معرفی زهره صفی نور

جنسیت: مجرد تاریخ تولد: جمعه 28 دي 1358
کشور: ايران شهر: تهران
این من نیستم
دایره سیاهی که می بینی دکمه ایست دوخته بر پیراهنم !
چوب کبریت بیاورم بایسیکل ران ؟

اگر حوصله ای بود به من سر بزنید balthazaar.blogfa.com
لیست دفتر شعر ها زهره صفی نور    نوشته های ادبی زهره صفی نور

آخرین شعرهای زهره صفی نور

زنِ خاموش

زهره صفی نور به پای جرمِ نکرده
چه سخت باید سوخت !
دهان باز سگان را...
چگونه باید دوخت ؟
تمام واژه ی نفرت...
دویده درجانم
تمام شد منِ من
سخت…
گیج وحی


حکایتِ سیب

زهره صفی نور سیبی سقوط می کند
حوایی هبوط
جاذبه شیطنت
و نیوتن ...
عاقبت ...
آدم می شود !


بلند ترین شب سال

زهره صفی نور کوتاه می نویسم
در بلند ترین شبِ سال
یلدا آمد ...
چشمهای ندیدنت یخ زدند!
حرفهایی با طعم بادامِ تلخ
جگرِهندوانه ی رنگ باخته، سوزاند
بگذرانارِ تر


آغاز جنگل

زهره صفی نور اولین نهال...
آغازِ جنگل است
هنگام بیداری اندیشه
بوی روییدن می آید...
کابوسِ تبرهای بی ریشه


برای ترنج خاتون

زهره صفی نور لَچک بردار...
میخواهم بوته ای بُته جِقه بکارم
میان اسلیمی های گیسوانت
ریشه که بزنند
سوگلیِ حرمسرای شاه عباسی میشوی!
مواظب باش
مرتکب خطایی ن


قلم بردار

زهره صفی نور «تفنگت را زمین بگذار »
قلم بردار
اینک وقت بیداریست
ورق در زیر دستانت
شهید راه آزادیست
میان سنگرت ته مانده آذوقه
کویر و کوری و آرش
فراسوی


سبز + آبی

زهره صفی نور
آنسوی حصارها
آسمان آبیست و سبز زمین
طویله ام را میجَوم !
پنجره ای می گشایم
به رنگ فیروزه ای



نگاه نَمرود

زهره صفی نور گلستان ارزانیِ ابراهیم
بت ها را من شکستم
آتش به پا کن...
در نگاهِ نَمرودیَت
خاکستر می شوم !


زن که باشی...

زهره صفی نور
حلقه ات بوی انگشت نمی دهد
جیبِ شلوارت بوی حلقه !!!
***********************
زن که باشی
روزی میانِ لقمه صبحانۀ مردی
خورده می شوی
افسوس ا


آرامشِ گوسفندی

زهره صفی نور تخت که دارم
تاجی بیاور
هوس شاهی کرده ام
و لقمه ای نان و پنیر
******************
از جنگیدن خسته ام
پارچه ای سفید در دستم
تسلیم که شدم