تکلیف مو معلوم کن ...
شاعر پرویز کدخدایینه ،آرومی تو آغوشم
نه، می سازی با احساسم
خودم بدعادتت کردم
از این احساس می ترسم
نمیذاری با تو
مجرد تاریخ تولد: سه شنبه 25 فروردين 1371
من رسیدم به یه مستی
توی تیک تاکای ساعت
میبینم صورت اونو
که میاد
عطرش میپیچه
با یه بوسه
داغیه مستیم میریزه
میبینم ساعت 12 است
منو ساعت
می کنیم
من شهری دارم
که در آن آسمانش سیاهِ پرِ کلاغیست...
که بر دوش مردم می نشیند
زرِ معرفتشان , می دزدد
مردم کدر می شوند
حق را تُف می کنند
نا حق را می
من خدایی دارم
می زند یک ر ِنگی
تا به مستی بروم
حبّه خندی بزنم
تا دلت آب کنم
شادی قسمت بکنم
من خدایی دارمــــــــ
می ریزد یک رَنگی
تا
منو یه مشت شعر مچاله
نشستیم خط به خط چشم انتظارت
*
بازم قهوه ام داره تلختر میشه
چقدر زود همه چی سردتر میشه
*
منو یه مشت حرف نگفته
بذار پاره بشه
روزگاز عجیبی دارم
ترمه ای میگسترم
مینشینم بر وسعتش
خدا چایی می ریزد
می چشم تلخی را,تفاله ها را می بینم لیک بی عقلانه می بلعم
و خدا شکری میریزد
ز
خاطـــــره
چه می چسبد, خیرگــــی به تو-
کمی مکث
قهقه ای به,لبخندِ تــــو
کمی مکث تر
سیگار داغی چاق میکنم
آتشت میکشم
دودش در چشمم میکشد
خاطره,س
یک پک میخوانمت
وجدانم به ماهیتم معترض شده
که چرا درکم نمیفهمد تورا!
که چرا نیستم به تو معتاد!
ذاتم طوسی شده
در این حوالی مغزها کمتر صدفی
عریانی شدم
من زیر باران
شدید،تَـــر گشته ام
چشمم به دیدار
آبی تَر می شوم از رفتنِ یار
حریری میشوم
بر زیر بغض هات
منو باران،کاسه ای،قول هوَ الله
چه خوشحالم که میبینم صداتو
که میگیرم باز اون شرم نگاتو
چه خوشحالم میشه لحظه ی دیدار
تنو حسم میگه عاشق شو ای نار
بازم گُر میگیره تمومه جونم
وق
وقتی نگات تو دستمه
عجیب میشه حالِ دلم
بق میزنه طرز نگات
وقتی میای تو آغوشم
×××××××××
شیرین زندگیم تویی
وقتی دلم رو دزدیدی
فرهاد میشه