"""قافله ی رو به راه..."""
شاعر غزل آرامشبگذر از اين قافله ى "رو" به "راه"...غم ننشيند به سر و پاى تو
ما كه گذشتيم از اي
مجرد تاریخ تولد: شنبه 16 بهمن 1333
گر عاشقی گذر کن ازین عادت منی
پرواز کن زکنج قفس های آهنی
"یک پنجره به وسعت مهرت گشوده است
تصویر قاب را تو خودت طرح میزنی"
دریاب آسمان ن
برای بنده عده ای ایراد میگرفتند که چرا به حضرت حافظ پیله کرده ای وخیال میکنی که حافظ شده ای بنده گفتم که از نفس و نفحات حضرت حافظ سود جسته
بیا سـاقـی سئوالی هست ،ما وخیل ســائـلها
بیا کز لـَمعة ساغر، شود روشن مسـائلـها
بزن آتش زبرق می به عـقل و جان عـاقلها
الا ی
صبح صادق را رخ احمد شکوفا میکند
خسرو خاور زاحمد سینه بالا میکند
سر فرود آورده سرو اندر چمن بر سجده تین
صوت مرغان کَی نـُـسَََـبـِّحَََکَََ کَثیرا
قطره باران
زاوج آسمان
در نزولش نیتتش
یک بوسه بود
بوسه بر رخسار خاک
بوسه بر لب تشنه دشت کویر
بوسه ای با عشق بر لبهای خاک
قطره با
بیا سـاقـی سئوالی هست ،ما وخیل ســائـلها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
بیا کز لمعة ساغر، شود حـل این مسـائلـها
الا یاایـهاالـساقی ا
تا غاليه ي زلف تو در بوم و بر افتاد
زان سلسله هنگامه به شام و سحر افتاد
گنجي كه نهان بود عيان گشت ز خلقت
در گنبد گردون زصفاتت گُهر افتاد
با جلو
بیا ساقی تو دانی آنچه نیکوست
بیار آن می که بشکافد مرا پوست
چنان پر کن قدح را کز ضمیرم
براند غیر را پُر سازد از دوست
جمالش از
تضمين غزلي ازحضرت حافظ (زدرآو سبشتان ما منور كن)
دلا به فرقت آن ماه شبنما سر كن
به يمن ميل حضورش تلاوتي بر كن
تو كوثري نسبي جوي و ترك ابتر كن
"