دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
معرفي رزا افروزيان(صدفی)
آخرین اشعار ارسالی
نترس
دست های هیچکس به خون این شعر آلوده نمیشود
رگش را زده ام٬همان سال، با تیغ سکوت
مادرم میگفت:
«برای سلام فردا به هیچ کس قولی نده،
ادامه شعر بازديد 84 نفر 101 نمایش
می توانستم تو را
با دوستت دارم
نرنجانم
ولی...
در تکاپوی قفس
با مرغِ دل
من باختم
ساعتی
زنگی نزد
وقتِ پشیمانی که شد
هیچ کس، شب، چشمِ گُ
ادامه شعر بازديد 75 نفر 99 نمایش
دلم عجیب مرده است
به رسمِ روزگارِ بد؟!
به خاطرِ هوایِ سرد؟!
فقط به خاطرِ خودت
بهانه کن مرا
برو
صدا، صدا، صدا نزن
کجایِ دفترِ زمان
درو
ادامه شعر بازديد 48 نفر 88 نمایش
زنبورِ غم ،که مرا نیش میزنی
این شاخه نیست،به ریش میزنی
سوراخ شد دو چشمم ،از دارکوبِ اشک
اما شب آشیانِ جغدِ نه ترسم نه رَشک
دیگر درین درخت
ادامه شعر بازديد 60 نفر 112 نمایش
تویِ تقویمِ دلِ من ، همیشه فصلِ بهاری
گاهی وقتا آفتابیو، گاهی وقتا هم می باری
ماهیِ نگاهِت انگار، تویِ تُنگِ آسمونه
کی آخه مثلِ تو
ادامه شعر بازديد 41 نفر 89 نمایش
نمی خو اهم که تکراری ترین شعر زمان باشم
اگر چه سخت تنهایم
و دلتنگ بهاری در زمستانم
نمی خواهم نمی خواهم
که چشمانم تو را بیند دگرباره
ادامه شعر بازديد 52 نفر 113 نمایش
به چاه غم افتادم و سنگ شد
دلم با دل تو هماهنگ شد
سرک می کشیدم به تقویم عشق
به لبخندهایی که کمرنگ شد
و نزدیک بود من تو را گم کنم
میان دل
ادامه شعر بازديد 102 نفر 97 نمایش
کنار رود زندگی که کوزه ی دلم شکست...
و خرده های قايقم بدون تو به گل نشست...
به دست های روزگار که کرد شال غم سرم
خيال می کنم هنوز منم که پشت
ادامه شعر بازديد 101 نفر 73 نمایش



