معرفي همسايه


همسايه
جنسيت: تاريخ تولد: یکشنبه 31 شهريور 1347
کشور: ايران شهر: mashhad
همسایه شاعر کوچه بن بست. . .
روزگارم بد نیست.......قرص نانی در کف...
پول خردی در جیب....قطره اشکی در چشم..
ظرف خونی در دل...


آخرین اشعار ارسالی

شهر ما (۱)

رفیقان شهر ما زندان ندارد
پلیس و قاضی و دژبان ندارد
زبان ها سرخ و سرها سبز-اینجا
همگی راضی اند الحمدلله
فساد و فقر و فحشا نیست اینجا
که


هلاکم کرده تنهایی
هوای کوچه دلگیره
چقد حال بدی دارم
چرا گریه م نمیگیره !
چشام دریای بارونه
دلم مثله دلت صافه
به جای موی تو دستام
طناب د


ديروز...امروز...فردا

مهربانم........!!!
دیروز را یادت هست
گفتم از فردا می ترسم
با خنده پرسیدی
مگر فردا چه خبر است؟
به چشمانت نگاه کردم و گفتم:
امروز بهت عادت کردم


خواب...

میخوام برات قصه بگم
تو این روزای بیکسی
آخه توی خواب میدیم
هنوز واسم دلواپسی
دیشب توی خواب میدیم
با حوریا همسفری
میون اون همه پری
از ه


يکی بود يکی نبود...

میخوام برات قصه بگم قصه ی یک سنگ سفید
چشمی همیشه منتظر که اشکشو هیشکی ندید
میخوام برام دعا کنی به گریه عادت نکنم
اگه یه روز دلم گرفت ازت


غزل مشترک با خانم به نژاد(شميم)برای تولدش

شبیه غده ی شومی درون روح منی
تبر شدی که بیایی به ریشه ام بزنی
منم که سرد و سیاهم ولی تو در عوضش
همیشه شاعره هستی همیشه خوش سخنی
صداقتی ک


ختم کلام..«تقديم به تو»

مهربان
به هر جا که باشی
در آغوش همسر
یا در قلب یک مرد
تو زیباترین گناه منی

و رسواترین اشتباه منی
و در شهر عشق
تا ابد پادشاه منی


مهربان...دگر نمی خوانم بوفِ صادق هدایت را

باورش برای من سخت است تا بگویم این حکایت را
یک نفر بگیرد از قلبم واژه های بی نهایت را
آسمان سیاه و تاریک است عاشقی دوباره میمیرد
مهربان...


در ازدحام اين غزل چشم تو گم شد...

این روزها بارانی و ابری و سردم
یک آسمان دیشب برایت گریه کردم
تاریک شد حجم اتاق خالی من
وقتی که گفتی می روم تا برنگردم!
رفتی و من در حسرت


سايه ام در زير خاک است...

گزیده گو شده ام بانو این دم آخر
چه سر به تو شده ام بانو این دم آخر
درون خلوت خویشم تو را نمی بینم
به غم فرو شده ام بانو این دم آخر
.
.
خدایا