"""قافله ی رو به راه..."""
شاعر غزل آرامشبگذر از اين قافله ى "رو" به "راه"...غم ننشيند به سر و پاى تو
ما كه گذشتيم از اي
مجرد تاریخ تولد: شنبه 15 مهر 1340
واینک بر سکوهای خیال
درنیمه راهِ پلکانِ عشق وآرزو
که تا عمق قلب آسمان
به قصر طلائی محبت
راه میبرد،ایستاده ام...
گوئی پله های طی شده
در گامهای خ
میتوان خندان بود
میتوان سخت گریست
میتوان بر شن این ساحل سودائی دل
نقشی از یک دل وارفته به امواجی شد
وفرورفت به آب!
میتوان شاعر شد
واژه ها را،
دیگه بسه!...دیگه بسه!دلم از دستت شکسته
(درِ) قلبِ عاشق من و دیگه برروی تو بسته
منم وُ شب وسیاهی که نداره ره بجائی
منم وُ یه قلب تنها که نداره آش
این یکی از سروده های قدیمی منه که من بسیار دوستش دارم وتقدیمش میکنم بدوستان عزیزم شعرنو
قدم درکوچه های شب گذارم
به گامی کوچه ها را می سپارم
تو نگفتی" حیف من بود "وقتی قلبمو شکستی
پشت سر نگا نکردی، وقتی رفتی ،دَرو ُ بستی
توندیدی این دل من، وقتی رفتی زیر پات بود ؟
همونی که تومیگفتی
در آتش غم سوخته ی سوخته ام
در شعله ی غم به خود برافروخته ام
در دیده ی من غزل فقط قافیه نیست
من قافیه را ز عشق آموخته ام
شعری چو سروده ام
هرچه میگردم بیابم واژه ای ...اما،ولی...
مانده ام، دربیکران، گویایِ عشقت یا " علی(ع*)"
چهره، در هم میکشم، در محضرِ ویران ها
گرنیابم، همچو "
اسیر لحظه های تلخ دیروزم
و میدانم , دراین ،
دل واژه های تلخ اندوهم
کسی بامن نمیخواند
ومیدانم « رهائی» را
زمانی بازخواهم یافت ؟
که قلبم را ج
سر بردیوار هزار احساس به بن بست رسیده
سر بر شیشه ی پنجره ی تنهائی
سر بر بالین میزی سخت
دفتر ی سفید....
خاموش مانده ام...
در زار زار اشک
دلگرفته