دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي م.نهانى
![]() م.نهانى |
| ||||||||||||||||
آخرین اشعار ارسالی
نقاش به دنیا آمده ام
تا سرخی لب ها و
آبی پیشانی ات را
با زمین و آسمان
قسمت کنم.
ادامه شعر بازديد 21 نفر 47 نمایش
از لب های تو
شعر پایان غم انگیزی ندارد
اما با دست هایم
این سطرها به پایان می رسند
سکوت را بارانی نکن برایم
خیلی وقت است که خیسم!
ادامه شعر بازديد 19 نفر 47 نمایش
از گرد و خاک این شب تنها
باران ، تو را می شوید آرام
آهنگ بهار ،
زمزمه ی گوشواره ات!
ادامه شعر بازديد 10 نفر 33 نمایش
آئورت حادثه
خون بسیاری می دهد
بیرون فکرها.
از آمدنت
ساعتی دیر
می میرد
علامت سوالی که
هنوز کشف نشده...
ادامه شعر بازديد 13 نفر 57 نمایش
این تنهایی
چمبر اعتقادم می شود
دست ها که دعا می شوند
خدا را به نگاهی
صدا می زنند...
بی پرده گفتن را
از لب هایت آموخته ام
چرا می خواهی،
هر
ادامه شعر بازديد 12 نفر 42 نمایش
به راهی
که مقصدش را
جاده هم نمی داند
این بی پایانی ،
فرصتی برای خودنمایی سایه ها نیست!
ادامه شعر بازديد 10 نفر 52 نمایش
پشت کرده ای
ندیده ای
که راست می روی
در این کج راه مست
تو را این گونه می خواهند
اما کار تو تنها رفتن است!
ادامه شعر بازديد 14 نفر 47 نمایش
شورشی جهانم را گرفت
تازیانه ها بارید
قلب شعرم پکید
فعل ها به دنبالم آمدند
تا که رسوا شوم
پریزادان!
باردیگر به گرد خواب هایم بچرخید...
ادامه شعر بازديد 10 نفر 49 نمایش
با چمدانی
پر از برگ های پاییزی
به زمستان سفر می کنم....
=============================
در عشق بازی های
باران و درخت
زندگی تفسیر دیگری دارد!
ادامه شعر بازديد 14 نفر 63 نمایش




