"""قافله ی رو به راه..."""
شاعر غزل آرامشبگذر از اين قافله ى "رو" به "راه"...غم ننشيند به سر و پاى تو
ما كه گذشتيم از اي
متاهل تاریخ تولد: دوشنبه 3 خرداد 1344
از صدای دل ِ عاشق ثمری نیست که نیست
باغ ِ آباد ِ دلان را اثری نیست که نیست
صورت یخ زده گل ، دست دلی می طلبد
گرمی ِ دست ودلم برگ وبری نیست که نیست
نفس ها بریدند جانم مپـرس !
قفس ها گشودند جانم مپرس!
ستایش نشستی زبانگاه عشق
هنربان خریدند جانم مپرس !
بسامان مگرکاش این روزگار
که غمها تنیدند جان
فوت شمعها
میلادِ پروانه هاست !
سر ِتمکینم ،
برای دل عاصی ام پر پر می زند
دراین دنیای دست پاچه ،
باورهای شکسته ام ، زبان ِعشق را جویده است
در مر
در سنگر سکوتم ، گستاخ سر ستمگر
بالا بزن تو همّـت سنگر بگیر ِ سنگر
راه خرافه بازان ، ایمان به باد دادست
تکتیک راعوض کن، خنجربه روی خن
در بورس خاک
جانها پیش فروش می شوند
امروز
که نفسم رنگ می دهد
چمدانی از خاطراتم ،
در همهمه ی شهر پر مخاطره ،
گم است
من سربرسینه ی خاک گذاشته از
در فصلی ِ پرازخیانت
بوی بد ِهمخوابگی ِ دو خط ِ موازی !
بوی سیاهی دروغ های سپید
به گوش جهانیان ِ بی خیانت
می رسد!!
با این گرگم به هوای ِ باران
دست خالی ، بی حساب !
در نبودِ حسابرسی ، حساب پس میدهم !
**
در سکوتِ ابدی فریاد!
گورها ،
متولد می شوند!
**
درکار زار ِ این زمان ِ توانسوز ،
زمی
حالا
که پوستمان را کندند و پوست می اندازند ،
من هم !
پوست کلفت کرده ایمانم را ،
با پوست ، می خورم!
*
زنجیر ،
پاره می کند فکر زنجیری ام
فکر شل
شانه ی مترسک های کشتزار من !
جای فرود ِ کلاغانی است ،
ـ که !
شرافت را ،
دانه دانه زیر سایه شان می چینند
بهاری نمی بینند گلهایم!
داس ها ،بی
وقتی که نان ،
به نرخ ِ آبروست !
گردن ِ زندگی
نازکتر از مو می شود !
*
در خیال بهاریت
دلم ابری است ،چشمم پا به ماه
دست و دلم بکار نمی رود
می