اشعار عاشقانه پابلو نرودا(بخش دوم)-مانی نصر

نوشته شده در 10/10/1388 - 08:50 توسط مانی نصر در موضوع عاشقانه ها

اشعار عاشقانه پابلو نرودا(بخش دوم)-مانی نصر سلام بر دوستان عزیزم

بخش دوم

برگزیده ای از اشعار عاشقانه پدر شعر شیلی ( پابلو نرودا 1904-1973 ) براتون میذارم.امیدوارم همچون من لذت ببرید.

- دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور ، نه کی و نه کجا ،
دوستت دارم صاف و ساده ، راحت و بی غرور :
این گونه دوستت دارم ، عاشقی دیگر ندانم ،
این گونه دوستت دارم که نه باشم و نه باشی
آنقدر نزدیک که دست تو روی سینه ام ، مال من ،
و آنقدر نزدیک که وقتی به خواب می روم ، پلک هایت روی هم افتند.

- تو کره اسبی از خاک سیاهی ، بوسه ای
از گل تیره ، عشقی ، شقایقی برون از خاک رسی ،
کبوتر سپیده دمی ، بال گسترده بر فراز جاده ها ،
مَلک اشک کودکی های رقت آور مایی.

- تو از جنوب تهی دست می آیی ، از آن جا که روح من بالید:
که در آسمان اش هنوز مادرت با مادرم رخت می شوید
دوست من ، از این روست که تو را برگزیده ام.

- هیچ کس به پیشواز قلب گمگشته ام نیست
میان ریشه ها ، در خنکای تلخ
آفتابی فزونی بخش خشم آب ،
آن جا ، سایه ای که همسفرم نیست.

- برق تن ات چون سنگ های درون آب ،
خوشه ی بوسه هایت آکنده از شبنم
با در کنار تو بودن ، در خاک حتی زنده ام .


- نان را از من بگیر ، اگر می خواهی،
هوا را از من بگیر ، اما
خنده ات را نه.
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می کاری ،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می کند ،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می زاید.
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی ،
اما خنده ات را که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می گشاید.
عشق من ، خنده تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست ،
بخند ، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته.
خنده تو ، در پاییز
در کنار دریا
موج کف آلوده اش را
باید برفرازد ،
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم ،
گل آبی ، گل سرخ
کشورم که مرا می خواند.
بخند بر شب
بر روز ،
بر ماه ،
بخند بر پیچاپیچ
خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند ،
نان را ،
هوا را ،
روشنی را ،
بهار را ،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم...


- تو را بانو نامیده‌ام
بسیارند از تو بلندتر، بلندتر
بسیارند از تو زلال‌تر، زلال‌تر

اما بانو تویی

از خیابان که می‌گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی‌کشانی
کسی تاج بلورینت را نمی‌بیند
کسی بر فرش سرخ ِ زیر پایت
نگاهی نمی‌افکند.
و زمانی که پدیدار می‌شوی
تمامی رودخانه‌ها به نغمه در‌می‌آیند
در تن من
زنگ‌ها آسمان را می‌لرزانند
تنها تو و من
تنها تو و من، عشق ِمن
به آن گوش می‌سپریم.



- عشق

به خاطر تو
در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده
من
از رایحه بهار زجر می کشم!
چهره ات را از یاد برده ام
دیگر دستانت را به خاطر ندارم
راستی ! چگونه لبانت مرا می نواخت ؟
به خاطر تو
پیکره های سپید پارک را دوست دارم
پیکره های سپیدی که
نه صدایی دارند
نه چیزی می بیننند!
صدایت را فراموش کرده ام
صدای شادت را!
چشمانت را از یاد برده ام.
با خاطرات مبهمم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش!
می زیم
با دردی چونان زخم!
اگر بر من دست کشی
بی شک آسیبی ترمیم ناپذیر خواهیم زد!
نوازشهایت مرا در بر می گیرد
چونان چون پیچکهای بالارونده بر دیوارهای افسردگی
من عشقت را فراموش کرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت!
به خاطر تو
عطر سنگین تابستان
عذابم می دهد!
به خاطر تو
دیگر بار
به جستجوی آرزوهای خفته بر می آیم:
شهابها !
سنگهای آسمانی !!

بازديد 4662




این مطلب را خواندند (اعضا)

فرشته (9/10/1388),مانی نصر (9/10/1388),مانی نصر (10/10/1388),سایت شعر نو (10/10/1388),حسام بهمن (10/10/1388),ودیعه عزیزدوست (10/10/1388), عاکف-م (11/10/1388),نيايش رازنهان (11/10/1388),احمد یزدانی (12/10/1388),فکری (13/10/1388),ایلیا (20/11/1388),بهمن ارک (28/3/1389),مانی نصر (9/4/1389),سما نریمانی (28/7/1389),حسین محمودوند (28/9/1389),امین باقری (18/12/1389),ستار بهاری (27/12/1389),جمشید مهتاش (5/1/1391),مانی نصر (21/9/1391),مانی نصر (11/11/1391),مانی نصر (12/11/1391),

نقطه نظرات

  • ودیعه عزیزدوست کاربر عضو  در چهار شنبه 9 دي 1388 - 01:02 نوشتند:
    سلام آقاى نصر
    واقعا ممنونم به خاطر همه ى اشعار زیبایى که انتخاب کردین و یه خورده بیشتر ممنونم بابت شعر خنده ات را نه!!!
    منتظر بخشهاى بعدى هستم
    پایدار و برقرار باشین!


  • حسام بهمن کاربر عضو  در پنجشنبه 10 دي 1388 - 14:58 نوشتند:
    سلام جناب نصر.
    عالى بود.
    ممنون از زحمات تان.
    @};- @};- @};-


  • عاکف-م کاربر عضو  در جمعه 11 دي 1388 - 05:55 نوشتند:
    نمایش مشخصات عاکف-م با درود جناب نصر
    سپاس بخاطر زحمت فراوانتان
    زنده باشى
    با مهر


  • قاسم ن.  در پنجشنبه 17 دي 1388 - 01:24 نوشتند:
    با سلام و خسته نباشد از زحمت شما آقای نصر
    شعر زیبایی رو انتخاب کردید
    لذت بردم


  • هنگامه  در شنبه 26 دي 1388 - 23:50 نوشتند:
    ممنون،ریبا بود.@};-



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.