معرفي اميد صباغ نو


اميد صباغ نو
جنسيت: تاريخ تولد: یکشنبه 27 آبان 1358
کشور: ايران شهر: گوشه ی زمین!
omiddeniz
متولد 27 آبان 1358 تبریز
فارغ التحصیل رشته ی کامپیوتر-سخت افزار
مدت قریب 19 سال است که در وادی شعر قدم می زنم.
مجموعه ی اولم در سال 88 چاپ شده با عنوان:می میرم اگر روی دلم پا بگذاری(مجموعه غزل)
مجموعه ی دومم زیر چاپ هست با عنوان: تاریخ بی حضورتو یعنی دروغ محض!(مجموعه غزل)

و اطلاعات لازم دیگر را در وبلاگم بخوانید:

www.ghazalbaran.persianblog.ir

با تشکر


آخرین اشعار ارسالی

تادیداری دیگر خداحافظ

نمایش مشخصات اميد صباغ نو حرفی از آن گل پژمرده که آوردی نیست
صحبت اینکه تو با عشق چه ها کردی نیست
تازگی ها مرض شعر گرفتم ، بدجور
تب عشق است ، علاجش به خدا سردی نیس


برای تو که همیشگی هستی

نمایش مشخصات اميد صباغ نو تو هم شبیه خودم در دلت تَرَک داری
و چون شبیه منی،ارزشِ محک داری!
شنیده ام که درختان کوچه می گویند
که با بهار و خزان حس مشترک داری
نیاز ن


برای تو که مرا خوب می فهمی

نمایش مشخصات اميد صباغ نو بین من با "دل خودم" دعواست، بین تو با "دل خودت" جنگ است
هر دو از یک قضیّه می‌ترسیم، پای احساسمان اگر لنگ است
باز یک تکّه ابر آبانی ،سایه اف


دسته‌اش را بُرید این چاقو...

نمایش مشخصات اميد صباغ نو ابر̊ همدرد غصّه‌هایم شد، خواب دیدم، کبوترم ترسید!
نفسِ آفتاب بند آمد، خــــون تمامِ ملافه را رقصید
پای شیطان کشیده شد به وسط، هیبتم رو


به مردی که روزی خواهد آمد...

نمایش مشخصات اميد صباغ نو ببين كه در پسِ مشتي خيال گم شده ايم
ميان فلسفه وُ احتمال گم شده ايم
يقين رسيده ترين ميوه هاي معرفتيم
كه بـين باور اين باغ كال گم شده ايم


غزل قدیمی تکراری-(انتشار اجباری!)

نمایش مشخصات اميد صباغ نو يك منظره كشيده ام ، امّا چه فايده؟
وقتي كه نيستي تو هم آنجا چه فايده؟
دريا به رنگ آبي روشن، پر از سكوت
وقتي كه نيست ماهيِ دريا ، چه فايده


بر استوای شرجیِ لبهات سم بریز...

نمایش مشخصات اميد صباغ نو در استکان من غزلی تازه دم بریز
مُشتی زغال بر سرِ قلیان غم بریز
هِی پُک بزن به سردیِ لبهای خسته ام
از آتش دلت سرِ خاکسترم بریز
گیراییِ ن


غزلی از سالیان دور

نمایش مشخصات اميد صباغ نو وقتي دل خود را به نام يك نفر كردي
پيش رقيبان سينه ي خود را سپر كردي
بايد كه از خود بگذري در واقعيّت نیز!
بايد بسوزي تا ببینندت خطر كردي!


_-_-_

نمایش مشخصات اميد صباغ نو در گیر و دارِ فصل‌های غم هدر رفتم
خون مرا در شیشه کردی، تا که در رفتم!
آن قدر از بی‌حسّی‌ام در گوش خود گفتم
آخر سر از دست خودم دیروز سر ر


به زنان مجبور خیابانی !

نمایش مشخصات اميد صباغ نو شب ، قصّه‌ی حکایت یک زن که ماه بود
با یک ستاره در بغلش رو به راه بود
یک پنجره ، دریچه ی عشقی به آسمان
یک چتر بی قواره که رنگش سیاه بود