تکلیف مو معلوم کن ...
شاعر پرویز کدخدایینه ،آرومی تو آغوشم
نه، می سازی با احساسم
خودم بدعادتت کردم
از این احساس می ترسم
نمیذاری با تو
مجرد تاریخ تولد: جمعه 28 دي 1358
به پای جرمِ نکرده
چه سخت باید سوخت !
دهان باز سگان را...
چگونه باید دوخت ؟
تمام واژه ی نفرت...
دویده درجانم
تمام شد منِ من
سخت…
گیج وحی
کوتاه می نویسم
در بلند ترین شبِ سال
یلدا آمد ...
چشمهای ندیدنت یخ زدند!
حرفهایی با طعم بادامِ تلخ
جگرِهندوانه ی رنگ باخته، سوزاند
بگذرانارِ تر
لَچک بردار...
میخواهم بوته ای بُته جِقه بکارم
میان اسلیمی های گیسوانت
ریشه که بزنند
سوگلیِ حرمسرای شاه عباسی میشوی!
مواظب باش
مرتکب خطایی ن
«تفنگت را زمین بگذار »
قلم بردار
اینک وقت بیداریست
ورق در زیر دستانت
شهید راه آزادیست
میان سنگرت ته مانده آذوقه
کویر و کوری و آرش
فراسوی
حلقه ات بوی انگشت نمی دهد
جیبِ شلوارت بوی حلقه !!!
***********************
زن که باشی
روزی میانِ لقمه صبحانۀ مردی
خورده می شوی
افسوس ا
تخت که دارم
تاجی بیاور
هوس شاهی کرده ام
و لقمه ای نان و پنیر
******************
از جنگیدن خسته ام
پارچه ای سفید در دستم
تسلیم که شدم