عاری از بی عاری
شاعر علی رضا عزتیوقتِ رفتن ، وقتِ بی عاری
بُغضم برای دفنِ همياری
با ياریِ طرح های قرمز و تاری
- کمی هم انتحاری -
نوشته شده در 9/8/1388 - 19:00 توسط وحیدپورزارع در موضوع نقد
سلام
دلم نیومد چیزى ننویسم
کاراى شوان عزیز رو دوست دارم اما ......
دیگه با شناختی که از شوان کاوه دارم باید در این مسئله کمی بی رحم باشم و می دونم می پذیری
با سایت شعر نو کاری ندارم ... یعنی خیلی وقته تو حاشیه قرارش دادم اما من کارای بچه ها رو اینجا دنبال می کنم ( برای سرگرمی هم که شده خوبه ) اما شوان عزیز شما و امید و سه چهار نفر دیگه قابل تاملند
نشد شوان عزیز واقعا نشد ... بایذ حرص خورد ... باید خندید ... کدومش ؟
اول در مورد زبان این کار
باید بگم معلق بین زبان ارکاییک و امروز ( شوان عزیز این خوب نیست ) جایى شاملویى ...جایى طعنه به زبان سهراب
مى دونى شوان عزیز، شاملو با همه ى عظمتش در ادبیات ایران یک خیانتى کرد که خودش زبان گریز بود اما زبان شاملویى رو به خیلى از شاعران تقدیم کرد
مطمئنم خیلی از دوستانی که دارن در این سایت شعر می ذارن با مفاهیم ساده ی زبان ، ساختار ، فرافکنی ، مدار گریزی و ..... آشنا نیستند ... شوان خوب ..کارت لهجه نداره ... شناسنامه دار نیست ... بهم بگو چرا ؟
بذار یه مروری کنیم شعرو
در کلیت شوان کاوه شاعرهست و این خیلی مهمه ... همین که کسی رو به عنوان شاعر نام ببریم یعنی قضیه اش جدیه ... اما نمی تونیم شاعر سطرها صدات کنیم ( می تونی فکر کنی سلیقه ست اما مهمه )
شوان عزیز نیومدم بگم به به و چه چه که آموزشی باشه واسه باندی که تو سایت راه افتاده ....
شال شب
از شانه های زمین می افتد
و سرمه از چشمان خاک
با پلک زدنی
پاک می شود
زمین همیشه مفرد و مونث .... نمیشه بگیم شانه های زمین و همینطور خاک ( تصویر زیباست اما ما به ازای بیرونی نداره ) این تصاویر زیاد استفاده شده اما واژه آرایی کلمه ی ( شین ) رو دوست دارم ( شال شب )
شب و زمین و خاک نقشی دارن که در عبارت پایین مشخص می شه و دقیقا شکاف زبانی اینجاست
آنگاه که
پرنده ی زخمی زندگی
خود را به پنجره ی
ابرو در هم کشیده ی اتاق تنهایی می کوبد
تا روز دیگری
تکرار شود
شوان عزیز !
چرا این همه ترکیب ؟ تعجب می کنم ... ( پرنده ی زخمی زندگی ) ( ابرو در هم کشیده ی اتاق تنهایی )
حرفی اینجا نمی زنم چون همه چیز گویاست
آری
روزها قطاری قدیمی اند
که جز سوزنبان سالخورده
مسافری با خود ندارد
کلمه آری رو نمی پسندم به هزار دلیل ... شاید در کارهای خودم در دهه ی هفتاد استفاده می کردم اما زمان بهترین لاک غلط گیره مخصوصا در ادبیات
اما این سو
به زبان ساده ببینیم
روزها قطاری هستند قدیمی که جز سوزنبان سالخورده مسافری با خود ندارد ( احساس می کنم ندارند باید صحیح باشه ) یا باید روز باشه که عبارت شما درسته ..... بهر جهت ( عذر می خوام )
و لکنت روزنامه فروشی ها
که تا نام روزنامه را
جار می زند
تیتر درشت خبرها
از دهن می افتند
شوان !
معرکه ست این عبارت .... لکنت روزنامه فروش را بیشتر دوست دارم نه فروشی / شاهکاره این قسمت و درست بر عکس صحبت قبلی ( از دهن می افتد ) صحیحه ( بازم عذر خواهی )
در انتهای شعر شعار کمی خواننده رو پرت می کنه بیرون ار فضای کلی
ساده است :
هفت بار مرور کردن هفت روز هفته در حادثه های عقیم
نتیجه ؟
تو بگو شوان ؟
زندگی
فروتنانه اعتراف تکراری
بیش نیست
شعار / شعار / شعار
خوب این ساده نگاه کردن به شعر
شوان عزیز !
کانون شعرت رو پیدا نکردم و همچنین شعبات ساختاری و موسیقیه درونی
من و شما آزاد کار می کنیم و غزل نویس نیستیم که با 5 الی 6 تا قافیه یه شلنگ اب بگیریم تو شعر و خلاص
نه شوان !
اتفاق افتاده ی این شعر شاید جایی جز این شعر هست / چرا ؟
شعر یعنی اتفاق در زبان /
شوان کو این اتفاق ؟
این شعر تا کی تاریخ مصرف داره ؟
تا کی باید ورد زبونها باشه ؟
می دونی .... وقتی با این حجم زیاد و رفت و آمد که تو سایت هست انگار کاروانسراست ، شعر شوان تا کی باید خونده شه ؟
دلم بدجوری گرفته شوان /
نگیم بحران مخاطب / نگیم شعور مخاطب / نگیم نبود ناشر / گذشت شوان این حرفا
شنیدم زیاد که در دهه های شاملو و نصرت و دیگران آگر یک شعر از مثلا نصرت رحمانی در یک روزنامه ی دست چندم یا یک مچله ی ادبی چاپ می شد بریده ی اون رو دست همه می دیدی / الان چی ؟
همیشه صمیمت کاراتو دوست دارم / نقد هات رو بیشتر
اما این منو ارضا نمی کنه /
عناصر شعرت نا خوداخواه به سمت آزار خواننده می ره / من آزار خواننده رو دوست دارم اما خود آگاه .
سرم درد گرفته شوان /
یا حق
بازديد 2334
وحيدپورزارع (9/8/1388),وحيدپورزارع (9/8/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (9/8/1388),فاطمه محسن زاده (9/8/1388),اشکان مازندرانی (10/8/1388),شاه پور کاکائی- شاپرک (10/8/1388),شاه پور کاکائی- شاپرک (10/8/1388),عباس استیری (10/8/1388),مرتضي محمودي (lilac) (10/8/1388),حامد بهاروند (10/8/1388),اميد صباغ نو (11/8/1388),عباس استیری (11/8/1388),حمید علی پور(حمیدا) (11/8/1388),نیما اسماعیل پور (11/8/1388),وحيدپورزارع (11/8/1388),عباس استیری (12/8/1388),شاه پور کاکائی- شاپرک (12/8/1388),وحيدپورزارع (12/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (12/8/1388),سپیده غریب (12/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (13/8/1388),وحيدپورزارع (13/8/1388), رها رضايی (13/8/1388),اميد صباغ نو (13/8/1388),مژگان سعادت (13/8/1388),صحرا عابدی فرد (14/8/1388),مهدی صادقيان (14/8/1388),بی تا اميری (14/8/1388),حسام الدین مهدوی (14/8/1388),مرتضی قبادی (14/8/1388), رها رضايی (14/8/1388),وحيدپورزارع (14/8/1388),حامد بهاروند (15/8/1388),مهدی خطیبی (15/8/1388),س . مهرانی (16/8/1388),وحيدپورزارع (16/8/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (17/8/1388),عباس استیری (17/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (18/8/1388),نويد ابراهيم زاده پيرشهيد (18/8/1388),وحيدپورزارع (27/8/1388),وحيدپورزارع (1/9/1388),ستاره مشرقي (4/9/1388),شهرزاد سرمست (9/9/1388),هودیسه حسینی (2/12/1388),وحيدپورزارع (7/12/1388),سارا نمایندگی (14/11/1389),زهرا زالي (21/12/1389),مهران سالاری (28/4/1390),سید ابراهیم کوخردی (3/9/1390),مهدی خطیبی (19/12/1390),
در شنبه 9 آبان 1388 - 21:29 نوشتند:
نقد خوبى بود.چنین نوشتارهایی در زمانه ی افراط و تفریط نقدهای مغرضانه و مخرب و گاه
در شنبه 9 آبان 1388 - 21:55 نوشتند:
سلام وحید بسیار عزیز
در یکشنبه 10 آبان 1388 - 14:52 نوشتند:
سلام بر وحید پور زارع
در یکشنبه 10 آبان 1388 - 16:52 نوشتند:
در یکشنبه 10 آبان 1388 - 20:33 نوشتند:
سلام حامد جان
در یکشنبه 10 آبان 1388 - 20:39 نوشتند:
زاتی حامد جان یادم رفت بگم
در یکشنبه 10 آبان 1388 - 20:42 نوشتند:
اصلاح :
در یکشنبه 10 آبان 1388 - 01:25 نوشتند:
سلام
شاد باشین هر دوتون ( جناب سروان حامد شاعر واقعی غزل+جناب وحید شاعر واقعی شعر آزاد که داره کاستش رو آماده می کنه بده بازار)
در دوشنبه 11 آبان 1388 - 10:54 نوشتند:
امید چطورى ؟
در دوشنبه 11 آبان 1388 - 13:46 نوشتند:
در دوشنبه 11 آبان 1388 - 19:15 نوشتند:
سلام بر وحید پورزارع عزیز.با اینکه دو سه کار بیشتر ازت شعر نخوندم اما همون ها هم توانایى تو رو نشون میدن.در مورد نقدى که نوشتى من با حامد بهاروند موافقم که بهتر حکم قطعى ندیم .آیا کسى میتونه از عدم ماندگارى غزل هاى نجمه زارع حرف یزنه؟نجمه زارع چندسالى بیشتر نیست از بین ما رفته؟ به نظر من غزل خون شعر ماست و نمى تونیم ازش صرف نظر کنیم هر چند من هم مثل تو معتقدم که امروزه در قلمرو سپید میشه بهتر و مانگارتر سرود.
در سه شنبه 12 آبان 1388 - 20:58 نوشتند:
در سه شنبه 12 آبان 1388 - 21:53 نوشتند:
در سه شنبه 12 آبان 1388 - 22:01 نوشتند:
گرامى دوست درود نوشته ارزشمندتان را خواندم
در سه شنبه 12 آبان 1388 - 22:33 نوشتند: