دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي ميلاد قزللو
![]() ميلاد قزللو |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
روزی که به دنیا خندیدی
جنگ تمام شده بود
و ما داشتیم خرده نانهایمان را
با کبوتران مرده تقسیم میکردیم
...
و پس از سالها
اکنون که دوبار
ادامه شعر بازديد 22 نفر 50 نمایش
به لعنت این سدههای زنگزده
گرفتارم
،
به جای پاهای خشکیده
روی دیوار یادگاریهای مردگان
و
به خورشیدی
که
هر روز
آتشیتر
بر گریهی ب
ادامه شعر بازديد 13 نفر 61 نمایش
به ننگ کدام دورغ
در این قاب پوسیده
گیر کردهام؟
جایی که هر روز
به شکنجهای بیکرانه،
خون تازهای از صدای خدا میجهد.
5 دی 1388
ادامه شعر بازديد 16 نفر 103 نمایش
شال شبت به سر کنی، پیرهن سیاه را
کل جهان خبر کنی، وسوسهی گناه را
ساعت خواب بشکنی در نفس شب سکوت
شورشیان به صف کنی، خندهی تیز ماه را
د
ادامه شعر بازديد 45 نفر 209 نمایش
کنج خیال پنجره، یاد تو زنگ میزند
بر نفس ستارهها نوای جنگ میزند
باز نگفته میزند دست به جام خون دل
برای جان دیگری تیر خدنگ میزند
ادامه شعر بازديد 15 نفر 96 نمایش
در حضور لحظههای منتظر، شوق را در بازی تو دیدهام
حس تلخ پردههای بسته را از نسیم روح تو پرسیدهام
در نگاه چشمهای خواب و خوش، سالها
ادامه شعر بازديد 14 نفر 101 نمایش
با گامهای ناگهان من را شهید میکنی
موی حضور لحظه را عشقی سپید میکنی
فکرم دچار سکته و قفل زمان شد جان من
در پاتوق شعرم کمی، ناز جدید م
ادامه شعر بازديد 23 نفر 163 نمایش
یک کمی کمتر به پا کن خندههای ناگهانی
فکر این قلب و خدا کن، سکتههای جاودانی
قبل بیداری چشمت، زنگ ما را کوک گردان
تا نگیرد جان ما را ناگ
ادامه شعر بازديد 30 نفر 96 نمایش
از سر خط تا به آخر، فاصله کلید ما شد
شعر من، چشم سیاهت، واسطه تنها خدا شد
روح تنهایی نشسته بر ورقهای سپیدم
جای خالی شد به نامت، روح من ب
ادامه شعر بازديد 19 نفر 105 نمایش
فصل آغاز سرود تن من، بغض این پنجره را باز کنی
وقت باریدن چشمان خیال، نمنمک بوی دلت ساز کنی
روز بیداری من از دیروز، قصهی عمر مرا میخو
ادامه شعر بازديد 15 نفر 91 نمایش



