معرفي رزا افروزيان(صدفی)


رزا افروزيان(صدفی)
جنسيت: تاريخ تولد: سه شنبه 22 ارديبهشت 1366
کشور: ايران شهر:
saclafi
برق خوندم اما روانشناسی دوست داشتم.
گیتار زدم اما پیانو دوست داشتم.
شعر گفتم اما نوشتنو دوست داشتم.
کاغذارو خط خطی کردم اما نقاشی کردنو دوست داشتم.
تو قانون من هر چیزی زمانی داره اما دارم قانونمو زیر پا می ذارم.
پس سلام...

www.saclafi.persianblog.ir


آخرین اشعار ارسالی

پايان

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) نترس
دست های هیچکس به خون این شعر آلوده نمیشود
رگش را زده ام٬همان سال، با تیغ سکوت
مادرم میگفت:
«برای سلام فردا به هیچ کس قولی نده،


تو کجایِ شب تنهایی من، ماه شدی؟؟؟

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی)
می توانستم تو را
با دوستت دارم
نرنجانم
ولی...
در تکاپوی قفس
با مرغِ دل
من باختم
ساعتی
زنگی نزد
وقتِ پشیمانی که شد
هیچ کس، شب، چشمِ گُ


مشق

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) دلم را گرچه حاشا کرد
و اشکم را تماشا کرد
عزيزم مشق هر شب را
به من عاشق نباشا کرد


صدا،صدا،صدا نزن

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) دلم عجیب مرده است
به رسمِ روزگارِ بد؟!
به خاطرِ هوایِ سرد؟!
فقط به خاطرِ خودت
بهانه کن مرا
برو
صدا، صدا، صدا نزن
کجایِ دفترِ زمان
درو


پایان بازی ابر و باد همیشه باران نیست

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) زنبورِ غم ،که مرا نیش میزنی
این شاخه نیست،به ریش میزنی
سوراخ شد دو چشمم ،از دارکوبِ اشک
اما شب آشیانِ جغدِ نه ترسم نه رَشک
دیگر درین درخت


هفت سینِ اومدنِ تو حالا دیگه جورِ جوره

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) تویِ تقویمِ دلِ من ، همیشه فصلِ بهاری
گاهی وقتا آفتابیو، گاهی وقتا هم می باری
ماهیِ نگاهِت انگار، تویِ تُنگِ آسمونه
کی آخه مثلِ تو


برو از خاطرات من

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) نمی خو اهم که تکراری ترین شعر زمان باشم
اگر چه سخت تنهایم
و دلتنگ بهاری در زمستانم
نمی خواهم نمی خواهم
که چشمانم تو را بیند دگرباره


قطره ای آب ته چاه دلم جا مانده...

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) دل تو

در هوس چیدن گل نیست

ز باغ دل من

که دلم مرد

درین کوره دنیا

و گلش کوزه نشد


چه ساده نوشتم خداحافظت

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) به چاه غم افتادم و سنگ شد
دلم با دل تو هماهنگ شد
سرک می کشیدم به تقویم عشق
به لبخندهایی که کمرنگ شد
و نزدیک بود من تو را گم کنم
میان دل


به جای تو

نمایش مشخصات رزا افروزيان(صدفی) کنار رود زندگی که کوزه ی دلم شکست...
و خرده های قايقم بدون تو به گل نشست...
به دست های روزگار که کرد شال غم سرم
خيال می کنم هنوز منم که پشت