مرورى بر شعردوست با معرفتم شوان کاوه ــ وحید پورزارع

نوشته شده در 9/8/1388 - 19:00 توسط وحیدپورزارع در موضوع نقد

مرورى بر شعردوست با معرفتم شوان کاوه ــ وحید پورزارع سلام
دلم نیومد چیزى ننویسم

کاراى شوان عزیز رو دوست دارم اما ......

دیگه با شناختی که از شوان کاوه دارم باید در این مسئله کمی بی رحم باشم و می دونم می پذیری
با سایت شعر نو کاری ندارم ... یعنی خیلی وقته تو حاشیه قرارش دادم اما من کارای بچه ها رو اینجا دنبال می کنم ( برای سرگرمی هم که شده خوبه ) اما شوان عزیز شما و امید و سه چهار نفر دیگه قابل تاملند
نشد شوان عزیز واقعا نشد ... بایذ حرص خورد ... باید خندید ... کدومش ؟

اول در مورد زبان این کار
باید بگم معلق بین زبان ارکاییک و امروز ( شوان عزیز این خوب نیست ) جایى شاملویى ...جایى طعنه به زبان سهراب
مى دونى شوان عزیز، شاملو با همه ى عظمتش در ادبیات ایران یک خیانتى کرد که خودش زبان گریز بود اما زبان شاملویى رو به خیلى از شاعران تقدیم کرد
مطمئنم خیلی از دوستانی که دارن در این سایت شعر می ذارن با مفاهیم ساده ی زبان ، ساختار ، فرافکنی ، مدار گریزی و ..... آشنا نیستند ... شوان خوب ..کارت لهجه نداره ... شناسنامه دار نیست ... بهم بگو چرا ؟

بذار یه مروری کنیم شعرو
در کلیت شوان کاوه شاعرهست و این خیلی مهمه ... همین که کسی رو به عنوان شاعر نام ببریم یعنی قضیه اش جدیه ... اما نمی تونیم شاعر سطرها صدات کنیم ( می تونی فکر کنی سلیقه ست اما مهمه )
شوان عزیز نیومدم بگم به به و چه چه که آموزشی باشه واسه باندی که تو سایت راه افتاده ....
شال شب
از شانه های زمین می افتد
و سرمه از چشمان خاک
با پلک زدنی
پاک می شود

زمین همیشه مفرد و مونث .... نمیشه بگیم شانه های زمین و همینطور خاک ( تصویر زیباست اما ما به ازای بیرونی نداره ) این تصاویر زیاد استفاده شده اما واژه آرایی کلمه ی ( شین ) رو دوست دارم ( شال شب )

شب و زمین و خاک نقشی دارن که در عبارت پایین مشخص می شه و دقیقا شکاف زبانی اینجاست
آنگاه که
پرنده ی زخمی زندگی
خود را به پنجره ی
ابرو در هم کشیده ی اتاق تنهایی می کوبد
تا روز دیگری
تکرار شود

شوان عزیز !
چرا این همه ترکیب ؟ تعجب می کنم ... ( پرنده ی زخمی زندگی ) ( ابرو در هم کشیده ی اتاق تنهایی )
حرفی اینجا نمی زنم چون همه چیز گویاست

آری
روزها قطاری قدیمی اند
که جز سوزنبان سالخورده
مسافری با خود ندارد

کلمه آری رو نمی پسندم به هزار دلیل ... شاید در کارهای خودم در دهه ی هفتاد استفاده می کردم اما زمان بهترین لاک غلط گیره مخصوصا در ادبیات
اما این سو
به زبان ساده ببینیم
روزها قطاری هستند قدیمی که جز سوزنبان سالخورده مسافری با خود ندارد ( احساس می کنم ندارند باید صحیح باشه ) یا باید روز باشه که عبارت شما درسته ..... بهر جهت ( عذر می خوام )

و لکنت روزنامه فروشی ها
که تا نام روزنامه را
جار می زند
تیتر درشت خبرها
از دهن می افتند

شوان !
معرکه ست این عبارت .... لکنت روزنامه فروش را بیشتر دوست دارم نه فروشی / شاهکاره این قسمت و درست بر عکس صحبت قبلی ( از دهن می افتد ) صحیحه ( بازم عذر خواهی )

در انتهای شعر شعار کمی خواننده رو پرت می کنه بیرون ار فضای کلی
ساده است :
هفت بار مرور کردن هفت روز هفته در حادثه های عقیم
نتیجه ؟
تو بگو شوان ؟

زندگی
فروتنانه اعتراف تکراری
بیش نیست

شعار / شعار / شعار

خوب این ساده نگاه کردن به شعر
شوان عزیز !
کانون شعرت رو پیدا نکردم و همچنین شعبات ساختاری و موسیقیه درونی
من و شما آزاد کار می کنیم و غزل نویس نیستیم که با 5 الی 6 تا قافیه یه شلنگ اب بگیریم تو شعر و خلاص
نه شوان !
اتفاق افتاده ی این شعر شاید جایی جز این شعر هست / چرا ؟
شعر یعنی اتفاق در زبان /
شوان کو این اتفاق ؟

این شعر تا کی تاریخ مصرف داره ؟
تا کی باید ورد زبونها باشه ؟
می دونی .... وقتی با این حجم زیاد و رفت و آمد که تو سایت هست انگار کاروانسراست ، شعر شوان تا کی باید خونده شه ؟

دلم بدجوری گرفته شوان /
نگیم بحران مخاطب / نگیم شعور مخاطب / نگیم نبود ناشر / گذشت شوان این حرفا
شنیدم زیاد که در دهه های شاملو و نصرت و دیگران آگر یک شعر از مثلا نصرت رحمانی در یک روزنامه ی دست چندم یا یک مچله ی ادبی چاپ می شد بریده ی اون رو دست همه می دیدی / الان چی ؟

همیشه صمیمت کاراتو دوست دارم / نقد هات رو بیشتر
اما این منو ارضا نمی کنه /

عناصر شعرت نا خوداخواه به سمت آزار خواننده می ره / من آزار خواننده رو دوست دارم اما خود آگاه .

سرم درد گرفته شوان /
یا حق

بازديد 2334




این مطلب را خواندند (اعضا)

وحيدپورزارع (9/8/1388),وحيدپورزارع (9/8/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (9/8/1388),فاطمه محسن زاده (9/8/1388),اشکان مازندرانی (10/8/1388),شاه پور کاکائی- شاپرک (10/8/1388),شاه پور کاکائی- شاپرک (10/8/1388),عباس استیری (10/8/1388),مرتضي محمودي (lilac) (10/8/1388),حامد بهاروند (10/8/1388),اميد صباغ نو (11/8/1388),عباس استیری (11/8/1388),حمید علی پور(حمیدا) (11/8/1388),نیما اسماعیل پور (11/8/1388),وحيدپورزارع (11/8/1388),عباس استیری (12/8/1388),شاه پور کاکائی- شاپرک (12/8/1388),وحيدپورزارع (12/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (12/8/1388),سپیده غریب (12/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (13/8/1388),وحيدپورزارع (13/8/1388), رها رضايی (13/8/1388),اميد صباغ نو (13/8/1388),مژگان سعادت (13/8/1388),صحرا عابدی فرد (14/8/1388),مهدی صادقيان (14/8/1388),بی تا اميری (14/8/1388),حسام الدین مهدوی (14/8/1388),مرتضی قبادی (14/8/1388), رها رضايی (14/8/1388),وحيدپورزارع (14/8/1388),حامد بهاروند (15/8/1388),مهدی خطیبی (15/8/1388),س . مهرانی (16/8/1388),وحيدپورزارع (16/8/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (17/8/1388),عباس استیری (17/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (18/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (18/8/1388),وحيدپورزارع (27/8/1388),وحيدپورزارع (1/9/1388),ستاره مشرقي (4/9/1388),شهرزاد سرمست (9/9/1388),هودیسه حسینی (2/12/1388),وحيدپورزارع (7/12/1388),سارا نمایندگی (14/11/1389),زهرا زالي (21/12/1389),مهران سالاری (28/4/1390),سید ابراهیم کوخردی (3/9/1390),مهدی خطیبی (19/12/1390),

نقطه نظرات

  • فاطمه محسن زاده کاربر عضو  در شنبه 9 آبان 1388 - 21:29 نوشتند:
    نمایش مشخصات فاطمه محسن زاده نقد خوبى بود.چنین نوشتارهایی در زمانه ی افراط و تفریط نقدهای مغرضانه و مخرب و گاه
    ن قرض دادن ها به هر بهانه و توجیه ،‌ ارزشمند است.

    سپاس


  • شوان کاوه کاربر عضو  در شنبه 9 آبان 1388 - 21:55 نوشتند:
    نمایش مشخصات شوان کاوه سلام وحید بسیار عزیز

    چه عجب از این طرفا ؟ آفتاب از کجا در آمده ؟
    به عادت معمول من شعرم را معنا نمی کنم ، بسیار هم سپاسگزارم که شعرم را خوانده ای و مهم تر نظرت رو نوشته ای ، فقط برای ارادت ورزی آمدم نوشتم .

    راستی ، این با معرفتی که نوشتی هزار بار از بی معرفت بدتر بود !!!
    دوستت دارم و باز هم ممنونم حتما دلیل دلتنگی و سردردت را جویا خواهم شد ، به امید دیدار . همیشه شادزی .


  • حامد بهاروند کاربر عضو  در یکشنبه 10 آبان 1388 - 14:52 نوشتند:
    نمایش مشخصات حامد بهاروند سلام بر وحید پور زارع
    خواندم آنچه که نوشتید.در اینکه بسیاری از اشعار کلاسیک بوی واژه بازی و قافیه بازی میدن شکی نیست.اما آیا این دلیل میشه که شما به راحتی بیاید و یه حکم کلی بدید؟
    شعر شوان عزیز تا حدی مرور شد.من هم به عنوان یک خواننده در همین حد می تونم بگم که با بعضی حرفهای شما موافقم و با بعضی مخالف.مثلا
    روزها قطار قدیمی اند که جز سوزنبان سالخورده مسافری به همراه ندارد.
    به راحتی می توان فهمید که روزها به واگن های این قطار تشبیه شدن و ما در کل با یک قطار مواجه هستیم.بنابراین من" ندارد" رو تایید می کنم.چون اصولا فعل مربوط به قطار هست نه روزها.
    اما نمی دونم چرا؟
    چرا این شلنگ باید با مثال کلاسیک بیاد دوست من؟
    کم نیستند کسانی که به جای سپید نوشتن دارن گچ کاری میکنن.کسانی که فقط به فکر ترکیب کردن یک سری عبارات به درد نخور هستن و ته داستان شب و شلنگ و شنگول و شاقول و غیره رو به هم می چسبونن و میگن داریم با شین و گاف و لام بازی می کنیم.

    نه دوست عزیز
    بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
    باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
    دفاع نمی کنم.فقط حس می کنم که حق دارم اعتراض کنم.اگر یه کار کلاسیک رو نقد می کردید میتونستید هر چی که دلتون می خواد به کلاسیک بتازید اما اینجا بحث یه کار آزاده.
    درست نبود این کارتون
    شاد باشید و باشید


  • مرتضی محمودی (lilac) کاربر عضو  در یکشنبه 10 آبان 1388 - 16:52 نوشتند:
    سلام جناب پورزارع
    نقدتون رو خوندم و یاد گرفتم و ممنونم بابت این لطف
    .


  • وحیدپورزارع کاربر عضو  در یکشنبه 10 آبان 1388 - 20:33 نوشتند:
    نمایش مشخصات وحیدپورزارع سلام حامد جان
    مرسی از اینکه وقت گذاشتی و مرور کردی
    چیزی ندارم بگم چون همه چیزپر واضحه

    عمر غزل سر آمده و این یه بحث سوخته ست .
    شلنگ آب بستن و هنوزم تکرار می کنم
    به قول علی بابابچاهی ... غزل مثل عسل می مونه برای سفره ی صبحونه ..اونم چند قاشق .. خوبه اما برای کسی که قند نداشته باشه و چربیش نره بالا
    به پایه غزل وقت گذاشتن اگر به زبان امروز نباشه و نو آوری نداشته باشه بیهوده ست
    من در شعر با هیچ کس شوخی نمی کنم
    خیلی وقتا باید قبل از شعر شنیدن باید یه قرص استامینوفن اونم کدئین خورد ...سردرده

    شعرات رو دنبال می کنم

    یا حق


  • وحیدپورزارع کاربر عضو  در یکشنبه 10 آبان 1388 - 20:39 نوشتند:
    نمایش مشخصات وحیدپورزارع زاتی حامد جان یادم رفت بگم
    من صلاحیت مرور شعر کلاسیک رو ندارم و هیچوقت نظر نمی دم فقط میتونم لذت ببرم ..

    مواردی رو در واشکافی مرور من نوشتی ...
    اگه آزاد کار میکنی نظر بده اگه غزل کارته که فقط بخون و به سبک کارت تعصب نداشته باش ..
    تعصب سمه

    همیشه موفق بمانی


  • وحیدپورزارع کاربر عضو  در یکشنبه 10 آبان 1388 - 20:42 نوشتند:
    نمایش مشخصات وحیدپورزارع اصلاح :

    ۱...پای غزل
    ۲...علی بابا چاهی
    ۳...راستی
    ۴....یک باید در عبارتی اضافه ست


  • امید صباغ نو کاربر عضو  در یکشنبه 10 آبان 1388 - 01:25 نوشتند:
    نمایش مشخصات امید صباغ نو سلام
    فرصت نوشتن ندارم. اما انگار تا ننویسم دلم آرام نمی گیرد . هر دوتان را از نزدیک می شناسم . هر دوتان هم عزیز هستید . من و وحید که آبمان در این مورد هرگز به یک جو نمی رود...!
    من می گویم با هر قالبی میشود حرف را زد ، عمر غزل هیچ وقت تمام نمی شود. به شرطی که حرف زده شود. حامد هم که از شاعران خوب غزل است و همیشه حرف جدید دارد برای بیان در غزل. پس بحث شما دو نفر درست نیست! چرا که هر دوی شما یک حرف را می زنید و آن هم داشتن حرف تازه در شعر است . اصلا شعری که حرف تازه نزند شعر نیست ، نه؟!
    من با کلیت کار مشکل دارم . این که هر نوشته ای را بخواهیم به خورد خواننده بدهیم به نام شعر!
    شاید هم من نمی فهمم و واقعا آنها شعر می گویند . اما چیزی که ذهنم را شدیدا درگیر خود کرده این ست که شعرها در این سایت حتما باید از فیلتر کیفی عبور کنند و هر کسی با مادرش قهر نمود! چهار تا کلمه ی بی ربط را به هم نچسباند و در سایت نگذارد . این توهین به من و ما نیست ، توهین به ساحت مقدس شعر است . توهین به همه ی دارایی شخص من . به هر حال گفتم دلم را خالی کنم و بس. الان هم همدیگه رو ماچ کنین و صلوات بفرستین!:D شاد باشین هر دوتون ( جناب سروان حامد شاعر واقعی غزل+جناب وحید شاعر واقعی شعر آزاد که داره کاستش رو آماده می کنه بده بازار)
    امید


  • وحیدپورزارع کاربر عضو  در دوشنبه 11 آبان 1388 - 10:54 نوشتند:
    نمایش مشخصات وحیدپورزارع امید چطورى ؟
    خدا پدرت رو بیامرزه که اصل قضیه رو گفتى ..
    اصلا مى دونى من دلم از این پرهست که این سایت چرا همش روند رو به سقوط و داره
    امید دیگه من و تو این سایت و خوردیم .. یادت رفته ؟
    اگه الان زیاد نمیام خودت مى دونى دردم چیه
    با حامد من مشکل ندارم و مطمئنم اونم با من مشکلى نداره .. خودت مى دونى از جار و جنجال همیشه خوشم مى اومده چه تو انجمن ها چه سایتهاى ادبى .... اما این دلیل نمى شه با شعر و شاعر تعارف کنم
    من با شناختى که از شوان عزیز داشتم شعرش رو نقد کردم ...
    من بعد هم زیاد میام سایت .. میام واسه چهارمیخ کشیدن شعر ... چون واسه شعورم ارزش قائلم که نیام هر چیزی رو به اسم شعر بخونم ....
    هر کسی هم ناراحت می شه بره قوی بشه که فکر نکنه با چند تا شعر گفتن شاعر شده ... مطمئنم تو و شوان عزیز . حامد و یه سری ار بچه ها که دلسوزید با من موافقید


    همین ....


  • سها تابان کاربر عضو  در دوشنبه 11 آبان 1388 - 13:46 نوشتند:
    سلام جناب پور زارع

    مطلبتان را خواندم و یاد هم گرفتم .ممنون

    اما حکایت شما و امثال شما مثل حضرت یونس است که از قومش دلسرد شد و رفت تو دل نهنگ و بعد با نهیب خداوند برگشت.
    خدایى که این طرفا نیست اما حضور دلسوزان آگاهى که مى تونن چراغ راه من شاگرد شعر باشن واسه سایت غنیمته.

    پس هم شما و هم تمام اونایى که مى دونید مى تونید لا اقل تلنگر به شعر من نوعى بزنید تا قویتر بشم ...برگردید و مطمین باشید اونى که واسه شعر اومده نمى رنجه از نقد و استفاده هم میبره.

    حالا کلاسیک و آزاد نداره...
    البته شانس منه..هر جا میرم یا بسته میشه یا کیفیت پایین میاد یا قیمت بالا میره.

    اصلا من تمام حوادث اخیر جامعه و سایت رو به عهده میگیرم.:D

    لطف عالى و تمام بزرگواران سایت زیاد@};-


  • احمد تمیمی کاربر عضو  در دوشنبه 11 آبان 1388 - 19:15 نوشتند:
    نمایش مشخصات احمد تمیمی سلام بر وحید پورزارع عزیز.با اینکه دو سه کار بیشتر ازت شعر نخوندم اما همون ها هم توانایى تو رو نشون میدن.در مورد نقدى که نوشتى من با حامد بهاروند موافقم که بهتر حکم قطعى ندیم .آیا کسى میتونه از عدم ماندگارى غزل هاى نجمه زارع حرف یزنه؟نجمه زارع چندسالى بیشتر نیست از بین ما رفته؟ به نظر من غزل خون شعر ماست و نمى تونیم ازش صرف نظر کنیم هر چند من هم مثل تو معتقدم که امروزه در قلمرو سپید میشه بهتر و مانگارتر سرود.
    مانا باشى به مهر.


  • مهدی خطیبی  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 12:09 نوشتند:
    درود بر آقای پور زارع
    هر چه در ذهنم می جویم ، نمی یابمت اما فکر می کنم پیشتر ها شاید یکدیگر را دیده باشیم مثلا شاید در تالار هنر آن زمان که من و بندری و یونان و یکتا و بهنام و....در آن جا بودیم شاید ... نمی دانم اما دیدم که زیر یکی از شعر های ازاد من در سال 1385 یادداشتی نوشته ای . آفرین هم به من داده ای
    پس من هم یک آفرین به تو می گویم : یک یک به نفع داور
    خواندم نوشته ات را
    می دانی وقتی تا پایان خواندم .عنوانش را عوض کردم : گپی با دوست با معرفتم ....که البته عجبا چقدر معنا در این با معرفت نهفته است ....
    اولین چیزی که خسته ام کرد گسیختگی موضوعات بود از شرق و غرب و شمال و جنوب ...اگر جهت دیگری هم بیفزا به غیر از راست که خوب قدری خطرناک است اگرچه شاعر می گوید : راستی کن که راستان رستند
    سخن گفتی . مثل یک گپ . یک گپ و گفت بین چند دوست که البته جای چند تا حرف دیگر هم خالی است
    از معلق بودن شعر سخن گفتی بعد از شاملو گفتی بعد بر زبان درنگ کردی خاصه ترکیب سازی بعد گفتی این اینطوری باشد بهتر است البته پسر خوبی هستی معذرت هم می خواهی . خلاصه یک گپ و گفت دوستانه بود اما
    ای کاش آهسته آهسته بر موضوعات درنگ می کردی می شکافتی مثل آن بخش که از شیوه بیانی کلیشه ای سخن گفتی =تکراری بودن تصاویر و از یک گپ دوستانه که همراه با گلایه بود بیرون می آمدی و یک نقد جانانه می کردی .
    مثلا با نمونه معلق بودن شعر را بین آرکائیسم و امروز نشان می دادی . در مورد توضیحی کردن بیان و پوشال زبانی آری توضیح می دادی و نمی گفتی به هزار و یک دلیل . بحث جالب زبانی را می شکافتی . شیوه بیانی کلیشه ای را نیز و از این که این باد و آن مباد می گذشتی و اگر هم این باد و آن مباد می گفتی دلیلی بر سویه زبانی و یا بیانی و... می آوردی .
    نمی دانم چرا احساس می کنم با تو راحتم . شاید برای این که هر دوی ما سرمان درد می کند برای بحث .


  • مهدی خطیبی  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 12:27 نوشتند:
    ادامه
    یک موضوع دیگر که قدر آزارم می داد . نوع نثرت است . آقا یا رومی روم یا زنگی زنگ . یا اصلا از زبان کتابی یا عامیانه .گفتی شاملو یکی از لجبازی های شاملو دهن کجی به به آذین بود سر چی ؟ سر ترجمه ی دن آرام شولوخف . زور زد تا از زبان و اصطلاحات کوچه استفاده کند اما خودمانیم ...من هنوز هم که هنوز است ترجمه به آذین را بیشتر می پسندم تا ترجمه شاملو را . شاملو در متنی که پایه اش بر اساس فوالک آمریکی جنوبی بود= پابرهنه ها از این زبان استفاده کرد البته آن متن نیز قابلیتش را داشت . اما شولوخ عصا قورت داده کجا و حتا متنش با پابرهنه ها
    من یک متن را خاصه نثر را در یک دستی اش می بینم
    چند جا اشتباه تایپی نیز دیدم
    در شعر شوان هست
    و لکنت روزنامه فروشی را
    تو نوشته ای و لکنت روزنامه فروشی ها
    نوشتی : شعر یعنی اتفاق در زبان اما ای کاش برای این بچه ها اساسا این نگره و نگاه را که با فرمالیست های روسی اشاعه یافت و در مکتب پراگ شکلی به خود گرفت می شکافتی . اگر چه آنچنان که باید و شاید اندیشه های آنان و نحله های پیوسته به آن ها هنوز در ایران جا نیفتاده است . یادش بخیر عبدالعلی دستغیب در دهه 50 هر شعری را که مطابق با نظر ش نمی یافت انگ فرمالیستی می زد
    اما خودمانیم هنوز مقاله زبان شناسی و نظریه ادبی یاکوبسن و اساسا نگاهش به شعر= کارکرد زیبایی شناسیک زبان و هجوم سازمان یافته و آگاه بر زبا هر روزه درونه اش برای خیلی ها ناشناخته است
    امان از بابک احمدی با ساختار و تاویل متنش . می دانی . مکتب های ادبی انسان نازنینی چون رضا سید حسینی خیلی از بزرگواران ر ا به پرتگاه کشاند . متر را به دست گرفته بودند و اصلا برخی نمی دانستند چه جوری باید این متر را دست شان بگیرند . یادش بخیر احمد شاملو وقتی سال 1377 رفتیم به دیدارش همین را گفت آن خاطره را در روزنامه پیام آزادی قلمی اش کردم : من به هیات ما زاده شدم


  • مهدی خطیبی  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 12:32 نوشتند:
    ادامه
    در دوره ای نیز بابک احمدی با کتاب ساختار و تاویل متن همین بلا را سر خیلی ها آورد البته مقصر حسینی و احمدی نیستند . مقصر تفکر یک جامعه هست که هنوز در پیشا رنسانس می زید .
    باری ...
    حرف بسیار است ... در مورد مخاطب و اساسا گرایش مخاطب در عصر همگرایی صحبت کردی و علاقه مندی بسیارانی به نصرت و شاملو . می باید زیر ساخت های اجتماعی آن عصر بررسی شود
    روزی شال و قبا کن بیا کتابخانه . تو سر و کله ی هم می زنیم و حرف می زنیم هم در مورد این دوره هم در مورد شعر کلاسیک . تو حرف های زیادی داری و من هم .
    پیروز باشی
    و اما نشانی کتابخانه :
    شمس اباد ، خیابان استاد حسن بنا ، خیابان شهید رسولیان ، پارک ارکیده کتابخانه علامه دهخدا
    خوش باشی


  • نوید ابراهیم زاده پیرشهید کاربر عضو  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 20:58 نوشتند:
    البته من با روش نقد اینگونه موافق نیستم که به جاى نقد سازنده و همچنین سعى بر تعامل و داد و ستد در جهت پیشرفت دو طرفه در شعر به نقد به صورت یک سلاح و ابزار تبلیغاتى در جهت مطرح شدن و درکل حرکت به سمت حرفه شاعرى میکند.در جایى که منتقدان بزرگ هنوز به قاطعیت نتوانسته اند بر سر مفاهیم کلى به اظهار نظر بپردازند با قطعیت صحبت کردن وبه اصطلاح شلیک نقد امریست تعجب برانگیز که هیچ کمکى به شعر نخواهد کرد بلکه به عکس موجب یکسرى عمل ها و عکس العملها خواهد شد که در نهایت در ان به تنها چیزى که پرداخته نمی شود شعر است.
    همچنین بنده فکر میکنم دوست عزیز من از زمان مرحوم بهار تا کنون غزل مطالعه نکرده اند
    و بنده فکر مىکنم این نتیجه همان پیش داوریست که باعث شده دوست من کارهاى غزلسرایان هم دوره مان را مطالعه نکنند و به راحتى در باره ان حکم صادر نموده واز


  • نوید ابراهیم زاده پیرشهید کاربر عضو  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 21:53 نوشتند:
    از تاثیرات متقابل این دو سبک برهم در دوره حاضر بی اطلاع باشند البته ناگفته نماند که بنده غزلسرا نیستم و تا قبل از ارتباط با بعضی از غزلسرایان هم دوره مرگ غزل را پیش بینی میکردم ولی بعد از اشنایی با کارهای بعضی از دوستان که انصافا کارهای بزرگی در زمینه غزل کرده اند و ساختارهای جدید در این زمینه پیاده کرده اند باعث شده اند مساله دست و پا گیر بودن این سبک راحل کرده در بعضی موارد آن را دارای مزیت سازند کاملا نظرم تغییر کرد .
    در پایان ممنونم و عذر خواه.


  • میثم زارع کاربر عضو  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 22:01 نوشتند:
    نمایش مشخصات میثم زارع گرامى دوست درود نوشته ارزشمندتان را خواندم
    خودم را در آن حدى نمى‌بینم که چیزى بگویم تنها یک سخن از دید فرمالیست‌هاى روسى شعر هنجار گریزى است چیزى که در شعرهاى شاملو موج مى‌زند بنابراین من با گفتار شما در مورد خیانت شاملو هم‌دیدگاه نیستم پاینده باشید


  • نوید ابراهیم زاده پیرشهید کاربر عضو  در سه شنبه 12 آبان 1388 - 22:33 نوشتند:
    با عرض پوزش براى نمونه کارى از غزلسرایان نو . تو قرار است سر بریده شوی
    محمد صابری تولایی

    عینکش را تمیز کرد، نشست، چشم در چشم ماه، اسماعیل
    سایة خودنویس بر کاغذ، نقد یک دیدگاه، اسماعیل
    مستطیل اتاق، سایة او، می‌رود تا کمی هوا بخورد
    گیسوان سپید پنجره را می‌کند رو به راه، اسماعیل
    ماه درمنتهی‌الیه درخت، آسمان روی شانه‌های زمین
    برگ ـ گرم معاشقه در باد ـ طرح یک اشتباه اسماعیل
    او فشار شدید چاقو را، پشت گردن مدام حس می‌کرد
    سخت در انتظار معجزه بود، مرد بی‌تکیه‌گاه، اسماعیل
    هی سرش را به میز می‌کوبید، طرح تاخورده‌ بین هالة دود
    نه! مگر می‌شود پدر و پسر؟! داد زد آه! آه! اسماعیل!
    مشت سختی شکست آینه را، با خود تکه‌‌تکه‌اش می‌گفت
    تو قرار است سربریده‌ شوی به کدامین گناه، اسماعیل؟!
    نقطه‌ای در هزار توی دلش، مثل خالی سفید در دل شب
    هی به دستش نهیب می‌زد که: نشوی روسیاه، اسماعیل!
    رفت، آرام رو به گهواره، کارد در نور ماه می‌لرزید
    لحظه‌ای مکث کرد، با خود گفت: باز هم اشتباه اسماعیلمیگذارم


  • غزاله   در چهار شنبه 13 آبان 1388 - 10:39 نوشتند:
    سلام

    جالب بود


  • وحید پورزارع   در چهار شنبه 13 آبان 1388 - 20:33 نوشتند:
    دوست خوبم نوید / سلام
    مرسی بابت نظرت / من در مورد بحث سوخته ی غزل نمی دونم چرا باید توجیه کنم /

    اگه منظورت غزل پست مدرن هست که من با تمامی بچه ها از نزدیک آشنام / از مهدی موسوی گرفته تا ..... /
    اما دوست من آخرش چی / بابا ناهنجاری خودش یه هنجار می خواد یه قواعدی داره /
    من موافق نو آوری هستم / در زبان در ساختار و در مفهوم /
    لذت بخشه که تو زندگیه شهری هر از گاهی بری درکه یه هوایی عوض کنی اما نه هر روز که خسته می شی / غزل همون درکه هست /من هم غزل خوب زیاد شنیدم می تونم واست هزار تا رو مثال بزنم / اون کاری که نوشتی در مقابل کارای غزل دیگران خیلی کمرنگه /
    معتقدم زمان همه چی و مشخص می کنه / این آزاد بنویس ها / و این غزل سراها / وقت واسه غزل گذاشتن حتی این واژه ی مسخره ی پست مدرن بیهوده ست / خنده دار هست ما هنوز مدرن نشدیم داریم از پست مدرن حرف می زنیم /
    غزل شعر زمان ما نیست __ این حکم اول ماست و حکم آخر نیز

    یا حق


  • وحید پورزارع   در چهار شنبه 13 آبان 1388 - 20:38 نوشتند:
    دوست خوبم میثم / سلام
    اشتباهی در برداشت شده / من شاملو پرستم و منظورم اینه که زبان شاملو پیش از اینکه خودش فکر کنه تقلید خیلی ها شد /
    شاملو مایاکوفسکی رو لورکا رو و .. و رو آورد ایران و خودشم تاثیر پذیر شد و این بد نیست / من در حدی نیستم بیش از در مورد این افتخار ادبیات ایران حرف بزنم


  • ه. ع  در شنبه 16 آبان 1388 - 15:37 نوشتند:
    سلام دوست عزیز
    متن بالا را خواندم با تمام تعصب و تعلق خاطری که به دوست مان کاوه عزیز داشتید
    قبل هر چیز اشاره کنم که من شاعر نیستم منتقد نیر همچنین اما شعر را دوست دارم خصوص کار غیر کلاسیک را
    بزرگوار کمی کم لطفی در مورد اعضاء خصوص جناب کاوه داشتید کاش به گونه ای می نوشتید که امثال من چیز بیشتری یاد بگیرند از شما دوشعر خواندم وبی مهری تان را در سر دارم که غیر آن بود مارا از اشعار زیبایتان بی بهره نمی گذاشتید. بهر حال بسیاری آمده اند تا یاد بگیرند
    به چند مورد اشاره داشتید آن هم کلی...... که این حقیر بی سواد را سر در گم کرد
    راستی بی توجه به شکل نهایی شعر که مهمترین امتیاز یک شعر است می توان در مورد یک اثر نظر داد،
    کلیتی که بین شاعران مطرح امروزی هم کم نقص نیست، در مورد زبان با شما موافقم اما ؛آنچنان هم اشاره کردید زبان شعری غیر روشن غیر منطقی نیست
    در مورد ترکیبات که تا آنجا که من درک کردم نه خواننده را از جوهر شعری باز می دارد ونه تصویری تصنعی خلق کرده و نه به نظر در جای بد نشسته اند
    از نظر طنین حرفتان قابل تامل است
    اما شعار ،متاسفانه هر چه می خوانم آنهم برایم کلهم است بد نیست اشاره کنم حتی شاملو که فطرتن شاعر بود هم اسیر احساسات درونی ] شرایط اجتمایی و..... میشد که در کارهای ابتدایی و میانی اش کم بیش شاهد آن هستیم هر چند با تجربیات زمانی و کوشش فراوان راه خود را از شعار به شعر رساند اما وجود شعار در کار هایش انکار ناپذیر است
    و اما تاثیر پذیری شاعر عیب نیست تا آنجا که را خود را بیابد به طور مثال باز شاعر بزرگی چون شاملو که به قول خودتان تحت تاثیر شاعرانی چون مایاکوفسکی رو لورکا قرار گرفت اما نهایت راه خود را پیدا کردند
    خلاصه کنم به نظر من ساختمان کلی شعر از جهت تعابیر تصاویر و طرح....... خواننده را خیلی با مشکل مواجه نمی کند شروع بسیار خوب خاتمه کمی شعاری اما متناسب با کلیت شعر
    انصافا ازچند سطر زیبا که اشاره هم داشتید نمی توان گذشت که این خود نشان از قدرت خلاقانه شاعر است
    اما موضوعی که بسیار مهم است این است که این سایت یک سایت صد در صد حرفه ای نیست و بیشتری جنبه ی آموزشی و نقد گون دارد شاعرانی یا علاقه مندانی که گاهن روزاروز شعری دراین سایت می گذارند و به قول خودتان چون کاروان سرایی که من زیاد نمی پسندم ، بسیار آمد شد دارد آیا واقعا می توان انتطار داشت همه ................. حتی از جناب کاوه در این حجم همیشه بهترین ها را ................... اصولا چند درصد شاعران صد درصد تنوع را پشت سر گذاشته اند.
    اما
    مثلا وقتی می افتد می افتند می آید کمی بی انصا فیست به رخ کشیده شود حتی خود شما هم روزها را روز آوردید که کاملا جمله را ناقص می کند ، در این فضا از این اتفاقات می افتد و بس
    بزرگوار چه خوب آنچه می دانید در نهایت تواضعی که دارید به امثال بنده بیاموزید ،
    منتظر اشعار زیبایتان هستم
    آموختم
    در پناه حق



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.