بهاریه

نوشته شده در 21/12/1388 - 11:27 توسط سیدحسین اخوان طباطبائی (خوانا) در موضوع ادبی و هنری

حافظ ،و بهار

در کارنامه ی شاعران پارسی گوی ،قدیم ومعاصر، مبحثی بنام بهاریه وجود دارد،هر شاعر، چند بهاریه سروده که به نوعی طبع آزمائی ِ هنر شاعری او نیز تلقی می شود .
در آستانه ی بهارِ در راه ، بی مناسبت ندیدیم که چند بهاریه از حافظ ،این شاعر نامیرای ادب پارسی ،برایتان بیاوریم :

۱- زکوی یار میاید،نسیم بادِنوروزی
ازاین باد ار مدد خواهی ،چراغ دل برافروزی
چوگل گر خرده ای داری ،خداراصرف عشرت کن
که قارون را غلط هاداد،سودای زراندوزی
سخن در پرده میگویم ،چوگل از پرده بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست ،حکم میر نوروزی*
میی دارم چوجان صافی وصوفی میکندعیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد،روزی
............................
.........................
به بستان روکه از بلبل طریق عشق گیری یاد
به مجلس آی کز حافظ،سخن گفتن بیاموزی

* میرنوروزی = از مراسم نوروز یکی هم این بوده که در ۵ روز اول نوروز،فردی عامی را به جای میر ، یاحاکم می نشانده اند وبه او میر نوروزی میگفته اند
هر جا کنایه از وضع خوب وزود گذر است ،به میر نوروزی کنایه میکرده اند، در این بیت ،کنایه ی حافظ به دوران خوش وزود گذرِ گل است .

۲-خوشتر زعیش وصحبت وباغ وبهار چیست
ساقی کجاست ،گوسبب انتظار چیست
معنی ِآب زندگی وروضه ی ارم
جز طرف جویبارو می خوشگوار چیست
هر وقت ِخوش که دست دهد، مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار ،چیست
پیوند عمر،بسته بموئیست هوش دار
غمخوارِخویش باش ،غم روزگار ،چیست
............................
.............................
زاهد شراب کوثر وحافظ پیاله خواست
تادر میانه ، خواسته ی کردگار چیست

۳- مجلس انس وبهاروبحث عشق اندر میان
نستدن جام ِمی از جانان ،گرانجانی بود
همت عالی طلب ،جام مرصع گوباش
رند را آب عنب ،یاقوت ِرمانی بود
..............................
...........................
دی ،عزیزی گفت،حافظ میخورد پنهان شراب
ای عزیزمن ،گناه آن به که پنهانی بود

۴-رسید مژده که آمد بهاروسبزه د مید
وظیفه گر برسد،مصرفش گل است ونبید
صفیرمرغ بر آمد،بط شراب کجاست ؟
فغان فتاد به بلبل ،نقاب گل ،که درید؟

۵- روزِِ هجران وشب ِفرقت ِیار، آخر شد
زدم این فال وگذشت اختر وکار آخر شد
آن همه ناز وتنعم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار،آخر شد
شکر ایزد که به اقبال ِکله گوشهِ گل
نخوت باد دی وشوکت خار ،آخرشد
.................................
.............................
درشمار ارچه نیاورد کسی حافظ را
شکر، کان محنت ِبی حد وشمار ،آخرشد

۶- گل ، بی رخ یار ،خوش نباشد
بی باده ،بهار،خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار،خوش نباشد
رقصیدن سرو وحالت گل
بی صوت هزار ،خوش نباشد
هرنقش که دست عقل بندد
جز نقش ِنگار،خوش نباشد
با یار ِشکر لب ِگل اندام
بی بوس وکنار ،خوش نباشد
جان ،نقش محقراست حافظ
از بهر نثار،خوش نباشد

۷- ساقی بهار میرسدو وجه می،نماند
فکری بکن که خون ِدل آمد زغم بجوش
عشق است ومفلسی وجوانی ونوبهار
عذرم پذیروجرم ، به ذیل کرم بپوش

۸- بعزم توبه ،سحرگفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم ،نمی توانم دید
که می خورند حریفان ومن نظاره کنم
به دور ِلاله،دماغ مراعلاج کنید
گر از میانه ی بزم ِطرب کناره کنم
...............................
...........................
ز باده خوردن ِپنهان ،ملول شد حافظ
به بانگ بربط ونی ، رازش آشکاره کنم

۹- بهار وگل طرب انگیز گشت وتوبه شکن
به شادی ِرخ ِگل ،بیخ غم ،زدل برکن
طریق صدق بیاموز از آب ِصافی دل
به راستی طلب آزادگی ،زسرو وچمن
رسید باد صبا ،غنچه ،در وفاداری
ز خود برون شدو برتن درید پیراهن
زدستبرد صبا ،گِردِ گل کلاله نگر
شکنج گیسوی سنبل ببین به روی چمن
عروس غنچه رسید ازحرم به طالع سعد
معاینه دل ودین میبرد بوجه حسن
صفیر بلبل شوریده ونفیر هزار
برای وصل گل آمدبرون ز بیت حزن
حدیث صحبت خوبان وجام باده بگو
بقول حافظ وفتوای پیر صاحب فن

۱۰- ساقیا ،سایه ی ابرست وبهارولب ِجوی
من نگویم چه کن ،ار اهل دلی خود توبگوی
پیشتر زانکه شوی خاک ِدر ِمیکده ها
یک دو روزی، به سراندر ره میخانه بپوی
.................................
...............................
شکر آن را که دگر بار،رسیدی به بهار
بیخ نیکی بنشان وره تحقیق بجوی
روی جانان طلبی؟، آینه را قابل ساز
ورنه هرگز،گل ونسرین ندمد زآهن وروی
گفتی از حافظ ما ،بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

۱۱- ابر آذاری* بر آمد،باد نوروزی وزید
وجه می می خواهم ومطرب ،که میگوید رسید؟

*ابر آذاری = آذار ، نام ماه اول بهار بوده
(فرودین - فروردین)
استاد تصویر سازی ِ شعر پارسی ، منوچهری دامغانی - از این واژه فراوان استفاده کرده -وصد البته از واژگان ِ ناب و زیبای دیگری هم استفاده کرده و تصویر سازی های اعجاب انگیزی از طبیعت دارد ، که اگر عمری بود -در آینده به پاره ای از این اعجاز گری هایش خواهیم پرداخت .

۱۲- صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
که موسم طرب وناز وعیش ونوش آمد
هوا مسیح نفس گشت وباد ، نافه گشای
درخت سبز شدومرغ ،درخروش آمد
تنور لاله چنان بردمید باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت وگل ، به جوش آمد
بگوش هوش نیوش از من وبعشرت کوش
که این سخن ،سحراز هاتفم یه گوش آمد
زفکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع
بحکم آنکه چو شد اهرمن ، سروش آمد
زمرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد، که با ده زبان ، خموش آمد
چه جای صحبت نا محرم است مجلس انس
سر ِپیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه، به میخانه میرود حافظ
مگر ز مستی ِزهد و ریا بهوش آمد؟

برای تمام دوستان ،سالی خوب ومبارک و پر بار آرزومندم.




بازديد 2740




این مطلب را خواندند (اعضا)

سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (21/12/1388),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (21/12/1388),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (22/12/1388),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (22/12/1388),ستاره آذر (24/12/1388),محمد رنجبری (4/1/1389),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (7/1/1389),شیرین رحیمی (25/1/1389),سیدحسین اخوان طباطبائی (خوانا) (16/8/1389),سیدحسین اخوان طباطبائی (خوانا) (8/11/1389),سیدحسین اخوان طباطبائی (خوانا) (9/12/1389),سیدحسین اخوان طباطبائی (خوانا) (27/12/1390),عبدالمجید بردی زاده (9/1/1391),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.