار ارسالی
در خاطرم از روزهای کودکی،
یادی نهفته است،
یادی غمین:
یادْ آن کبوتری، که از شاخه ی چنار
با ضربِ تیرِِ من افتاد بر زمین.
۲۳ آبان ماه ۱۳۸
ادامه شعر بازديد 22 نفر 81 نمایش
راه پروانه شدن را آموخته ای؟
این راه که از بطن تیرگی به سرانجام می رسد
گوهری است در دست کرم بالغ ابریشم
و آن پیمبری که به لطف برادران خویش
ادامه شعر بازديد 17 نفر 77 نمایش
به: دوست عزیزم مهسا
ای دوست! مرا از نظرت محو کن امروز
تا جام تهی را نکنیم آبِ جگر سوز
از حاصل عمرم که همه تلخی و درد است
تن
ادامه شعر بازديد 55 نفر 36 نمایش
بوی گُل
سعدی: بوی گُلم چنان مست کرد
که دامن از دست برفت
گُل زیبای من، تنها تو هستی
که برچیدم تو را از باغ هستی
چ
ادامه شعر بازديد 71 نفر 44 نمایش
من او را دوست دارم،
هنگامی که گرمی عشق را
با اولین نگاه
در من فرو میریزد
من او را دوست دارم،
هنگامی که مرا
در آسمان آبی چشمانش
از طل
ادامه شعر بازديد 43 نفر 37 نمایش
به: م.م
در پشت پردهی رنگین آفتاب،
در بستر نوازش و در لحظههای ناب،
در چشمههای آب؛
((نیشخند تو، لبخند ماهتاب!))
در پشت شیشههای عرق ک
ادامه شعر بازديد 66 نفر 55 نمایش



