دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي شوان کاوه
آخرین اشعار ارسالی
خيابان ها
تاريخ را دور مي زنند
تا ردپاهاي مشكوك را
از پيشاني شان پاك كنند !
اين شهر
با ساعت هيچ كشوري
كوك نمي شود
براي ديدار دوباره
به ن
ادامه شعر بازديد 78 نفر 99 نمایش
راه را ببین !
بر شانه هایِ حاشیه ،
چگونه چنگ می زند ،
تا زود برسی
و همراه شوی !
پَروای پاهایت ،
توی کدام
پاچالِ تردید
گیرکرده
ردِ پاها
ادامه شعر بازديد 116 نفر 147 نمایش
كپي تو مي شوم ،
عاشقم شوي .
تازه مي بينم
پشت و رو داري !
....................
عشق
پياده روها را
مي شمارد
از شانه هاي پريشان ترديد
پياده شويد !
ادامه شعر بازديد 85 نفر 115 نمایش
ما
سه نفربوديم
يكي
جامانده از قطاري
با مقصدي چنان معلوم
كه در نيمه هاي راه گم شد !
او
كنار بوي آغوشت
توي قطار
به خواب رفت
و
من
مدت ها
ادامه شعر بازديد 100 نفر 128 نمایش
هر چقدر
كلمات
كوتاه مي آيند
تعداد روزنامه ها
بيشتر مي شود !
..............
روزنامه اي روي دست
چتري كهنه زيربغل
قدم مي زند .
نه از باران خ
ادامه شعر بازديد 125 نفر 161 نمایش
اولين بار كه روبرو شويم
پشت مي كنم
به هرچه در دنياست .
احساسم را
كف دستانت مي گذارم
تا حساب مان پاك شود !
بيا پاك شويم
ازهرآنچه بوده ايم
ادامه شعر بازديد 126 نفر 158 نمایش
ساحل
براي امواج گريه مي كند
كه نمي رسند
دريا
به صخره ي رنگ باخته
مي خندد !
..........
نخستين روز
بي تو
به پايان مي رسد
كنار ايستگاهي
ادامه شعر بازديد 108 نفر 140 نمایش
ديار من
ويرانه اي
با خانه هاي مخملي خاكستري
در آغوش دود و رخوت .
باكره اي بي تاب
با نبض تند نياز
سرِشب
در كمين كوچه ها
خراب مي شود !
و
گن
ادامه شعر بازديد 117 نفر 159 نمایش



