دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي اعظم خواجه اف(خجسته)
آخرین اشعار ارسالی
هستی ها حی شده اند
همه رَههای دعا طی شده اند
از جدایی دیگرم حرف و هجای نبُود
همگی شیفته ی نی شده اند
مست آن می شده اند
ادامه شعر بازديد 24 نفر 36 نمایش
وقتی که شام حجابی
در پيکر شهر میپيچيد
من احساساتم را می ديدم
که
با بال شکسته
و در نقاب تيره ی گردوغبار کهکشان زندگی
ديگر در نگین پيکر من
ادامه شعر بازديد 32 نفر 54 نمایش
درخت پیر
به زیر آسمان دلگیر
امید از برف و باران ها ندارد
زمانه در نجات او نموده با جفا تاخیر
میان شاخه های زرد و عریانش دهشت ناله می خ
ادامه شعر بازديد 28 نفر 57 نمایش
لبخند تو بیدار کرد
در من جوانی مرا
نیمِ نگاهت رو نمود
عشق نهانی مرا
آه ای زن،ای بانوی من
آتش زدی بر پیکرم
می خوانی و می رانی ام
باشم؟و
ادامه شعر بازديد 28 نفر 75 نمایش
در امتداد یک شب بی خوابیی دگر
وقتی که پشت لب روزی جدید سبز می شد
از تارهای نخستین نورهای خورشید
محکم گرفتم
تا امروز
در خیابان های خ
ادامه شعر بازديد 23 نفر 55 نمایش
قلب من.
**
رود دریا می شود
گلشن و گلگشت صحرا می شود.
آبر ها بی آب تشنه در گریز از آفتاب
چشمه ی بی آب همچون چشم چار کوه ها وا می شود.
ا
ادامه شعر بازديد 37 نفر 72 نمایش
گريه ها خنده شدند
اشک ها اختر رخشنده شدند.
چين پيشانی اتو شد ز نسیم نگهت،
هرچه آژنگ به رخساروجبین بود همه رنده شدند.
آری،آری ز قدم های تو
ادامه شعر بازديد 39 نفر 75 نمایش
کاش.
کاش شبنم بودمی
با لبان غنچه همدم بودمی
می گرفتم بوسه ها از گونه ی بابونه ها
روی بال شهپرک ها روی برگ نرم مریم بودمی.
می پریدم در
ادامه شعر بازديد 36 نفر 73 نمایش
شهيدان راه خدا
نبودند و نيستند از ما جدا
اگرچه غرق در باغ گلفشان بهشتند
هميشه حاضرند درمحضر ما
از آنها زندگی زيبا.
ادامه شعر بازديد 28 نفر 73 نمایش



