مويرگ ها و سرخرگ ها هم گره بخورند
حتی تمام تنم
پشت گوش نمی افتم
دلم منتشر شده در دلت
دلت در دلم
خبرها هم خبر ندهند
شهر از پشت پوستمان پيد
ادامه شعر بازديد 20 نفر 33 نمایش
مويرگ ها و سرخرگ ها هم گره بخورند
حتی تمام تنم
پشت گوش نمی افتم
دلم منتشر شده در دلت
دلت در دلم
خبرها هم خبر ندهند
شهر از پشت پوستمان پيد
ادامه شعر بازديد 20 نفر 33 نمایش
پتویم جیغ می زد روی چشمانم ، تکانم داد
و شب می ریخت بی مهتاب و این هم ،داستانم داد
پتو کوچک شد و عریان سر و دستان و پاهایم
قلم قدقامتش را
ادامه شعر بازديد 51 نفر 73 نمایش
با تفنگ آبی شليک می کنم
به زوايای غبار گرفته
دور افتاده از چشمانت.
با گلوله هايی پر از زندگی
که به دردشان می ارزد،
و تو که گريه می کنی
من
ادامه شعر بازديد 38 نفر 68 نمایش
زوایای مایکروسافت که روشن شود
شاید تمام رایانه ها
خون بالا بیاورند.
اصلا راه دور نروم
از کجا همین خودکار
اشک کودکی در آفریقا نباشد!
هر
ادامه شعر بازديد 73 نفر 150 نمایش
بعيد نيست باران آتشم بزند
وقتی غروب
پيوسته در نگاهم طلوع می کند.
انگار همين ديروز بود!
تو را پوشيدم
گفتی نکند انتخاب مُدت باشم.
بردمت
رو
ادامه شعر بازديد 37 نفر 74 نمایش
شناسه که افتاد
ضمير را کجای جمله بگذارم؛
خودکار، سفيد
کاغذ، سفید
سفید بر سفید
ترجمان چشم های بسته و
دست های پوسیده در جیب
نفس های مضمون
ادامه شعر بازديد 29 نفر 70 نمایش
چقدر رو به آفتاب شوم
باور کنی سپيدی جامه ام را.
نه در حمل درخت
شريک باد بوده ام
نه در باران همدست آسمان،
اما سبزه زار
بالقوه است
در پوست
ادامه شعر بازديد 29 نفر 72 نمایش
تمامِ دیروز
پشتِ امروزم
دستت بر چشمم
راه به جایی نمی برد
از آدم تا امروز وارثِ هزار چشمم
جاده اغلب اتفاقی است تکراری.
بر فردا قدم می زن
ادامه شعر بازديد 44 نفر 108 نمایش
(( پرواز با یا بی... ))
شهر سوار هواپیما
یا هواپیما سوار شهر؟
مرا می گویی
نمی دانم جایی غیر از اهواز
می شود با یک بخاری
جلوی ز
ادامه شعر بازديد 47 نفر 136 نمایش
دست بردی سمت سرم
سمت شاخه هایی که
ریشه می گرفتند
گفتی میوه ای می خواهم
که تلخی ام را بخورد
آمار باران را نشانت دادم
و تنی
در سال های اخر
ادامه شعر بازديد 31 نفر 96 نمایش